<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش در نظام‌های آموزشی</title>
    <link>https://www.jiera.ir/</link>
    <description>پژوهش در نظام‌های آموزشی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اثر مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی و ریسک پذیری تحصیلی دانش آموزان</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_242802.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی تحصیلی و ریسک پذیری تحصیلی دانش آموزان با عملکرد تحصیلی پایین بود. روش: پژوهش حاضر، یک طرح شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دارای عملکرد تحصیلی پایین دوره متوسطه شهر تبریز در سال تحصیلی 1403-1404 بود. نمونه پژوهش 30 نفر دانش آموز بود که دارای نمرات بالایی در متغیر خودناتوان سازی تحصیلی و نمرات پایین در ریسک پذیری تحصیلی بودند. سپس به شیوه گمارش تصادفی در دو گروه گواه و آزمایش ( 15 نفر) جایگزین شد. همه افراد نمونه مقیاس خود ناتوان سازی تحصیلی ساخته میجلی و همکاران (2000) و ابزار سنجش خطر پذیری ساخته کیلگوس و همکاران ( 2015) را تکمیل نمودند و به مدت 12 جلسه مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ را دریافت نمودند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم‌ افزار آماریSPSS 24استفاده شد.یافته ها: یافته ها نشان داد که مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی تحصیلی و ریسک پذیری تحصیلی، تاثیر معنی دار دارد(P&amp;amp;le; 0/01) . نتیجه گیری: با توجه به یافته های بدست آمده پیشنهاد می شود مشاوران مدارس و مسئولان ذی ربط برنامه مداخله حاضر را در صورت لزوم به صورت بالینی و آموزشی مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست استدلال ابداعی در پژوهش‌های علوم رفتاری: یک مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_242830.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین جایگاه، واکاوی کاربردها و تدوین راهنمای عملی رویکرد استدلال ابداعی در پژوهش‌های علوم رفتاری انجام شد. این رویکرد با ارائه چارچوبی نوآورانه، امکان درک ژرف‌تر و تبیین معنادارِ مسائل پیچیده و چندبعدی علوم رفتاری را فراهم می‌سازد.روش: این پژوهش در قالب یک مرور نظام‌مند اسنادی و با رعایت چارچوب پریزما (نسخه ۲۰۲۰) انجام شد. جستجوی نظام‌مند منابع در پایگاه‌های اطلاعاتی ساینس‌دایرکت، اسکوپوس و گوگل‌اسکالر با استفاده از یک مجموعه کلیدواژه جامع انجام پذیرفت و به شناسایی اولیه ۱۵۲۶ مدرک منجر شد. فرآیند غربالگری چهارمرحله‌ای با بازبینی مستقل توسط دو پژوهشگر انجام شد که در نهایت ۶۲ مقاله واجد شرایط انتخاب و بررسی شدند. یافته&amp;amp;rlm;ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی و طبقه‌بندی کاربردهای استدلال ابداعی در شش بُعد اصلیِ شناختی، روش‌شناختی، عملی، فلسفی، نقادانه و بین‌رشته‌ای‌نوظهور منجر شد. این رویکرد در پژوهش‌های کیفی، کمّی و آمیخته از کارایی بالایی برخوردار است. نقاط قوت کلیدی آن شامل ظرفیت نظریه‌پردازی خلاقانه، تحلیل عمیق پدیده‌ها و انعطاف‌پذیری روش‌شناختی است. با این حال، ذهنیت‌گرایی در تفسیر یافته‌ها از جمله چالش‌های عمده این روش به شمار می‌رود.نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش می‌توان گفت که تلفیق استدلال ابداعی با فناوری‌های تحلیلی نوین، گامی اساسی در پیشبرد روش‌شناسی پژوهش‌های علوم رفتاری محسوب می‌شود. این پیوند، نه‌تنها با ارائه چارچوبی یکپارچه، افق‌های جدیدی برای کاوش مسائل پیچیده رفتاری می‌گشاید، بلکه محدودیت‌های ذاتی رویکردهای صرفاً کمّی یا کیفی در مواجهه با پرسش‌های مبهم و چندبُعدی را نیز به میزان قابل‌توجهی کاهش می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر برنامه‌ی آموزشی هوپس (HOPS) بر تعلّل‌ورزی تحصیلی دانش‌‌آموزان تعلّل‌ورز</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_243382.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر برنامه‌ی آموزشی هوپس (مهارت‌های تکالیف، سازمان‌دهی و برنامه‌ریزی) بر تعلّل‌ورزی تحصیلی دانش‌آموزان تعلّل‌ورز انجام گرفت.روش: روش پژوهش، نیمه‌‌‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه‌ی‌ آماری پژوهش را تمامی دانش‌آموزان دختر دوره‌ی متوسطه‌ی اوّل شهر اردبیل در سال‌تحصیلی 1405-1404 تشکیل می‌دادند که از میان آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای، 40 دانش‌آموز تعلّل‌ورز انتخاب شده و به طور تصادفی در گروه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) جایگزین شدند. شرکت‌کنندگان گروه آزمایش، 12 جلسه برنامه‌ی آموزشی هوپس را دریافت نمودند و گروه کنترل به روال عادی خود ادامه دادند. برای جمع‌آوری داده‌ها از مقیاس تعلّل‌ورزی تحصیلی سولومون و رات‌بلوم (1984) استفاده شد. داده‌ها با روش آماری تحلیل کوواریانس با استفاده از نرم‌افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته&amp;amp;rlm;ها: یافته‌ها نشان داد که دانش‌آموزان تعلّل‌ورز گروه آزمایش نسبت به دانش‌آموزان تعلّل‌ورز گروه کنترل در پس آزمون، به طور معناداری، تعلّل‌ورزی تحصیلی کمتری داشتند و فرضیه‌ی پژوهش مبنی بر تأثیر برنامه‌ی آموزشی هوپس بر تعلّل‌ورزی تحصیلی دانش‌آموزان تعلّل‌ورز، مورد تایید قرار گرفته است.نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که برنامه‌ی آموزشی هوپس بر تعلّل‌ورزی تحصیلی دانش‌آموزان تعلّل‌ورز تأثیر دارد. لذا، توصیه می‌شود از این برنامه‌ی آموزشی به منظور کاهش تعلّل‌ورزی تحصیلی دانش‌آموزان تعلّل‌ورز در مدارس استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی معادلات ساختاری بهزیستی تحصیلی بر اساس پشتکار با نقش میانجی توانمندی‌های منش در دانشجویان</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_243053.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف تبیین بهزیستی تحصیلی بر اساس پشتکار با نقش میانجی توانمندی‌های منش در میان دانشجویان انجام شد.روش: روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل‌یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل دانشجویان شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود و با نمونه‌گیری در دسترس، ۴۰۸ نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‌های استاندارد پشتکار، توانمندی‌های منش و بهزیستی تحصیلی بود که به‌صورت آنلاین در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت. داده‌ها پس از جمع‌آوری با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS نسخه ۲۶ و AMOS نسخه ۲۴ تحلیل شد. شاخص‌های چولگی و کشیدگی بیانگر طبیعی بودن توزیع داده‌ها بود و ماتریس همبستگی مبنای آزمون مدل قرار گرفت.یافته&amp;amp;rlm; ها: یافته‌ها نشان داد پشتکار اثر مستقیم و معناداری بر بهزیستی تحصیلی دارد و توانمندی‌های منش نیز نقش میانجی معناداری در رابطه بین پشتکار و بهزیستی تحصیلی ایفا می‌کند.نتیجه&amp;amp;rlm; گیری: نتایج بیانگر این است که تقویت مؤلفه‌های منش می‌تواند پیوند میان پشتکار و بهزیستی تحصیلی دانشجویان را ارتقا بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی یکپارچه شرایط، فرایند و پیامدهای کیفیت آموزشی (مورد مطالعه: دانشگاه‌های علوم پزشکی)</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_243054.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش طراحی الگوی یکپارچه شرایط، فرایندها و پیامدهای کیفیت آموزشی در دانشگاه‌های علوم پزشکی بود. روش: پژوهش حاضر، کاربردی، توصیفی و کیفی و مبتنی بر رویکرد نظریه داده‌بنیاد با الگوی اشتراوس و کوربین (1990) بود. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۱ نفر از خبرگان گردآوری شد. نمونه‌گیری هدفمند و تا اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. برای اطمینان از اعتبار یافته‌ها، از معیارهای اعتمادپذیری، انتقال‌پذیری، تأییدپذیری و قابلیت اطمینان استفاده گردید و پایایی کدگذاری با ضریب کاپای کوهن 808/0 تأیید شد. یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که کیفیت آموزشی پدیده‌ای چندبعدی، پویا و سیستمی است که از تعامل مستمر میان شرایط، راهبردها و پیامدها شکل می‌گیرد. در مجموع، ۹۰ مفهوم اولیه استخراج شد که در قالب ۳۰ مقوله عمده و ۱۰ مقوله هسته‌ شامل کیفیت برنامه درسی، خدمات آموزشی جامع، مهارت اساتید، ارزیابی آموزشی، یادگیری بالینی، حکمرانی آموزشی، آموزش دیجیتال، ارزیابی درونی، اخلاق و عدالت آموزشی و هوش داده‌ای آموزشی سازمان‌دهی گردید. این مقوله‌ها در قالب الگویی جامع با عنوان &amp;amp;laquo;نظام یکپارچه کیفیت آموزشی&amp;amp;raquo; بازسازی شدند که پنج بعد اصلی شرایط علی، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردهای تعاملی و پیامدها را در بر می‌گیرد.نتیجه‌گیری: تحقق کیفیت آموزشی در دانشگاه‌های علوم پزشکی مستلزم اتخاذ رویکردی یکپارچه و نظام‌مند است که هم‌زمان به ابعاد ساختاری، مدیریتی، فرایندی، ارزشی و پیامدی توجه داشته باشد. الگوی ارائه‌شده می‌تواند به‌عنوان چارچوبی بومی و مبتنی بر شواهد برای سیاست‌گذاری، بهبود عملکرد، ارتقای یادگیری بالینی و تقویت پاسخگویی اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرا تحلیل پژوهش های مربوط به تأثیر یادگیری مبتنی برپروژه برتوسعه مهارت های تفکرانتقادی درمیان دانش آموزان مقطع متوسطه</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_243384.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف تعیین اندازه اثر کلی یادگیری مبتنی بر پروژه بر تفکر انتقادی و تبیین میزان اثربخشی این رویکرد در سطوح مختلف تحصیلی، از طریق یک فراتحلیل نظام‌مند انجام شد.پژوهش حاضر یک فراتحلیل کمّی است که بر اساس دستورالعمل PRISMA انجام گرفت. در مجموع، ۱۷ مطالعه تجربی و شبه‌آزمایشی منتشرشده بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، انتخاب شدند. اندازه اثر ترکیبی با شاخص هجزجی و با استفاده از مدل اثرات تصادفی محاسبه شد. نتایج نشان داد یادگیری مبتنی بر پروژه تأثیر مثبت و معناداری بر تفکر انتقادی دارد (g = 0.92؛ فاصله اطمینان ۹۵٪: 0.83 تا 1.01) که بیانگر اثری متوسط تا بزرگ است. ناهمگونی کلی مطالعات پایین و غیرمعنادار بود (I&amp;amp;sup2; = 0٪)، هرچند در برخی زیرگروه‌ها، به‌ویژه در مطالعات دانشگاهی، ناهمگونی قابل توجه مشاهده شد. تحلیل زیرگروهی تفاوت‌هایی در اندازه اثر بین سطوح تحصیلی نشان داد، اما این تفاوت‌ها از نظر آماری معنادار نبودند. نتایج آزمون‌های سوگیری انتشار شواهد قاطعی از وجود سوگیری نشان نداد و تحلیل تریم اند فیل اندازه اثر کلی را تغییر نداد.بر اساس شواهد موجود، یادگیری مبتنی بر پروژه می‌تواند به‌عنوان رویکردی اثربخش برای ارتقای تفکر انتقادی در نظام‌های آموزشی مورد حمایت قرار گیرد. با این حال، با توجه به محدود بودن تعداد مطالعات و تفاوت‌های مفهومی و زمینه‌ای، تعمیم نتایج نیازمند احتیاط بوده و انجام پژوهش‌های تجربی بیشتر در بافت‌های آموزشی متنوع توصیه می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی تجربه معلمان دوره ابتدایی از تضعیف منزلت حرفه‌ای و راهکارهای ارتقای اقتدار آموزشی؛ یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_243400.html</link>
      <description>هدف: تضعیف منزلت حرفه‌ای معلمان از چالش‌های اساسی نظام آموزشی است که پیامدهای مهمی برای کیفیت یاددهی&amp;amp;ndash;یادگیری و اقتدار آموزشی آنان دارد. هدف این پژوهش، بازنمایی تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی از فرایند تضعیف منزلت حرفه‌ای و تبیین راهکارهای پیشنهادی آنان برای ارتقای اقتدار آموزشی بود.روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۲ معلم دوره ابتدایی از شهرهای مختلف بودند که به‌صورت هدفمند و با تنوع حداکثری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل مضمون جهت‌دار به شیوه سیه و شانون (2005) تحلیل شدند.یافته&amp;amp;rlm;ها: نتایج نشان داد تضعیف منزلت حرفه‌ای معلمان پدیده‌ای چندبعدی است که در بستر عوامل سازمانی، فرهنگی و حرفه‌ای شکل می‌گیرد. مضمون‌هایی مانند بی‌اعتمادی نهادی، فشارهای روانی و جسمی، فرهنگ سکوت، مشتری‌محوری مدارس، محدودشدن نوآوری و دخالت مدیریتی در تدریس از عوامل اصلی تضعیف جایگاه و اقتدار معلمان بودند. همچنین راهکارهایی چون بازگرداندن حرمت معلم، تقویت استقلال حرفه‌ای، فراهم‌سازی امکان نوآوری، ایجاد فضای امن برای گفت‌وگو و افزایش اعتماد سازمانی استخراج شد. یافته‌ها نشان می‌دهد ارتقای منزلت و اقتدار آموزشی معلمان مستلزم بازنگری در سیاست‌های مدرسه‌داری، اصلاح گفتمان مدیریتی و حمایت ساختاری از توسعه حرفه‌ای معلمان است.نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: به‌طور کلی، منزلت حرفه‌ای معلمان دوره ابتدایی نه‌تنها تحت تأثیر شرایط سازمانی و مدیریت مدرسه است، بلکه از عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز تأثیر می‌پذیرد؛ ازاین‌رو، بازسازی آن نیازمند توجه هم‌زمان به این سطوح است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ویژگی‌های روانسنجی مقیاس خودنظم‌دهی والدین دانش‌آموزان</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_245052.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی‌های روانسنجی مقیاس خودنظم‌دهی والدین دانش‌آموزان انجام گرفت.روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع مطالعات روانسنجی بود. جامعه‌ی آماری پژوهش را تمامی والدین دانش‌آموزان دوره‌ی ابتدایی ناحیه‌ی یک شهر اردبیل در سال‌تحصیلی 1405-1404 تشکیل دادند که از میان آن‌ها نمونه‌ای به حجم 220 نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب و به مقیاس خودنظم‌دهی والدین (Sanders et al., 2017)، مقیاس خودکارآمدی والدگری (Dumka et al., 1996) و پرسشنامه فرسودگی والدینی (Roskam et al., 2018) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از ضریب همسانی درونی، روایی همزمان، تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. داده‌ها به کمک نرم‌افزارهای SPSS26 و Amos24 مورد تحلیل قرار گرفتند.یافته&amp;amp;rlm;ها: نتایج حاصل از ضریب همسانی درونی نشان داد که این مقیاس از پایایی مناسبی (91/0=&amp;amp;alpha;) برخوردار است. نتایج ضریب همبستگی نشان داد که ارتباط مثبت معنادار بین دو متغیر خودنظم‌دهی والدین با خودکارآمدی والدگری (01/0&amp;amp;gt;P ،54/0=r) نشان‌دهنده‌ی روایی همگرای مناسب و ضریب همبستگی منفی معنادار بین دو متغیر خودنظم‌دهی والدین با فرسودگی والدینی (01/0&amp;amp;gt;P ،42/0-=r) نشان‌دهنده‌ی روایی واگرای مناسب می‌باشد. شاخص‌های برازش مدل تحلیل عاملی تأییدی نیز مدل نهایی این مقیاس را تأیید کردند (001/0&amp;amp;gt;P).نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که نسخه‌ی فارسی مقیاس خودنظم‌دهی والدین دانش‌آموزان روایی و پایایی مطلوبی در والدین ایرانی دارد و مقیاس مناسبی برای موقعیت‌های بالینی و پژوهشی می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی ارتقای منزلت اجتماعی، جایگاه حرفه‌ ای و نهادی معلمان در تراز سند تحول بنیادین آموزش‌ و پرورش</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_245643.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف طراحی الگوی مفهومی ارتقای منزلت اجتماعی، جایگاه حرفه‌ای و نهادی معلمان در تراز سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ایران انجام شد. روش: پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریه داده‌بنیاد سیستماتیک (اشتراوس و کوربین، 1998) انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۲۲ نفر از خبرگان شامل تدوین‌کنندگان سند تحول، مجریان زیرنظام تربیت معلم و معلمان باتجربه گردآوری شد. نمونه‌گیری به شیوه هدفمند و گلوله‌برفی تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA انجام شد. روایی با روش بازبینی مشارکت‌کنندگان و پایایی با توافق ۹۱ درصدی بین دو کدگذار تأیید شد. یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی ۳۳ مقوله اصلی در سه بعد اجتماعی، حرفه‌ای و نهادی انجامید که در قالب مدل پارادایمی شامل شرایط علی (ناکامی در سیاست‌گذاری، ضعف ساختار حمایتی، گسست نظریه و عمل، فشار اقتصادی، ضعف بازنمایی رسانه‌ای، فقدان نظام شایسته‌سالاری)، شرایط زمینه‌ای (تمرکزگرایی، شکاف فرهنگی، کمبود زیرساخت، ضعف انسجام نهادی)، عوامل مداخله‌گر (محدودیت منابع مالی، ضعف نظام ارزیابی، چالش‌های انگیزشی و رفاهی)، راهبردها (آموزش تخصصی، بومی‌سازی محتوا، فناوری‌های نوین، نظام شایستگی، نهادسازی صنفی) و پیامدها (ارتقای منزلت، افزایش انگیزش، بهبود کیفیت یاددهی-یادگیری، تثبیت جایگاه معلمان در اسناد بالادستی) سازماندهی شد. نتیجه‌گیری: الگوی ارائه شده چارچوبی عملی برای سیاست‌گذاران و مدیران آموزشی فراهم می‌کند تا با بازآرایی ساختارهای تصمیم‌گیری، تقویت نظام شایستگی و توسعه آموزش‌های تخصصی، زمینه ارتقای همه‌جانبه جایگاه معلمان را مطابق با سند تحول بنیادین فراهم آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی برنامه آموزش خودتعیین‌گری بر پایستگی تحصیلی و بهزیستی ذهنی نوجوانان</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_246484.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری بر پایستگی تحصیلی و بهزیستی ذهنی نوجوانان انجام شد. در این مطالعه از طرح نیمه‌آزمایشی پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل و مرحله پیگیری استفاده گردید. جامعه آماری را دانش‌آموزان پسر متوسطه اول شهر مشهد در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل می‌دادند که از میان آن‌ها ۴۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شده و سپس به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و کنترل (۲۰ نفر) گمارده شدند. ابزارهای سنجش شامل مقیاس پایستگی تحصیلی Martin and Marsh (2008) و مقیاس بهزیستی ذهنی Keyes and Magyar-Moe (2003) بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه بر اساس پروتکل Field and Hoffman (1994) آموزش دیده و داده‌ها با روش تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. نتایج حاصل از تحلیل واریانس آمیخته نشان داد که آموزش خودتعیین‌گری در مقایسه با گروه کنترل، منجر به افزایش معنادار پایستگی تحصیلی (10.777 F=، 0.001 p&amp;amp;lt;، 0.221 &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2;=) و بهزیستی ذهنی (28.299 F=، 0.001 p&amp;amp;lt;، 0.427&amp;amp;eta;&amp;amp;sup2;=) شد. همچنین اثرات مداخله در مرحله پیگیری پایدار باقی ماند و تفاوت معناداری بین نمرات پس‌آزمون و پیگیری مشاهده نشد. بنابراین می‌توان گفت که آموزش خودتعیین‌گری نه تنها یک رویکرد اثربخش برای ارتقای همزمان پایستگی تحصیلی و بهزیستی ذهنی نوجوانان محسوب می‌شود، بلکه با توجه به تداوم آثار آن، قابلیت اجرا در قالب برنامه‌های مدون آموزشی و مداخلات روان‌شناختی مدرسه را داراست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه کمال‌گرایی با اضطراب صحبت کردن زبان: نقش میانجی خلاقیت هیجانی زبان آموزان</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_247598.html</link>
      <description>هدف: هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه کمال‌گرایی با اضطراب صحبت کردن زبان با میانجیگری خلاقیت هیجانی زبان آموزان بود.
روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع پژوهش های همبستگی مبتنی بر روش  معادلات ساختاری می‌باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر را دانش آموزان دختر متوسطه دوم در سال تحصیلی 1404-1403 تشکیل داده‌اند که با توجه به تعداد متغیرهای مشاهده شده و تخصیص ضریب 15 برای هر متغیر مشاهده شده و با احتساب احتمال وجود پرسشنامه‌های ناقص 232 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. برای جهت جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه اضطراب صحبت کردن زبان (Ali Khalaf Ali, 2017)، پرسشنامه کمال‌گرایی (Hewitt &amp;amp;amp; Flett, 1991) و پرسشنامه خلاقیت هیجانی (Averill, et al., 1999) استفاده شد. 
برای تجزیه و تحلیل داده‌ها در آمار توصیفی از میانگین و انحراف استاندارد و در سطح آمار استنباطی از مدل‌یابی معادلات ساختاری با نرم افزارهای 18 SPSS و23 Amos استفاده شد.
یافته‏ها: یافته ها نشان داد که کمال‌گرایی و خلاقیت هیجانی بر اضطراب صحبت کردن زبان در دانش‌آموزان اثر مستقیم دارند. همچنین کمال‌گرایی با نقش واسطه‌ای خلاقیت هیجانی بر اضطراب صحبت کردن زبان در دانش‌آموزان اثر غیرمستقیم دارد. به طور کلی مدل پژوهش تایید شد و متغیرهای کمال‌گرایی و خلاقیت هیجانی توان پیش بینی 41 درصد پراکندگی اضطراب صحبت کردن زبان در دانش‌آموزان را دارا بودند.
نتیجه‏ گیری: پژوهش حاضر نشانگر اهمیت عوامل شناختی و هیجانی در تبیین اضطراب یادگیری زبان در دانش‌آموزان است، بر این اساس، کاهش انتظارات افراطی در کنار پرورش خلاقیت هیجانی، می‌تواند راهکاری مؤثر برای مدیریت اضطراب زبان در محیط‌های آموزشی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل موثر بر شکل‌گیری قلدری سایبری در دانش‌آموزان: یک مطالعه‌ی کیفی</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_247599.html</link>
      <description>هدف: قلدری‌ سایبری در سال‌های اخیر به عنوان یکی از نگرانی‌های اساسی در بین نوجوانان بوده و موجی از پژوهش‌ها را متوجه خود کرده است. با این وجود ابعاد گوناگون این معضل به خوبی شناخته نشده است. براین اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل موثر بر شکل‌گیری قلدری سایبری در دانش‌آموزان بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده‌ها یک پژوهش کیفی از نوع تحلیل مضمون است. جامعه آماری پژوهش تمامی دانش‌آموزان پسر دوره دوّم متوسطه شهر اردبیل در سال‌تحصیلی 1404-1403 بودند که تعداد 11 نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند بعد از غربالگری و با در نظر گرفتن نقطه اشباع به عنوان نمونه‌آماری انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه تجربه قلدری‌&amp;amp;ndash; قربانی ‌سایبری (CBVEQ؛ آنتیادو و همکاران، 2016) بود. در پژوهش حاضر تحلیل داده‌ها به روش کدگذاری دو مرحله‌ای باز و مقوله‌ای و نرم افزار SPSS برای تعیین ضریب کاپا استفاده شد.یافته&amp;amp;rlm;ها: براساس یافته‌ها 40 کدمفهوم از کدگذاری اولیه شناسایی شد که بعد از اعمال کدگذاری ثانویه و مقوله‌ای 13 مفهوم فرعی و 5 مقوله اصلی شامل: دیگرآزاری، عدم همدلی، مشکل در خودتنظیمی‌هیجانی، رفتارهای تکانشی و عدم بازداری آنلاین بدست آمد.نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: با توجه به نتایج به دست آمده عوامل مختلفی در شکل‌گیری قلدری‌سایبری موثراند که توجه به آنها می‌تواند در کنترل و پیشگیری از رفتارهای قلدری‌سایبری در دانش‌آموزان نقش کلیدی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل و اعتبارسنجی کاهش و رفع بی‌سوادی افراد خانواده، مبتنی بر ظرفیت دانش‌آموزی از نگاه متخصصان.</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_247600.html</link>
      <description>هدف: طراحی و اعتبارسنجی الگویی مفهومی برای کاهش بی‌سوادی درون خانواده با استفاده از ظرفیت دانش‌آموزان از نگاه متخصصان.
روش: مطالعه با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه داده‌بنیاد اشتراوس  و کوربین  در چارچوب فلسفه تفسیری-برساخت‌گرایانه صورت گرفت. مشارکت‌کنندگان شامل ۲۰ متخصص آموزشی (معلمان، استادان دانشگاه، کارشناسان نهضت سوادآموزی) در استان کردستان بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری گردید. تحلیل داده‌ها طی مراحل سه‌گانه کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. اعتبار یافته‌ها با معیارهای چهارگانه لینکلن  و گوبا  و پایایی آن با توافق کدگذاران و ضریب کاپای کوهن  (میانگین ۰.۸۲) تأیید شد. روایی محتوایی نیز با محاسبه CVR و CVI (بالاتر از حد بحرانی ۰.۵۹) احراز گردید.
یافته‌ها: یافته‌ها منجر به شکل‌گیری الگویی مفهومی با پنج بعد اصلی (شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها) شد. مقوله هسته «تقویت ظرفیت‌های یادگیری درون‌خانوادگی» شناسایی گردید.
نتیجه‌گیری: الگوی ارائه‌شده چارچوبی عملی، بومی و مبتنی بر تجربه متخصصان برای مداخله در بی‌سوادی خانواده‌ها ارائه می‌دهد؛ بنابراین استفاده از این الگو به‌عنوان مکملی کم‌هزینه و اثربخش در کنار برنامه‌های رسمی سوادآموزی توصیه می‌گردد.
واژه‌های کلیدی: الگوی کاهش بی‌سوادی،توانمندسازی آموزشی خانواده، سوادآموزی دانش‌آموزمحور.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی مدارس اجتماعی در کشورهای ایالات متحده امریکا، آلمان، هند و مدرسه کانون تربیتی محله در ایران</title>
      <link>https://www.jiera.ir/article_250280.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مقایسه تطبیقی ابعاد و مؤلفه‌های مدارس اجتماعی در کشورهای امریکا، آلمان و هند با مدرسه کانون تربیتی محله در ایران انجام شد.  
 رویکرد این پژوهش کیفی بوده و از نظر روش گردآوری اطلاعات از پژوهش تطبیقی(الگوی بردی) استفاده شد. جامعه مورد مطالعه این پژوهش شامل اسناد و مدارک علمی مرتبط داخلی و خارجی بود. از روش نمونه‌گیری نظری برای تعیین نمونه استفاده به عمل آمد. ابزار گرد‌آوری اطلاعات فیش‌برداری از منابع دست اول و دوم در زمینه مدارس اجتماعی و مدرسه کانون تربیتی محله در کشورهای منتخب بود که در سایت‌های اینترنتی و اسناد مربوطه بود. برای تعیین روایی و پایایی ابزار گردآوری داده‌ها از نظر متخصصان و اعتبار بیرونی و درونی منابع استفاده گردید. جهت تحلیل داده‌ها از تحلیل اسنادی و تطبیقی-تبیینی استفاده شد.
 نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد مدارس اجتماعی در کشورهای امریکا، آلمان، هند، و همچنین مدرسه کانون تربیتی محله در ایران شامل هشت بعد سیاستگذاری، رهبری و مدیریت؛ برنامه‌های مدرسه؛ محیط یادگیری؛ جامعه بیرونی؛ اولیای دانش‌آموزان و خانواده‌ها؛ عوامل مداخله‌گر؛ پیامدها؛ و نظارت و ارزشیابی همراه با مؤلفه‌های مرتبط است. همچنین با بررسی و تحلیل متون، شباهت‌ها و تفاوت‌های بین مدارس اجتماعی در کشورهای مورد مطالعه با مدرسه کانون تربیتی محله در ایران در هشت بعد مذکور شناسایی و مورد مقایسه قرار گرفتند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
