دوره و شماره: دوره 19، شماره 71، دی 1404 
آموزش مداوم ، مدیریت آموزشی، تکنولوژی آموزشی و برنامه­ریزی درسی

طراحی الگوی برنامه درسی پیوندی برای گروه عمده علوم انسانی آموزش عالی

صفحه 1-15

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.552620.3390

سحر برادران عبداللهی، فیروز محمودی، داوود طهماسب زاده، رحیم بدری گرگری

چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برنامه درسی پیوندی برای گروه عمده علوم انسانی انجام شد. برنامۀ‏درسی پیوندی میتواند به عنوان پلی بین سطح کلان تصمیمگیری در آموزش عالی و سطح خرد، عمل نماید. روش: در پژوهش حاضر جهت تبیین عناصر برنامۀ‏درسی، از رویکرد کیفی و روش سنتزپژوهشی استفاده شد. جامعۀ آماری شامل اسناد بالادستی، کتب، مقالات، رسالهها و پایاننامههای مرتبط از سال 1995 تا 2025 بود. پس از تحلیل محتوا و کُدگذاری محوری و انتخابی داده‏های حاصل از بررسی اسناد، ویژگی‏های اولیه عناصر برنامۀدرسی پیوندی استخراج و سپس به مصاحبه با خبرگان و اساتید مرتبط پرداخته شد و از نظرات آنها برای اصلاح الگوی پیشنهادی استفاده شد، و الگوی نهایی ارائه شد. برای تحلیل محتوای اسناد و مصاحبهها از نرم افزار MAXQDA2020 استفاده شد. یافتهها: طبق یافتهها، در این الگو، 52 کُد محوری و 11 کُد انتخابی شناسایی شدند. که شامل موارد ذیل بودند: پذیرش ماهیت موقتی و متغیر دانش، ارتباط محتوای درسی با یافته‌های جدید پژوهشی، ارتقای فرهنگ پژوهش ملی، استفاده از محتوای منعطف و بین رشتهای، طراحی فعالیت‏های یادگیری دانشجومحور، بکارگیری گروههای پژوهشی همتایان و تیم‏های تحقیقاتی بین رشتهای، ارزشیابی از طریق نقد و انجام پژوهش‏ و نیاز به یک محیط آموزشی غنی وحمایتی. نتیجه‏ گیری: برمبنای نتایج، بایستی اصلاحاتی در برنامههای درسی آموزش عالی صورت گیرد تا امکان استفاده عملی از برنامۀ‏درسی پیوندی در آموزش عالی تسهیل شود. ضمنا، موثرترین عامل در طراحی و اجرای برنامۀ‏درسی پیوندی حمایت دانشگاه از اساتید و دانشجویان پژوهشگر شناسایی شد. در ارتباط با فراگیران هم باید سیاست-های آموزش عالی به نحوی اصلاح شود که دانشجویان به این سمت هدایت شوند.

سیاستگذاری، برنامه ریزی و مدیریت آموزشی

طراحی الگوی پارادایمی مهارت‏های کلیدی نوآوری باز در اکوسیستم آموزش عالی ایران

صفحه 17-29

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.575412.3461

لیلی شیخی، رضا هویدا، لیلا مقتدایی

چکیده هدف: دانشگاه به عنوان موتور محرک نوآوری، نقش کلیدی در پرورش نخبگان و توسعه علم نافع ایفا می‌کند. در محیط تکنولوژیکی پویای امروز، نوآوری باز می‌تواند مزیت رقابتی دانشگاه‌ها را از طریق بهره‌گیری از ایده‌های داخلی و خارجی و مسیرهای بازاریابی متنوع افزایش دهد. با این حال، آموزش عالی ایران با چالش‌هایی مانند ناکارآمدی در حل مسائل راهبردی جامعه و کمبود زمینه‌های اجرایی برای نوآوری مواجه است. بر این اساس، پژوهش حاضر به طراحی الگوی پارادایمی مهارت‌های مورد نیاز برای توسعه نوآوری باز در دانشگاه‌ها می‌پردازد. روش: در این پژوهش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با 11 صاحب‌نظر در حوزۀ نوآوری باز و آموزش عالی با نمونه‌گیری هدفمند جمع‌آوری گردید. روایی ابزار از طریق اعتبار محتوایی و پایایی از طریق بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان تأمین شد. تحلیل متن مصاحبه‏ها با روش سیستماتیک (Struss & Corbin, 1990) با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA2022 صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مهارت‌های مورد نیاز برای نوآوری باز در دو دستۀ سخت (دانش تخصصی، مدیریت دانش، مدیریت پروژه، و...) و نرم (خودآگاهی، مهارت ارتباطی، مذاکره، و...) قرار می‌گیرند. الگوی پارادایمی استخراج‌شده شامل سه مؤلفۀ اصلی شرایط، تعاملات و پیامدها بود. نتیجه‏ گیری: این پژوهش تأکید می‌کند که توسعۀ نوآوری باز نیازمند رویکردی چندبُعدی است و الگوی پیشنهادی چهارچوبی برای برنامه‌ریزی ارائه می‌دهد. بر این اساس پرورش هر دو دسته مهارت‏ها در افراد درگیر در فرایند نوآوری، امری حیاتی است. پیشنهاد می‌شود دانشگاه‌ها برنامه‌های آموزشی برای تقویت مهارت‌ها، ترویج فرهنگ نوآوری، و توسعه شبکه‌های همکاری را در دستورکار قرار دهند تا اکوسیستم نوآورانه‌ای ایجاد شود.

سیاستگذاری، برنامه ریزی و مدیریت آموزشی

فرامتن و تأثیر آن بر سواد خواندن در کتاب فارسی پایۀ چهارم ابتدایی

صفحه 31-44

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.564234.3417

محمدرضا پاشایی

چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی کیفیت عناصر فرامتنی و رابطۀ آن‌ها با سطح شناختی پرسش‌های درک مطلب در کتاب «فارسی پایۀ چهارم ابتدایی» انجام شد. روش: پژوهش از نوع تحلیل محتوایی توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر چهارچوب عملیاتی PMF‑7 بود که هفت بُعد فرامتنی شامل سازمان‌دهی، راهبری خواندن، پیوند تصویر متن، نشانه‌گذاری و لحن، تعاملی/پرسشی، چندرسانه‌ای و بار شناختی و صفحه‌آرایی را می‌سنجد. نمونه شامل هشت درس نماینده از فصول مختلف کتاب بود که هر درس توسط دو کُدگذار مستقل با استفاده از چک‌لیست ۲۸ مادّه‏ای کُدگذاری شد. تحلیل‌های کمّی شامل آمار توصیفی، ضریب همبستگی اسپیرمن برای رابطۀ کیفیت فرامتن و میانگین شدت شناختی پرسش‌ها، ضریب کاپا برای پایایی بین‌داوری و آلفای کرونباخ برای سازگاری درونی زیرمقیاس‌ها بود. یافته ها: یانگین نمرۀ کلی فرامتن‌ها ۳۷/۲۵ از ۵۶ (حدود ۶۶٪) بود؛ پایایی بین‌داوری مطلوب و آلفای کرونباخ زیرمقیاس‌ها بین 71/0 تا 86/0 قرار داشت. همبستگی کیفیت کلی فرامتن با میانگین شدت شناختی پرسش‌ها مثبت و معنادار بود (Spearman’s ρ = 0.62, p < 0.05). تحلیل ابعادی نشان داد که سازمان‌دهی و پیوند تصویر متن بیشترین نقش را در ارتقای پرسش‌های تحلیلی دارند، در حالی که راهبری خواندن و هم‌ترازی چندرسانه‌ای نیازمند تقویت هستند. نتیجه ‏گیری: اصلاحات هدفمند در قالب‌های راهبری خواندن، دستورالعمل‌های استفاده از رمزینه‌های صوتی و ویراستاری فنی می‌تواند به‌طور مؤثر سطح شناختی پرسش‌ها و کیفیت یادگیری خواندن را ارتقا دهد. پیشنهاد می‌شود این بازطراحی‌ها در قالب مداخله‌ در کلاس‌های واقعی آزمون شوند.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

طراحی و اعتباریابی الگوی دانشگاه اخلاق‌مدار برای دانشگاه‌های علوم پزشکی

صفحه 45-59

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.575171.3458

کیمیا الیاسی، رسول داودی، منیژه ذکریایی

چکیده هدف: هدف پژوهش، طراحی و اعتباریابی الگوی دانشگاه اخلاق‌مدار در دانشگاه‌های علوم پزشکی ایران بود. روش: این پژوهش کاربردی و ترکیبی بود. در بخش کیفی، داده‌ها با روش نظریۀ داده‌بنیاد (Strauss & Corbin, 1990) از طریق مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با ۲۶ خبرۀ حوزۀ اخلاق حرفه‌ای، مدیریت آموزشی و آموزش عالی جمع‌آوری و در سه مرحله کُدگذاری تحلیل شد. جامعه کیفی شامل مدیران و مسئولان دانشگاه‌های علوم پزشکی زنجان، قزوین، قم، ساوه، اراک و البرز، اعضای هیئت علمی، کارشناسان وزارت بهداشت و متخصصان اخلاق و آموزش پزشکی بود. در بخش کمّی، پرسشنامه ۳۰ مادّه‌ای براساس یافته‌های کیفی تدوین و بین ۳۸۴ نفر از مدیران، معاونان، کارشناسان، اعضای هیئت علمی و پژوهشگران توزیع شد. داده‌ها با SPSS، AMOS و Smart PLS تحلیل شدند. یافته‌ها: تحلیل عاملی تأییدی مرتبۀ دوم نشان داد شاخص‌های برازش مدل در حد مطلوب هستند؛ نسبت مجذور خی به درجه آزادی ۲/۰۸۱، شاخص ریشه دوم میانگین مربعات باقیمانده ۰۴۰/۰، شاخص برازش تطبیقی ۹۴۸/0، نیکویی برازش ۹۶۲/0 و توکرلویس ۹۵۶/0 بود. عوامل مؤثر شامل سیاست‌ها و ساختارها، آموزش و پژوهش اخلاقی، رهبری اخلاق‌مدار، هوش مصنوعی اخلاقی، فرهنگ و رفتار اخلاقی کنشگران، نظارت، مسئولیت اجتماعی و توسعۀ اخلاقی بودند و ۳۰ ملاک اصلی مانند کُد اخلاقی، کمیتۀ اخلاق، دوره‌های آموزشی و هدایت اخلاقی مدیران شناسایی شد. نتیجه‌گیری: دانشگاه اخلاق‌مدار پدیده‌ای چندبُعدی و پویاست که تعامل میان سیاست‌گذاری، فرهنگ، آموزش و فناوری اخلاقی را دربرمی‌گیرد و می‌تواند الگویی برای ارتقای سلامت سازمانی و اخلاق حرفه‌ای در آموزش عالی پزشکی کشور فراهم کند

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

مقایسۀ بهزیستی تحصیلی، کمک‏ خواهی تحصیلی، رابطۀ والد- فرزندی و استقلال عاطفی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی با مادران شاغل و خانه‌دار

صفحه 61-76

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.573445.3450

مسلم دانش پایه، محمدباقر حسنوند، الهام شمسیان، منیره صادقی بخی

چکیده هدف: پژوهش حاضر، باهدف بررسی تفاوت در بهزیستی تحصیلی، کمک‌خواهی تحصیلی، رابطۀ والد–فرزندی و استقلال عاطفی دانش‌آموزان ابتدایی با توجه به وضعیت شغلی مادران (شاغل یا خانه‌دار) بود.
روش: این مطالعه با روش علّی–مقایسه‌ای انجام شد. جامعۀ آماری شامل دانش‌آموزان پایه‌های چهارم تا ششم منطقۀ ۷ تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. از میان آن‌ها ۳۱۲ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‌های بهزیستی تحصیلی (Tuominen-Soini et al., 2012)، کمک‌خواهی تحصیلی (Ryan & Pintrich,1997)، استقلال عاطفی (Steinberg & Silverberg, 1986) و رابطۀ والد–فرزندی (Fine et al., 1983) بود که اعتبار و پایایی آن‌ها تأیید شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره و نرم‌افزار SPSS27 تحلیل شدند.
یافته ‏ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه دانش‌آموز با مادران شاغل و خانه‌دار، در مؤلفه‌های استقلال عاطفی، رابطۀ والد–فرزندی، رضایتمندی تحصیلی و درآمیزی با کار مدرسه تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 p <). دانش‌آموزان با مادر شاغل در مؤلفه‌های تحصیلی عملکرد بهتری از خود نشان دادند. دانش‌آموزان با مادر خانه‌دار در مؤلفه‌های هیجانی عملکرد بهتری داشتند. در متغیرهای کلی بهزیستی تحصیلی، ارزش مدرسه، فرسودگی و کمک‌خواهی تحصیلی تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتیجه ‏گیری: وضعیت شغلی مادر تأثیر متفاوتی بر مؤلفه‌های تحصیلی و هیجانی دانش‌آموزان دارد. نتایج پژوهش در چهارچوب نظریه‌های رشد اجتماعی–عاطفی، خودمختاری، دل‌بستگی و سیستم‌های بوم‌شناختی قابل تبیین است و بر اهمیت توجه به کیفیت تعامل والد–فرزند و نقش مادر در رشد تحصیلی و هیجانی کودکان تأکید می‌کند.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

چالش‌های هوش مصنوعی برای صداقت تحصیلی: یک مرور نظامند

صفحه 77-93

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.567125.3424

رامین نجفی

چکیده هدف: ورود هوش مصنوعی (AI) به آموزش، علی‌رغم فرصت‌های گستردۀ آن برای ارتقای یاددهی-یادگیری، چالش‌هایی اساسی را در حفظ صداقت تحصیلی ایجاد کرده است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی نظام‌مند چالش‌های ناشی از هوش مصنوعی برای صداقت تحصیلی، بررسی عوامل مؤثر و مداخلات آموزشی مقابله‌ای است. روش: پژوهش از نوع مرور‏‏ نظام‌مند و بر اساس مدل PRISMA انجام شد. بدین منظور، پایگاه داده Scopus با رشته‌های جستجوی مرتبط با «هوش مصنوعی»، «بی‌صداقتی تحصیلی»، «آموزش رسمی» و «مداخله» بررسی گردید. از مجموع ۳۲۲ مقاله شناسایی‌شده، پس از غربالگری و ارزیابی متن کامل، ۳۳ مقاله تجربی واجد شرایط وارد فرایند کُدگذاری و تحلیل محتوا شدند. یافت‏هها: یافته‏ها نشان دادند که چالش‌های بی‌صداقتی تحصیلی در عصر هوش مصنوعی در پنج دستۀ اصلی طبقه‌بندی می‌شوند: ۱) ابهام سیاستی، ۲) ضعف ابزارها و دشواری تشخیص، ۳) وابستگی افراطی به هوش مصنوعی، ۴) تهدید عدالت و اعتماد آموزشی، و ۵) اُفت کیفیت یادگیری. در مقابل، مداخلات معلمان و اساتید شامل بازطراحی ارزشیابی و تکالیف، آموزش و توانمندسازی اخلاقی و مهارتی، یکپارچه‌سازی مسئولانه هوش مصنوعی، افزایش تعاملات انسانی، راهبردهای تشخیص، شفاف‌سازی سیاست‌ها، و پیشگیری و تنبیه گزارش شد. نتیجه‏ گیری: درنتیجه، پژوهش بیانگر آن است که برای حفظ صداقت تحصیلی در عصر هوش مصنوعی، بازتعریف نقش معلم، توسعۀ سواد اخلاقی فناورانه و سیاست‌گذاری نهادی یکپارچه ضروری است.

انگیزش و یادگیری

کاوش فهم ادراک‌شدة دانش‌‌آموزان پایة دوازدهم استان ایلام از آیندة شغلی خود

صفحه 95-108

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.579597.3483

ولی محمد درینی، محمد تابان، حامد قاسم پور

چکیده هدف: این پژوهش با هدف آگاهی از چگونگی ادراک دانشآموزان پایة دوازدهم استان ایلام نسبت به آیندة شغلی خویش اجرایی شده بود. روش: این پژوهش کیفی مبتنی بر راهبرد تحلیل مضمون بر پایة رویکرد ساختارمند کلارک و براون (2006) بود. مشارکتکنندگان با استفاده از روش نمونهگیری غیراحتمالی هدفمند برای مصاحبه دعوت شده بودند که در این راستا با 48 نفر از آن‌ها با توجه به قاعدة اشباع نظری، مصاحبة نیمه ساختاریافته ترتیب داده‌ شده بود. یافته ها: الگوی ادراکی دانش‌آموزان هدف از آیندة شغلی خود از شناخت 59 کد اولیه، 12 کد فرعی و 5 تِمِ اصلی شامل اندیشة فزون‌سازی خزانة مالی، ساخت نیافتن توان کارآفرینی، پیشران‌های زایندة بطالت، گذر از کسب‌وکار حاصله از تحصیل دانش و انتخاب آگاهانة شغل آینده ساخت یافته بود. نتیجه ‏گیری: نتایج حاکی از آن است که سیاست‌گذاران نظام آموزش‌وپرورش کشور بایستی ضمن باورمندی به ترجیحات و نگرش‌های نوین این نسل، نسبت به تحول در این نظام از بُعد گذر از دانش نظری به‌سوی مهارت‌آموزی، پرورش اندیشه و توان کارآفرینی، الگودهی به خانواده‌ها، شناسایی و جهت‌دهی به علائق و ظرفیت‌های بالقوه اقدام نمایند.