طراحی الگوی پارادایمی مهارت های کلیدی نوآوری باز در اکوسیستم آموزش عالی ایران
دوره 19، شماره 71، زمستان 1404، صفحه 17-29
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.575412.3461
لیلی شیخی، رضا هویدا، لیلا مقتدایی
چکیده هدف: دانشگاه بهعنوان موتور نوآوری، نقش کلیدی در پرورش نخبگان و توسعه علم نافع دارد. در محیط تکنولوژیکی امروز، نوآوری باز مزیت رقابتی دانشگاهها را افزایش میدهد. این پژوهش با توجه به چالشهای آموزش عالی ایران، الگوی پارادایمی مهارتهای مورد نیاز برای توسعه نوآوری باز در دانشگاهها را طراحی میکند.
روش: در این پژوهش کیفی، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق با 11 صاحبنظر در حوزۀ نوآوری باز و آموزش عالی با نمونهگیری هدفمند جمعآوری گردید. روایی ابزار از طریق اعتبار محتوایی و پایایی از طریق بازبینی توسط مشارکتکنندگان تأمین شد. تحلیل متن مصاحبهها با روش سیستماتیک (Struss & Corbin, 1990) صورت گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که مهارتهای مورد نیاز برای نوآوری باز در دو دستۀ سخت (دانش تخصصی، مدیریت دانش، مدیریت پروژه، و...) و نرم (خودآگاهی، مهارت ارتباطی، مذاکره، و...) قرار میگیرند. الگوی پارادایمی استخراجشده شامل سه مؤلفۀ اصلی شرایط، تعاملات و پیامدها بود.
نتیجهگیری: توسعه نوآوری باز مستلزم رویکردی چندبُعدی و پرورش همزمان مهارتهای سخت و نرم است. دانشگاهها باید با برنامههایآموزشی، ترویج فرهنگ نوآوری و گسترش شبکههای همکاری، اکوسیستم نوآورانهای پویا ایجاد کنند.
فرامتن و تأثیر آن بر سواد خواندن در کتاب فارسی پایه چهارم
دوره 19، شماره 71، زمستان 1404، صفحه 31-44
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.564234.3417
محمدرضا پاشایی
چکیده این پژوهش با هدف بررسی کیفیت عناصر فرامتنی و بررسی رابطه آنها با سطح شناختی پرسشهای درک مطلب در کتاب «فارسی پایه چهارم» انجام شد.
روش پژوهش تحلیل محتوایی توصیفی - تحلیلی مبتنی بر چارچوب عملیاتی PMF‑7 بود که هفت بُعد فرامتنی شامل سازماندهی، راهبری خواندن، پیوند تصویر – متن، نشانهگذاری و لحن، تعاملی/ پرسشی، چندرسانهای و بار شناختی و صفحهآرایی را سنجید. نمونه شامل هشت درس نماینده از فصول مختلف کتاب بود که هر درس توسط دو کدگذار مستقل با استفاده از چکلیست ۲۸ آیتمی کدگذاری شد. تحلیلهای کمی شامل آمار توصیفی، ضریب همبستگی اسپیرمن برای بررسی رابطه نمره کلی فرامتن و میانگین شدت شناختی پرسشها، ضریب کاپا برای سنجش پایایی بینداوری و آلفای کرونباخ برای ارزیابی سازگاری درونی زیرمقیاسها بهکار گرفته شد.
یافتهها نشان داد میانگین نمره کلی فرامتنها برابر با 37.25 از 56 (حدود 66.5 درصد) است؛ پایایی بینداوری مطلوب بود (Cohen’s Kappa ≈ 0.79) و آلفای کرونباخ زیرمقیاسها در بازه 0.71 تا 0.86 قرار داشت. تحلیل رابطهای نشان داد کیفیت کلی فرامتن با میانگین شدت شناختی پرسشها همبستگی مثبت و معناداری دارد. تحلیل ابعادی مشخص کرد که سازماندهی و پیوند تصویر - متن بیشترین نقش را در ارتقای پرسشهای تحلیلی دارند، درحالیکه راهبری خواندن و همترازی چندرسانهای نیازمند تقویتاند.
نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که اصلاحات هدفمند در قالبهای راهبری خواندن، دستورالعملهای استفاده از رمزینههای صوتی و ویراستاری فنی میتواند بهطور مؤثری سطح شناختی پرسشها و کیفیت یادگیری خواندن را ارتقا دهد؛ پیشنهاد میشود این بازطراحیها در قالب پایلوت مداخلهای در کلاسهای واقعی آزمون شوند.
ساخت و اعتباریابی پرسشنامه کرونیسم سازمانی در سازمانهای آموزشی
دوره 19، شماره 70، پاییز 1404، صفحه 79-98
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.572993.3447
محمود زیوری رحمان، فریبا درتاج، سیروس قنبری
چکیده هدف: کرونیسم سازمانی یکی از مسائل مهم در سازمانهای دولتی به ویژه سازمانهای آموزشی است که ارزیابی آن نیازمند ابزارهای معتبر است. پژوهش حاضر با هدف ساخت و اعتباریابی پرسشنامهای برای شناسایی کرونیسم سازمانی در سازمانهای آموزشی انجام شد.
روش: روش پژوهش ترکیبی با رویکرد اکتشافی متوالی بود. در بخش کیفی، با استفاده از روش پدیدارشناسی توصیفی و از طریق مصاحبه نیمهساختار یافته با 17 نفر از کارکنان آموزش و پرورش استان همدان، دادهها جمعآوری و تحلیل شد. از نتایج بخش کیفی، یک پرسشنامه 65 سوالی تدوین و پس از بررسی روایی صوری و محتوایی، در بین 545 نفر از کارکنان آموزش و پرورش استان همدان با استفاده از نمونهگیری تصادفی طبقهای اجرا گردید. ویژگیهای روانسجی پرسشنامه با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تایید، ضریب همبستگی پیرسون و آلفای کرونباخ بررسی شد.
یافته ها: تحلیلهای روانسنجی نشان داد که پرسشنامه با 44 سوال و 5 عامل اصلی شامل «نسبتگرایی»، «تخصیص ناعادلانه»، «انتصابهای بدون ضابطه»، «حزبگرایی»، و «سلسلهمراتب خویشاوندی» 94/57 درصد از واریانس کل را تبیین میکند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد بار عاملی همه سوالات نهایی بیشتر از 40/0 میباشد و شاخصهای برازش 0.908=CFI، 0.901=TLI، و 0.057=RMSEA بودند که نشاندهنده برازش خوب مدل اندازهگیری میباشد. روایی همگرای پرسشنامه 621/0 و ضریب پایایی آن با روش آلفای کرونباخ 92/0 و ضریب همبستگی بازآزمایی 733/0 بهدست آمد. نتایج نشان داد که پرسشنامه کرونیسم سازمانی از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار است.
نتیجه گیری: پرسشنامه کرونیسم سازمانی، ابزاری جامع، پایا و معتبر برای سنجش کرونیسم سازمانی در محیطهای آموزشی است.
تدوین و بررسی انتقادی الگوی اشتغالپذیری فارغالتحصیلان آموزشعالی با تاکید بر سند راهبردی دانشگاه خلیج فارس: رویکرد نورمن فرکلاف
دوره 18، شماره 67، زمستان 1403، صفحه 25-39
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.507141.3294
طیبه لیراوی، محمد حسنی
چکیده هدف: این پژوهش با هدف تدوین و بررسی انتقادی الگوی اشتغالپذیری فارغالتحصیلان آموزش عالی با تأکید بر سند راهبردی دانشگاه خلیج فارس انجام شده است.
روش: پژوهش پیشرو شامل دو مرحله کلی میباشد. ابتدا با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و مصاحبه با خبرگان دانشگاهی و صنعت مدلی برای اشتغالپذیری فارغالتحیلان نظام آموزش عالی شناسایی و تدوین گردید و پس از شناسایی الگو، با رویکرد انتقادی به سراغ سند راهبردی دانشگاه خلیج فارس رفته و وجوه اشتغالپذیری دانشجویان را مورد کاوش قرار داد و میزان انطباق و افتراق الگوی شناسایی شده با سند مذکور را مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: در مرحله اول پژوهش از دیدگاه خبرگان حوزه آموزش عالی، پانزده ویژگی اصلی(ارزیابی و برنامهریزی آموزشی شغلمحور، توسعه آموزش و مشاوره ، ارتباط با صنعت، ارزیابی قبل از ورود به دانشگاه، توجه به اسناد ، توجه به ظرفیتهای فرهنگی، توسعه پژوهش کاربردی، رصد فناوری نوین، توسعه فعالیت ترویجی، استقرار سیستم پایش و ارزیابی، آموزش در محیط کار واقعی، به کارگیری و توسعه نیروی انسانی توانمند در حوزه اشتغال، تقویت و توسعه زیرساخت حوزه اشتغال، برنامهریزی و توانمندسازی اقتصادی و برنامهریزی پایدار) الگوی توسعه اشتغال-پذیری فارغالتحصیلان آموزش عالی تبیین شد و در مرحله دوم در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین سند راهبردی دانشگاه خلیج فارس مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.
نتیجهگیری: دانشگاه خلیج فارس دارای یک پیوستگی و همگنی در زمینه سیاستگذاریهای حوزه اشتغال نمیباشد که مستلزم اتخاذ رویکردهای کلان و ابلاغ توسط نهادهای ملی حوزه سیاستگذاری علم و فناوری میباشد تا توسعه منطقه را شتاب بخشد.
ارائه و اعتبار سنجی الگوی ارتقای مشارکت در دانش آموزان دوره ابتدایی
دوره 18، شماره 67، زمستان 1403، صفحه 41-58
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.510866.3302
نرگس علی جانی، فریبا کریمی، نرگس سعیدیان
چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر، ارائه و اعتبارسنجی الگوی ارتقای مشارکت دانشآموزان دوره ابتدایی بود.
روش: روش پژوهش به شیوه کیفی- کمی که در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل محتوای کیفی و در بخش کمی با روش پیمایشی انجام شد. مشارکت کنندگان در بخش کیفی این پژوهش، 16 نفر از صاحبنظران حوزه تعلیم و تربیت بودند که با معیار اشباع نظری و به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب گردیدند. دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته جمع آوری و با روش تحلیل محتوای استقرایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در بخش کمی با توجه به جدول کرجسی مورگان حجم نمونه تعداد 384 نفر تعیین که با روش نمونهگیری دردسترس انتخاب شدند.
یافتهها: یافتههای بهدست آمده در بخش کیفی شامل 106کد مفهومی بود که در 5 مفهوم اصلی و 14 مفهوم فرعی دستهبندی گردید. الگوی ارتقای مشارکت دانشآموزان دوره ابتدایی با پنج مولفه اصلی اصلاح نظام آموزشی (4 مفهوم فرعی اصلاح سیاست گذاری آموزشی و بهبود جذب و نگهداشت معلمان، توانمندسازی نیروی انسانی، نظارت و اریابی موثر)، اصلاحات مرتبط با مدرسه (4 مفهوم فرعی استفاده از ظرفیت انجمن اولیا مربیان و بازتعریف نقش و وظایف مدارس، بهبود فرآیند یادگیری، اصلاح کلاس درس)، تقویت نظام خانواده (2 مفهوم فرعی اصلاح شیوه تربیتی والدین، آموزش خانواده)، توانمندسازی فردی (2 مفهوم فرعی تقویت مهارتها و رفع مشکلات روانشناختی و رفتاری)، توسعه اجتماعی (2 مفهوم فرعی افزایش آگاهی جمعی، بهبود رفاه اجتماعی) تدوین گردید.
نتیجه گیری: از این الگو و مولفههای آن میتوان جهت ارتقای مشارکت در دانشآموزان دوره ابتدایی استفاده کرد.
ارائه مدل ساختاری- تفسیری جهت ارتقای اعتبار شغلی معلمان
دوره 18، شماره 67، زمستان 1403، صفحه 59-72
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.485644.3264
سیروس منصوری، محسن حاجی تبار فیروزجایی، میمنت عابدینی بلترک
چکیده هدف پژوهش حاضر، ارائه یک مدل ساختاری – تفسیری به منظور ارتقای اعتبار شغلی حرفهی معلمی بود. روش پژوهش، توصیفی- پیمایشی از نوع مدلسازی بود. جامعهی آماری پژوهش حاضر، خبرگان آشنا به حوزهی علوم تربیتی و علوم اجتماعی بودند که 31 نفر از بین آنها بهعنوان نمونه و بهشیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابتدا با بررسی ادبیات پژوهش، عوامل مؤثر بر اعتبار حرفه ی معلمی، استخراج و براساس نظر خبرگان 9 عامل بهعنوان عوامل نهایی شناسایی شدند، سپس بهمنظور مشخصنمودن تأثیر علت و معلولی عوامل مستخرج، از پرسشنامهی محققساختهای که بر اساس مدلسازی ساختاری تفسیری طراحی شده بود، استفاده گردید. بهمنظور تجزیه و تحلیلها رویکرد مدلسازی ساختاری تفسیری و ارائه مدل عوامل مؤثر بر اعتبار شغلی حرفه ی معلمی از تکنیک مدلسازی ساختاری تفسیری و نرم افزار Micmac استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد از بین این 9 عامل شناساییشده، دو عامل حقوق و مزایای شغلی و جایگاه اجتماعی حرفه ی معلمی در جامعه به عنوان زیربناییترین عوامل در سطح سوم مدل قرار گرفتند. همچنین اعتبار و مقبولیت سازمانی و کنشگری اجتماعی – فرهنگی معلمان در جامعه به عنوان دو عامل زیربنایی دیگر در سطح دوم قرار گرفتند که بر چهار عامل میزان تخصصیبودن حرفهی معلمی، میزان اعتماد اجتماعی شهروندان به معلم، وجهه و اعتبار شغل معلمی، مشارکت در سیاستگذاری و تدوین برنامههای آموزشی، امکانات و فرصتهای رشد و ارتقاء حرفهای تاثیر میگذارند. همچنین خروجی مدل میکمک نشان میدهد که همهی عاملهای اعتبار شغلی بر همدیگر کنش و واکنش بالایی دارند.
الگوی شایستگی دبیران آموزش و پروش از دیدگاه خبرگان
دوره 18، شماره 67، زمستان 1403، صفحه 73-86
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.519725.3315
عصمت محمدی، محمد مجتبی زاده، رسول داودی
چکیده هدف: هدف پژوهش، طراحی الگوی شایستگی دبیران آموزش و پروش از دیدگاه خبرگان بود.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی؛ از منظر جمعآوری دادهها، توصیفی؛ و از چشمانداز ماهیت دادهها، کیفی، از نوع روش نظریه زمینهای مسبوق به سابقه بود. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۲۵ خبره جمعآوری و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شدند. برای تضمین روایی، از معیارهای قابلیت اعتماد، قابلیت انتقال، قابلیت ارتباط و قابلیت تأیید استفاده شد و پایایی دادهها با ضریب کاپای کوهن 876/0 که نشاندهنده توافق بسیار قوی بین کدگذاران است، ارزیابی گردید.
یافتهها: یافتهها نشان داد توسعه پایدار شایستگیهای آموزشی دبیران نیازمند توجه به سه دسته شرایط است: شرایط علی شامل سیاستگذاری آموزشی، انگیزش، عدالت و زیرساختها؛ شرایط مداخلهگر شامل اعتماد، فرهنگ سازمانی و مشارکت؛ و شرایط زمینهای مانند زیرساخت و فناوری آموزشی. راهبردهای اصلی شامل نوآوری و رشد حرفهای بوده و عوامل پیامدی نیز حمایت از معلمان، روابط اجتماعی و شفافیت ساختاری را در بر میگیرد. خبرگان بر اصلاح ساختار مدیریتی، افزایش مشارکت معلمان، رفع موانع سیاسی، توسعه تحقیقات، ارتقای جایگاه معلمان و تقویت فرهنگ پژوهش تأکید کردند. این یافتهها در قالب الگویی تحت عنوان «توسعه پایدار شایستگیهای آموزشی» ارائه شده که بر تعامل این عوامل تأکید دارد.
نتیجهگیری: نتیجهگیری نشان میدهد توسعه پایدار شایستگیهای دبیران نیازمند رویکردی جامع و سیستمی است که تمامی عوامل مؤثر را در نظر بگیرد و با مشارکت مشترک سیاستگذاران، مدیران و معلمان، نظامی پویا و منعطف ایجاد کند که به طور مستمر برنامههای آموزشی را با نیازهای روز هماهنگ سازد.
بررسی کیفی چالش های رشتۀ راهنمایی و مشاوره (گرایش مشاوره) در دانشگاه فرهنگیان و نظام آموزش و پرورش مبتنی بر تجارب زیستۀ اساتید و دانشجومعلمان مشاوره
دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 75-88
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.492184.3261
سمیرا هاشمی، معصومه زیبایی نژاد
چکیده از آنجا که یکی از مهمترین نقش های حاضر در مدرسه، مشاور مدرسه است و نحوۀ آموزش مشاوران در دانشگاه فرهنگیان از اهمیت بالایی برخوردار است، هدف این پژوهش شناسایی چالش ها و مسائل رشتۀ مشاوره و راهنمایی مبتنی بر تجارب زیستۀ اساتید و دانشجومعلمان این رشته بود. روش این پژوهش به صورت کیفی و پدیدارشناسانه بود و با انجام مصاحبه های نیمه ساختار یافته صورت گرفت. شیوۀ نمونه گیری هدفمند بود و پس از مصاحبه با 10 دانشجومعلم و 10 استاد رشته مشاوره داده های پژوهش به حد اشباع رسید. داده ها با روش اشتراوس و کوربین کدگذاری شدند. یافته ها شامل 152 کد باز، 10 کد محوری، و 4 کد انتخابی بود که به عنوان چالش های اصلی رشتۀ مشاوره در نظام آموزش و پرورش و دانشگاه فرهنگیان، استخراج گردیدند. نتایج نشان داد که چالش های اصلی و اساسی رشته راهنمایی و مشاوره دردانشگاه فرهنگیان و نظام آموزش و پرورش عبارتند از چالش های فردی، چالش های دانشگاهی، چالش های سازمانی، و چالش های فرهنگی و بومی. چالش های فردی مسائلی است که دانشجومعلم رشتۀ مشاوره از نظر شخصیتی با آن روبروست. چالش های دانشگاهی مربوط به دروس و تئوری و عملی دانشجومعلمان است. پالش های سازمانی مربوط به ساختارهای تعریف نشده و یا مبهم مربوط به این رشته است. و چالش های فرهنگی و بومی مربوط به نگرش کارکنان مدرسه و والدین در حوزۀ خدمات مشاوره ای می باشد.
نقش واسطهای ویژگیهای رهبری اصیل در رابطه بین سرمایه اجتماعی و رفتارهای ;کاری نوآورانه
دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 89-105
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.491775.3260
وحید سادات نظامی، حسن قلاوندی، بهناز مهاجران
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختاری رابطه بین سرمایه اجتماعی و رفتارهای نوآورانه کارکنان ستادی آموزش و پرورش استان آدربایجان شرقی با نقش واسطهای ویژگیهای رهبری اصیل انجام گرفت.
روش: پژوهش حاضر از دید هدف کاربردی و از دید شیوه جمع آوری اطلاعات، پیمایشی مقطعی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادله ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش کلیه کارکنان ستادی ادارات آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی به تعداد 1386 نفر میباشند و حجم نمونه از روش نمایی-گاما به تعداد 234 نفر استخراج شده است؛ ضمن این که سه پرسشنامه رفتار کاری نوآورانه (Janssen, 2000)، سرمایه اجتماعی (Putnam, 1999) و رهبری اصیل(Avolio et al., 2006) با استفاده از نرم افزارهای SPSS24 و smart PLS3 تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان دادند بین سرمایه اجتماعی و رفتارهای نوآورانه (β=0/724)، بین سرمایه اجتماعی و ویژگیهای رهبری اصیل (β=0/720)، و همچنین بین ویژگیهای رهبری اصیل و رفتارهای نوآورانه (β=0/413) رابطه مثبت معنادار در سطح اطمینان 95 درصد برقرار بود. به علاوه، نقش واسطهای ویژگیهای رهبری اصیل در رابطه بین سرمایه اجتماعی و رفتارهای نوآورانه تأیید شد.
نتیجهگیری: مدیران برای ارتقای سرمایه اجتماعی در سازمان بهتر است با ایجاد بستر لازم جهت تعاملات سازنده بین اعضای سازمان از طریق اعتمادسازی و همکاری، منافع متقابل را تسهیل کنند. همچنین، مدیران میتوانند با برقراری رابطهای عمیق و صادقانه با کارکنان در سازمان و ارزشآفرینی برای آنها سبک رهبری اصیل را به کار گیرند و از این طریق به ترغیب کارکنان به نوآوربودن کمک کنند.
شناسایی مسائل بغرنج در نظام مدیریت آموزش عالی کشور مبتنی بر رویکرد تحلیل مضمون
دوره 18، شماره 64، بهار 1403، صفحه 5-20
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.428084.3088
محبوبه عسکری باقرآبادی، هادی خان محمدی، رضا واعظی، داود حسین پور
چکیده هدف: نظام مدیریت آموزش عالی کشور همواره با مسائل متعددی روبرو بوده که به آسانی قادر به مقابله با تمامی آنها نیست. ازاینرو شناخت ماهیت مسائل در این حوزه، جهت ارائه کردن بهترین شیوهی مدیریت و حکمرانی، ضرورت دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مسائل بغرنج در نظام مدیریت آموزش عالی کشور انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی بود که در سال 1402 با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعهی پژوهش شامل اساتید و خبرگان دارای تحصیلات آکادمیک مدیریت دولتی، مدیران اجرایی شاغل در وزارت عتف و پژوهشگران و کارشناسان خبره آموزش عالی بود، که نمونهگیری با استفاده از روش غیراحتمالی هدفمند، صورت گرفت. جمعآوری اطلاعات تا اشباع نظری دادهها ادامه یافت و تعداد 15 مصاحبهی فردی نیمهساختاریافته انجام گرفت. جهت کدگذاری نیز از نرمافزار تحلیل دادههای کیفی MAXQDA استفاده شد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که بحران هویت، کمّیتزدگی، تمرکزگرایی، پیچیدگی فرایندی و تنوع مراجع حکمرانی و قانونگذاری، ازجمله مسائل بغرنج در نظام مدیریت آموزش عالی کشور میباشند. نتیجهگیری: درنتیجه توجه عمیق به هریک از این مسائل از سوی مدیران نظام آموزش عالی کشور میتواند منجر به توسعۀ پایدار کشور، ارتقای کیفیت ارائۀ خدمات و کاهش هزینههای مربوط، افزایش شفافیت فرایندها و غیره گردد و بهتبع آن چارچوب حکمرانی مناسب، جهت مواجهه با اینگونه مسائل از جانب آنها به کار گرفته شود.
تبیین نقش واسطهای توانمندسازی معلمان در رابطه بین رهبری سطح پنج با تمایل به انجام رفتارهای فرانقشی
دوره 17، شماره 63، زمستان 1402، صفحه 19-33
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.423986.3072
جمال حاجی، عادل زاهد بابلان، گلاویژ وفایی فر، پریناز رحمانی باروجی
چکیده زمینه: سازمانهای آموزشی که وظیفه خطیر و مهم تعلیم و تربیت رسمی را به عهده دارند برای ایفای مطلوب نقش خود در اجتماع، نیازمند معلمانی هستند که توانایی انجام رفتارهای فرانقشی را داشته باشند.
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی رابطه رهبری سطح پنج و رفتارهای فرانقشی با واسطهگری توانمندسازی معلمان انجام شد.
روش: مطالعه حاضر ازلحاظ هدف کاربردی و ازنظر نحوه گردآوری دادهها توصیفی از نوع همبستگی با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش را تمامی معلمان مقطع ابتدایی شهر مهاباد (965 نفر) در سال تحصیلی 1402-1403 تشکیل میدادند که از میان آنها تعداد 265 نفر بهعنوان نمونه و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند. بهمنظور جمعآوری اطلاعات موردنیاز از پرسشنامههای رهبری سطح پنج (شریعت نژاد و همکاران، 1397)، توانمندسازی کارکنان مدرسه (Short & Rinehart, 1995) و رفتارهای فرانقشی (Organ & Konovsky, 1983) استفاده گردید. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری مبتنی بر رویکرد سه مرحلهای حداقل مربعات جزئی مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافتهها نشان داد سبک رهبری سطح پنج بر رفتارهای فرانقشی و توانمندسازی معلمان اثر مثبت و معنیداری دارد. همچنین توانمندسازی معلمان بر رفتارهای فرانقشی آنان دارای اثر مستقیم و معنیداری بود و متغیر توانمندسازی معلمان در خصوص تأثیر سبک رهبری سطح پنج بر رفتارهای فرانقشی، دارای نقش میانجی بود.
نتیجهگیری: با توجه به این یافتهها میتوان بیان کرد برای ترویج رفتارهای فرانقشی در بین معلمان توجه به سبک رهبری سطح پنج و توانمندسازی آنان لازم و ضروری به نظر میرسد.
نقش میانجیگری خود-کنترلی در رابطه با صفتهای شخصیتی، تعهد سازمانی و انگیزش شغلی
دوره 17، شماره 62، پاییز 1402، صفحه 64-82
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.412914.3036
لیلا محمدی، محمد مجتبی زاده
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختاری روابط صفتهای شخصیتی، تعهد سازمانی و انگیزش شغلی با میانجیگری خود-کنترلی در معلمان و مدیران مدارس ابتدایی دخترانه ناحیه 2 آموزشوپرورش شهر زنجان انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر ازنظر هدف، کاربردی؛ ازنظر روش جمعآوری دادهها، توصیفی، از نوع پیمایشی؛ و ازنظر ماهیت دادهها، کمی بود. جامعه آماری، شامل کلیه معلمان و مدیران مدارس ابتدایی دخترانه ناحیه 2 آموزشوپرورش شهر زنجان در سال تحصیلی 1402-1401 به تعداد 369 نفر بوده است. شیوه نمونهگیری، روش نمونهگیری چندروشی، بود. حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی و مورگان (1970)، به تعداد 225 نفر بود. ابزار جمعآوری دادهها،. پرسشنامه صفتهای شخصیتی ﻫﮕﺰاﮐﻮ (2013)، پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (1990)، پرسشنامه انگیزش شغلی هرزبرگ (1383) و پرسشنامه خود-کنترلی تانجنی، بامستر و بون (2004) بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها، از روش آزمون رگرسیون چندگانه گامبهگام و مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد، رابطه بین صفتهای شخصیتی، تعهد سازمانی، انگیزش شغلی و خود-کنترلی معلمان و مدیران، بهطور مثبت معنیدار بود (01/0<P). بهعلاوه، نقش میانجی خود-کنترلی در رابطه بین صفتهای شخصیتی، تعهد سازمانی، انگیزش شغلی معلمان و مدیران مدارس ابتدایی دخترانه ناحیه 2 آموزشوپرورش شهر زنجان، تأیید شد. نتیجهگیری: نتیجهگیری میشود، جهت تعالی عملکرد شغلی معلمان و مدیران مدارس؛ نهاد آموزشوپرورش باید در جهت تقویت صفتهای شخصیتی و بسترسازی برای تعهد سازمانی و انگیزش شغلی؛ و نیز بهینهسازی خود-کنترلی گام بردارد.
شناسایی و تحلیل ساختاری پیشران های مؤثر بر آینده نظام آموزش دانشگاهی در فضای انقلاب صنعتی چهارم
دوره 17، شماره 61، تابستان 1402، صفحه 5-21
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.393808.2954
حامد تارین، یداله مهرعلیزاده، سکینه شاهی، حمید فرهادی راد، غلامحسین رحیمی دوست
چکیده انقلاب صنعتی چهارم شرایط جوامع، سازمانها و نهادهایی مانند دانشگاه را با تحولات بنیادینی روبرو نموده است و برای دانشگاهها ضرورت دارد با رویکرد ناشی از مبانی نظری آن آیندهنگری نمایند. بر این اساس، هدف از این پژوهش، شناسایی و تحلیل ساختاری پیشرانهای مؤثر بر آینده نظام آموزش دانشگاهی ایران در فضای انقلاب صنعتی چهارم است. پژوهش ازنظر هدف، توسعهای-کاربردی و ازلحاظ ماهیت، توصیفی-اکتشافی است که از مدل آمیخته (کیفی-کمی) برای جمعآوری دادهها استفاده گردید. پس از طی مراحل انتخاب جامعه و نمونه آماری تعداد 59 سند علمی و 8 نفر خبره بهعنوان نمونه تحقیق انتخاب شد. در تجزیهوتحلیل دادهها، برای شناسایی پیشرانها از ابزار دادهکاوی و برای تحلیل ساختاری پیشرانهای شناساییشده از تکنیک دلفی و نرمافزار میکمک استفاده گردید. در مرحله اول یافتهها، تعداد 9 پیشران شناسایی گردید و در مرحله دوم نیز، نتایج تحلیل ساختاری نشان از 2 پیشران تأثیرگذار، 3 پیشران دووجهی، 3 پیشران وابسته و 1 پیشران قابلحذف داد. نتایج پژوهش نشان داد، متغیرهای «آموزش و یادگیری شخصیسازیشده»، «کلانداده»، «رویکرد آموزشی موک» و «ادغام دانش و مهارت» بهعنوان عوامل کلیدی و شکلدهنده به آینده نظام آموزش دانشگاهی ایران هستند. انتظار میرود نتایج این پژوهش در ارائه تفسیری ساختارمند و سیستمی از متغیرهای اصلی اثرگذار بر آینده نظام آموزش دانشگاهی ایران و روابط بین آنها گام اثربخشی باشد.
ارایه مدل رگرسیونی وابستگی به شبکههای اجتماعی بر اساس تمایز یافتگی و الگوهای ارتباطی در نوجوانان
دوره 17، شماره 61، تابستان 1402، صفحه 46-56
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.394582.2960
روشنک اسمعیلی، اکبر محمدی، سارا حقیقت
چکیده پژوهش حاضر با هدف پیشبینی وابستگی به شبکههای اجتماعی بر اساس تمایزیافتگی و الگوهای ارتباطی هیجانی در نوجوانان شهر تهران در سال 1400-1401 انجام گرفت. این پژوهش ازنظر نوع هدف کاربردی و روش جمعآوری اطلاعات بهصورت توصیفی – همبستگی بود. جامعه آماری کلیه دانشآموزان مقطع متوسطه دوم منطقه 22 تهران به تعداد 90000 نفر بود که بهصورت نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای بر اساس جدول مورگان تعداد 300 نفر انتخاب شدند. بهمنظور گردآوری دادهها، پرسشنامهی وابستگی به شبکههای اجتماعی حقایق و همکاران (1396)، مقیاس تجدیدنظر شده الگوی ارتباطی خانواده (RFCP) Kothner and Fitzpatrick (2012) و پرسشنامه خود تمایزیافتگی Scowern and Friedland (1998) استفاده شد. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها از آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون گامبهگام استفاده شد. نتایج همبستگی نشان داد تمامی ضرایب همبستگی معنیدار میباشند (01/0>p). بر اساس نتایج بهدستآمده همبستگی بین تمایزیافتگی با وابستگی به شبکههای اجتماعی در سطح آلفای ۰۱/۰ منفی معنیدار است. همبستگی بین جهتگیری همنوایی با وابستگی به شبکههای اجتماعی مثبت معنیدار و همبستگی بین جهتگیری گفتوشنود با وابستگی به شبکههای اجتماعی منفی معنیدار است. با توجه به نتایج بهدستآمده میتوان وابستگی به شبکههای اجتماعی را با استفاده از متغیرهای پیشبین تمایزیافتگی و الگوهای ارتباطی تبیین نمود. نتایج این مطالعه میتواند به متخصصان آموزشی در بررسی مسائل نوجوانان کمک نماید.
بررسی نقش میانجی تعهد سازمانی در رابطه بین وفاداری سازمانی و سایش اجتماعی مدیران مدارس
دوره 17، شماره 61، تابستان 1402، صفحه 87-104
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.405782.3020
گیو جودی شاه آباد، صادق ملکی آوارسین، زرین دانشور هریس
چکیده پژوهش حاضر باهدف تعیین رابطه بین وفاداری سازمانی و سایشاجتماعی با میانجیگری تعهد سازمانی مدیران مدارس میاندوآب انجام شد. به لحاظ هدف کاربردی و ازنظر نحوه گردآوری اطلاعات توصیفی از نوع همبستگی با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه مدیران مدارس شهرستان میاندوآب در همه مقاطع تحصیلی (ابتدائی، متوسطه اول، متوسطه دوم، کاردانش و فنی حرفهای) در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل داد که از میان آنها، تعداد 262 نفر با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبتی انتخاب شدند. بهمنظور جمعآوری اطلاعات موردنیاز از پرسشنامههای وفاداری سازمانی (Kumar & Shekhar, 2012)، تعهد سازمانی (Balfour & Wechsler, 1996)، سایشاجتماعی (Duffy et al, 2002) استفاده گردید. جهت تجزیهوتحلیل دادهها و بررسی روابط علی بین متغیرها از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که وفاداری سازمانی بر سایشاجتماعی تأثیر منفی و معناداری (01/0 > p) و تعهد سازمانی بر سایش اجتماعی تأثیر منفی و معناداری (01/0 > p) دارد. همچنین تأثیر میانجیگری تعهد سازمانی در رابطه بین وفاداری سازمانی با سایشاجتماعی (01/0 > p) تائید شد؛ بنابراین میتوان بیان کرد که برای کنترل و کاهش سایشاجتماعی مدیران مدارس و جهت جلوگیری از بروز رفتارهای مخرب، توجه به تعهد سازمانی و وفاداری سازمانی لازم و ضروری به نظر میرسد.
نقش رهبری دیجیتال در تصمیم گیری هوشمند با میانجی گری تیم پذیری
دوره 17، شماره 60، بهار 1402، صفحه 18-32
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.391188.2946
محسن احمدی، محمد رضا اردلان، سیروس قنبری، افشین افضلی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی نقش رهبری دیجیتال در تصمیم گیری هوشمند با میانجیگری تیم پذیری بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه آماری، مدیران مدارس ابتدایی استان کرمانشاه در سال 1401 به تعداد 1902 نفر بودند، از این جامعه بر مبنای فرمول کوکران نمونه ای به حجم 320 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای با توجه به جامعه طبقات پژوهش مانند نوع منطقه (برخوردار، نیمه برخوردار و محروم)، شهرستان/بخش(24 مورد) و جنسیت (مرد و زن) انتخاب شد. جمع آوری داده ها از پرسشنامه های؛ رهبری دیجیتال و تصمیم گیری هوشمند محقق ساخته بعلاوه تیم پذیری(سلطانی، 1387) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبسـتگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها نشان داد که رهبری دیجیتال دارای اثر مستقیم و معنی دار بر تیم پذیری و تصمیم گیری هوشمند در مدیران مدارس ابتدایی بود. همچنین تیم پذیری دارای اثر مستقیم و معنی داری بر تصمیم گیری هوشمند در مدیران مدارس ابتدایی بود(p≤ 0/01). به علاوه، رهبری دیجیتال به واسطه تیم پذیری دارای اثر غیرمستقیم و معنی دار بر تصمیم گیری هوشمند در مدیران مدارس ابتدایی بود (p≤ 0/01). به نظر می رسد تیم پذیری در مدیران مدارس ابتدایی در رابطه ی رهبری دیجیتال و تصمیم گیری هوشمند نقش واسطه ای داشته باشد.
تحلیل رابطه لذت تحصیلی و اشتیاق شغلی با استقلال شغلی و اعتماد سازمانی با میانجیگری ارزشیابی عملکرد
دوره 17، شماره 60، بهار 1402، صفحه 33-48
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.388666.2937
رحیمه پورحیدر، مریم سامری، محمد حسنی، نیلوفر مرتضی نژاد
چکیده رشدوتوسعه هر کشوری در گرو سیستم آموزش و پرورش آن است و در این میان معلمان عامل بسیار تأثیر گداردر پییشرفت آن نظام میباشند این تحقیق از لحاظ هدف کاربردی بوده و از نظرجمعآوری اطلاعات، از نوع همبستگی میباشد. در تحلیل دادهها از روش تحلیلمسیر استفاده شده است.جامعه آماری شامل کلیه معلمان مدارس متوسطه دوره دوم نظری شهر ارومیه بودکه از بین آنها 306 نفر به عنوان حجم نمونه به روش تصادفی طبقهای نسبی با بهرهگیری از جدول مورگان انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته ارزشیابی عملکرد معلمان (پورحیدر و همکاران ، 1398)، پرسشنامه استقلالشغلی(فریدمن،1999)، پرسشنامه اشتیاق شغلی(شوفلی و بیکر،2003)، اعتماد سازمانی (اسکات و رادر،2003) و لذت تحصیلی( پکران،2005) بود. برای تعیین روایی ابزارها از تحلیل عاملی تأییدی، محتوایی و اکتشافی بهره گرفتهشده که همگی ابزارها مورد تأیید واقع شدند. پایایی آنها به روش آلفایکرونباخ محاسبه شدهاست. یافتهها نشان داد که مدل پیشنهادی پژوهش از برازش برخوردار بوده و نقش ارزشیابی عملکرد معلم به عنوان میانجی در رابطه لذت تحصیلی و اشتیاق شغلی با استقلالشغلی و اعتماد سازمانی تأیید شد. برای ایجاد لذت تحصیلی در دانشآموزان و اشتیاق شغلی در معلمان میتوان ضمن ارزشیابی صحیح و دقیق عملکرد معلمان استقلال شغلی آنان را توسعه بخشید و جوی حاکی از اعتماد را در مدرسه ایجاد کرد
رابطه صفات شخصیتی هگزاکو با عدم تعهد به اخلاق مدنی: بررسی نقش میانجیگرانه عاملیت انسانی در دانشجویان
دوره 17، شماره 60، بهار 1402، صفحه 62-77
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.386663.2925
شیدا علیمرادی، محمد آزاد عبداله پور
چکیده هدف اصلی تحقیق حاضر رابطه صفات شخصیتی هگزاکو با عدم تعهد به اخلاق مدنی: بررسی نقش میانجیگرانه عاملیت انسانی بود. روش پژوهش توصیفی-همبستگی بود که در سال تحصیلی1400-1401 انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشکده علوم پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد بود. از طریق قاعده کلاین۲۰۰نفر به عنوان نمونه در نظر گرفته شد. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه استاندارد صفات شخصیتی هگزاکو دی ورایز (2013)، پرسشنامه عدم تعهد به اخلاق مدنی کاپرارا و همکارن (2009) و پرسشنامه عاملیت انسانی کوته (1997) بود. نتایج تحلیل دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری در نرم افزار AMOS نشان داد که عاملیت انسانی در رابطه بین صفات شخصیتی صداقت-تواضع، برونگرایی، خوشایندی و گشودگی به تجربه با عدم تعهد به اخلاق مدنی دارای نقش میانجی است اما عاملیت انسانی در رابطه بین صفات شخصیتی تهییجپذیری و وطیفه شناسی با عدم تعهد به اخلاق مدنی دارای نقش میانجی نبود. همچنین مشخص شد که بین صفات شخصیتی صداقت-تواضع، برونگرایی، خوشایندی، وظیفه شناسی و گشودگی به تجربه با عدم تعهد اخلاق مدنی رابطه منفی و معنیداری وجود دارد اما تهییجپذیری با عدم تعهد به اخلاق مدنی رابطهای نشان نداد ، از سویی دیگر بین صفات شخصیتی صداقت-تواضع، برونگرایی، خوشایندی و گشودگی به تجربه با عاملیت انسانی رابطه مثبتی وجود داشت ، در حالیکه رابطه بین صفات شخصیتی تهییجپذیری و وطیفه شناسی با عاملیت انسانی رابطه معنیداری یافت نشد. میتوان نتیجه گرفت با افزایش عاملیت انسانی رابطه صفات شخصیتی صداقت-تواضع، برونگرایی، خوشایندی و گشودگی به تجربه با عدم تعهد به اخلاق مدنی در دانشجویان کاهش مییابد.
تحلیل اثر فلاتزدگی شغلی بر تعهد سازمانی با میانجیگری سکوت سازمانی معلمان
دوره 17، شماره 60، بهار 1402، صفحه 78-93
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.385345.2916
عابدین دارابی عمارتی، حدیث مرادی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل اثر فلاتزدگی شغلی بر تعهد سازمانی با میانجیگری سکوت سازمانی معلمان مدارس متوسطه اول شهر نورآباد انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی - همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش تمامی معلمان مدارس متوسطه اول شهر نورآباد در سال تحصیلی 1401-1400 به تعداد 320 نفر بودهاند. برای انتخاب نمونه از جدول کرجسی و مورگان استفاده شد و 175 نفر به شیوة نمونهگیری تصادفی از نوع طبقهای انتخاب گردید. جهت جمعآوری اطلاعات از سه پرسشنامة استاندارد فلاتزدگی شغلی میلیمن (1992)، تعهد سازمانی آلن و مایر (1990)، سکوت سازمانی داین و همکاران (2003) استفاده شد. همچنین برای تجزیه و تحلیل دادهها از روشهای آمار توصیفی و روشهای آمار استنباطی شامل تحلیل عامل تأییدی و از مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد بین فلاتزدگی شغلی و تعهد سازمانی در سطح 0/05 درصد رابطهی معناداری وجود ندارد اما با میانجیگری سکوت سازمانی این رابطه منفی و معنادار است. همچنین سکوت سازمانی با تعهد سازمانی در سطح اطمینان 99 درصد رابطهای منفی و معنادار دارد و فلاتزدگی شغلی با سکوت سازمانی در سطح اطمینان 99 درصد رابطهای مثبت و معنادار دارند. به طور کلی نتیجه میشود که مدل مفهومی اثربخشی تعهد سازمانی بر فلاتزدگی شغلی با نقش واسطهای سکوت سازمانی با مدل تجربی برازش ندارد.
بررسی انتقادی نظام ملی نظارت و ارزیابی در آموزش عالی ایران: ارائه پیشنهادات سیاستی مطلوب
دوره 17، شماره 60، بهار 1402، صفحه 94-108
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.383428.2908
احسان پروین، عاطفه ریگی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی انتقادی نظام ملی نظارت و ارزیابی در آموزش عالی ایران است که از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی استفاده شد. که در سال 1401 تعداد 16 نفر از خبرگان دانشگاهی و پژوهشگاهی آگاه به حوزه مورد مطالعه در پژوهش مشارکت داشتند. روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی بود. در راستای جمعآوری دادهها، از ابزار مصاحبه نیمهساختاریافته تا رسیدن به اشباع نظری استفاده شد و به منظور تحلیل دادهها روش تحلیل محتوا با رویکرد استقرایی مبتنی بر الگوی گرانهایم و لاندمن انجام شد. نتایج نشان داد چالشهای نظام ملی نظارت، ارزیابی و اعتبارسنجی در نظام آموزش عالی ایران شش مقوله تعدد نهادهای نظارت و ارزیابی و عدم وجود یک نهاد و متولی ملی نظارت و ارزیابی دانشگاهها، مراکز و مؤسسات آموزش عالی؛ نبود معیارهای شفاف، مشخص و استاندارد برای سنجش، نظارت، ارزیابی و رتبهبندی دانشگاهها؛ تمرکزگرایی در حوزه ارزیابی دانشگاهها، مؤسسات و مراکز آموزش عالی از جانب دولت؛ اعتقاد، اعتماد و باور ضعیف دانشگاهیان نسبت به اهمیت و فایده نظارت و ارزیابی؛ عدم وجود یک پایگاه اطلاعاتی مناسب و جامع بهمنظور ارزیابی و اعتبارسنجی؛ ضعف فرهنگ پاسخگویی، پیگیری، مطالبه گری و ارزیابی در نظام آموزش عالی تقسیمبندی شدند با توجه به بررسیهای صورت گرفته، مشکلات موجود در نظام ارزیابی آموزش عالی کشور اگر به درستی مدیریت نشوند تجربه آسیب جمعی در قالب بسیاری از ابعاد آموزش عالی بروز میدهد؛ در صورتی که می توان با اتخاذ سیاستهای مناسب در جهت بهبود کیفیت سیستم ملی ارزیابی آموزش عالی حرکت نموده و به یک فرصت تبدیل شوند.
