دوره و شماره: دوره 19، شماره 70، پاییز 1404 
روان‌شناسی آموزشی و یادگیری

آزمون مدل علی ملال تحصیلی درس ریاضی بر اساس راهبردهای شناختی و هدف‌گرایی تحصیلی با میانجی‌گری امید تحصیلی

صفحه 1-15

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.553002.3391

الهام نیکوکار، نورعلی فرخی، فریبرز درتاج، فاطمه قائمی

چکیده هدف: ملال تحصیلی، به عنوان یک پدیده هیجانی پیچیده و فراگیر، به طور فزاینده‌ای به عنوان یک عامل بازدارنده کلیدی در فرآیندهای یادگیری و پیشرفت تحصیلی، به ویژه در حوزه‌های شناختی چالش‌برانگیز مانند ریاضیات، شناخته شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل ملال تحصیلی ریاضی براساس راهبردهای شناختی و هدف‌گرایی تحصیلی با میانجی‌گری امید تحصیلی در دانش‌آموزان متوسطه دوم انجام شد
روش: این پژوهش از نوع توصیفی و به روش الگویابی علی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دختر دوره متوسطه دوم مدارس دولتی شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1404بود که از میان آن‌ها 400 نفر با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه ملال تحصیلی (Pekrun et al., 2002)، پرسشنامه یادگیری خودتنظیمی (Bouffard et al., 1995)، پرسشنامه هدف‌گرایی تحصیلی (Bouffard et al., 1998)، و پرسشنامه امید تحصیلی (Pekrun et al., 2002) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل مسیر در نرم‌افزارهای SPSS-24 و AMOS-2024 تحلیل شدند.
یافته‏ها: یافته‌ها نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. هم‌چنین یافته‎‌ها نشان داد که راهبردهای شناختی (13/0-=β=) و جهت‌گیری هدف تسلطی (39/0β=)، عملکردی (15/0-β=) و اجتنابی (15/0-β=) اثر مستقیم بر ملال تحصیلی درس ریاضی داشته‌اند و امید تحصیلی نیز نقش واسطه‌ای را در رابطه میان جهت‌گیری هدف تسلطی و راهبردهای شناختی با ملال تحصیلی درس ریاضی ایفا می‌کند
نتیجه‏گیری: بر این اساس، توجه به تقویت امید تحصیلی و آموزش راهبردهای مؤثر یادگیری می‌تواند به عنوان رویکردی کارآمد در کاهش ملال تحصیلی و ارتقای انگیزش و مشارکت دانش‌آموزان در درس ریاضی مورد استفاده قرار گیرد.

سنجش و ارزیابی، اعتبارسنجی، ممیزی و تضمین کیفیت آموزش

چشم‌انداز سنجش تفکر محاسباتی در دوره ابتدایی: مروری نقادانه بر ابزارها و روندهای پژوهشی

صفحه 17-32

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.551273.3385

مونا بطویی آورزمان، مریم محسن پور، ابوالفضل رفیع پور

چکیده هدف: تفکر محاسباتی یک شایستگی کلیدی در آموزش ابتدایی است، اما سنجش معتبر آن با چالش‌های مفهومی و روان‌سنجی جدی مواجه است. این پژوهش با ارائه یک تحلیل تشخیصی، فراتر از طبقه‌بندی صرف ابزارها رفته و با رویکردی دوگانه به این حوزه می‌پردازد: نخست، ترسیم نقشه علمی از طریق تحلیل علم‌سنجی؛ و دوم، ارزیابی نقادانه ابزارهای سنجش موجود.

روش: در این مرور نقادانه نظام‌مند (PRISMA 2020) که پایگاه‌های Scopus و Google Scholar را (۲۰۰۶-۲۰۲۵) پوشش داد، ۴۵ مقاله واجد شرایط شناسایی شد. تحلیل‌ها در دو فاز انجام گرفت: ۱) تحلیل علم‌سنجی با نرم‌افزارهای R و VOSviewer برای ترسیم ساختار مفهومی حوزه، و ۲) تحلیل نقادانه کیفی ۸ ابزار کلیدی از منظر مبانی نظری و ویژگی‌های روان‌سنجی.

یافته‏‌ها: تحلیل علم‌سنجی، میدانی با رشد سریع اما نامتوازن را آشکار ساخت. نقشه هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها نشان داد که تمرکز شدید بر «کاربردها و ابزارهای برنامه‌نویسی» با غفلت از مفاهیم کلیدی سنجش مانند «روایی» و «انصاف» همراه است. این شکاف در ابزارها به سه محدودیت اصلی منجر شده است: ۱) ضعف روان‌سنجی ناشی از اتکا بر معیارهای سنتی (آلفای کرونباخ) و غفلت از استانداردهای مدرن (شاخص امگا)؛ ۲) محدودیت مفهومی با تمرکز بر دانش الگوریتمی و نادیده گرفتن مهارت‌های فرایندی (اشکال‌زدایی) و نگرشی (پشتکار)؛ و ۳) خلأ ابزاری برای دانش‌آموزان دوره دوم ابتدایی.

نتیجه‏‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد هیچ ابزار واحدی برای ارزیابی جامع تفکر محاسباتی کافی نیست. بلوغ این حوزه مستلزم گذار به استانداردهای روان‌سنجی مدرن، طراحی و بومی‌سازی آزمون‌ها برای دانش‌آموزان ایرانی، و توسعه چارچوب‌های ارزیابی ترکیبی (تلفیق آزمون‌های استاندارد و سنجش عملکردی) است.

انگیزش و یادگیری

تجربه دانشجومعلمان از بازخورد آموزشی و پیامدهای آن بر انگیزش و یادگیری

صفحه 33-47

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.570938.3434

صدیقه حیدری

چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر، واکاوی بازخورد آموزشی در تجربه زیسته دانشجومعلمان آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان و تبیین پیامدهای آن بر انگیزش و یادگیری آنان بود.
روش: پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۳۴ نفر از دانشجومعلمان ترم پنجم آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان خوزستان در نیمسال اول سال تحصیلی 1405-1404 بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و به‌صورت کلمه‌به‌کلمه رونویسی شد. تحلیل داده‌ها براساس روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی انجام گرفت. برای افزایش اعتبار و اعتمادپذیری، از بازبینی مشارکت‌کنندگان، کدگذاری مستقل و قضاوت خبرگان استفاده شد.
یافته‏ها: یافته‌ها به شناسایی مجموعه‌ای از مضامین اصلی انجامید که بازخورد آموزشی دانشجومعلمان را بازنمایی نمود. بازخورد مثبت، شامل تشویق کلامی، نقد سازنده، احترام و توجه به تفاوت‌های فردی، موجب افزایش انگیزش درونی، مشارکت فعال، یادگیری عمیق و تقویت هویت حرفه‌ای شد. در مقابل، بازخورد منفی یا ناکارآمد، نظیر بی‌تفاوتی، نقد غیرسازنده، نمره‌محوری و تمرکز بر جنبه‌های صوری، پیامدهایی همچون کاهش انگیزه، اضطراب، یادگیری سطحی و تضعیف خودپنداره معلمی را به دنبال داشت. همچنین نقش استاد، بستر کلاس و ویژگی‌های هیجانی بازخورد، در نحوه دریافت و واکنش دانشجومعلمان نقشی تعیین‌کننده داشت.
نتیجه‏گیری:
نتایج نشان داد بازخورد آموزشی بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست‌جهان یادگیری دانشجومعلمان است که پیامدهای انگیزشی، یادگیری، هویتی و تربیتی گسترده‌ای ایجاد می‌کند. از این‌رو، طراحی و ارائه بازخورد حمایتی، منصفانه و شخصی‌سازی‌شده می‌تواند زمینه‌ساز یادگیری معنادار، انگیزش پایدار و شکل‌گیری هویت حرفه‌ای معلمان آینده باشد و نقش مؤثری در بهبود کیفیت تربیت معلم ایفا کند.

سنجش و ارزیابی، اعتبارسنجی، ممیزی و تضمین کیفیت آموزش

کاربست رویکرد آمیخته در ارزشیابی کیفیت تدریس اعضای هیئت‌علمی: دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران

صفحه 49-64

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.533383.3386

زهرا حاجی میرزاآقائی یزدی، مرضیه دهقانی، کیوان صالحی

چکیده هدف: هدف این پژوهش، ارزشیابی وضعیت موجود کیفیت تدریس اعضای هیئت‌علمی دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران با استفاده از یک ابزار بومی‌سازی‌شده بود تا با شناسایی نقاط قوت و ضعف، مبنایی مبتنی بر شواهد برای بهبود فرآیندهای آموزشی فراهم شود.
روش: پژوهش با طرح آمیخته اکتشافی انجام شد. در فاز کیفی از روش نظریه برخاسته از داده‌ها در سطح نظم‌دهی مفهومی استفاده شد و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته تا رسیدن به اشباع داده‌ها با ۲۲ دانشجو انجام شد، چارچوب ارزشیابی شامل ۵ عامل، ۱۶ ملاک و ۷۰ نشانگر تدوین گردید. در فاز کمّی، ابزار محقق‌ساخته (در قالب یک مقیاس مبتنی بر چارچوب ملاک‌ها و نشانگرهای تدوین‌شده) با تأیید شاخص نسبت روایی محتوایی ۰.۹8 و آلفای کرونباخ ۰.۸۸، مبتنی بر این چارچوب در میان 410 دانشجو اجرا شد. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی تحلیل شدند.
یافته‏ها: وضعیت کلی کیفیت تدریس با میانگین 03/5 (از ۱۰) «نسبتاً نامطلوب» است. یک عدم توازن کلیدی مشاهده شد: تنها «عامل فردی مرتبط با استاد» (میانگین ۶.۸۱) در سطح «نسبتاً مطلوب» قرار داشت که بیانگر شایستگی استادان است. در مقابل، سایر عوامل شامل آموزشی (میانگین 32/5)، ارتباطی (میانگین 11/5) و فردی دانشجو (میانگین 63/4) نامطلوب ارزیابی شدند. «عامل ساختاری» با کسب پایین‌ترین میانگین (28/3) به‌عنوان بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف شناسایی شد که نشان‌دهنده چالش‌های جدی زیرساختی است.
نتیجه‏گیری: نتیجه‌گیری می‌شود که اساتید شایسته در یک بستر ساختاری و سیاستی ضعیف فعالیت می‌کنند. ارتقای کیفیت نیازمند یک رویکرد دوگانه است که هم‌زمان بر توسعه مهارت‌های پداگوژی اساتید و نیز اصلاحات بنیادین در زیرساخت‌های دانشکده تمرکز نماید.

روان‌شناسی آموزشی و یادگیری

الگوی تحلیل مسیر کمال گرایی با یادگیری زبان انگلیسی با واسطه گری خلاقیت هیجانی و انعطاف پذیری شناختی در دانش آموزان

صفحه 65-77

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.572895.3446

علیرضا همایونی

چکیده چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه کمال گرایی با یادگیری زبان انگلیسی با واسطه گری خلاقیت هیجانی و انعطاف پذیری شناختی در دانش آموزان انجام شد.
روش: روش تحقیق از نوع همبستگی با استفاده از تحلیل مسیر بوده و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم بودند که تعداد 235 نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسشنامه های خلاقیت هیجانی آوریل (1991)، انعطاف پذیری دنیس و واندروال (2010)، کمالگرایی هویت و فلت (1991) پاسخ دادند. از نمرات پایان ترم درس زبان انگلیسی دانش‌آموزان برای سنجش متغیر یادگیری زبان انگلیسی استفاده شد. داده های به دست آمده با آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر و با استفاده از نرم افزار های 24 SPSS و23 Amos سنجش قرار گرفت.
یافته‏ها: نتایج نشان داد که کمال گرایی، خلاقیت هیجانی، انعطاف پذیری شناختی بر یادگیری زبان انگلیسی اثر مستقیم دارند. همچنین، کمال گرایی با واسطه گری انعطاف پذیری شناختی و خلاقیت هیجانی بر یادگیری زبان انگلیسی اثر غیر مستقیم دارد (001/0). مدل پژوهش نیز تایید شد و نتیجه نشان داد مدل پژوهش متغیرها برازش مناسبی دارد و 35 درصد واریانس یادگیری زبان انگلیسی توسط متغیرهای پژوهش تبیین شدند.
نتیجه‏گیری: با توجه به یافته های پژوهش ی پیشنهاد می‌شود در یادگیری زبان انگلیسی به نقش کمال گرایی، خلاقیت هیجانی و انعطاف پذیری شناختی دانش آموزان در آموزش زبان دوم بویژه زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی توجه ویژه داشته باشند تا بتوان توانایی یادگیری زبان انها را افزایش دهند

سیاستگذاری، برنامه ریزی و مدیریت آموزشی

ساخت و اعتباریابی پرسشنامه کرونیسم سازمانی در سازمان‌های آموزشی

صفحه 79-98

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.572993.3447

محمود زیوری رحمان، فریبا درتاج، سیروس قنبری

چکیده هدف: کرونیسم سازمانی یکی از مسائل مهم در سازمان‌های دولتی به ویژه سازمان‌های آموزشی است که ارزیابی آن نیازمند ابزارهای معتبر است. پژوهش حاضر با هدف ساخت و اعتباریابی پرسشنامه‌ای برای شناسایی کرونیسم سازمانی در سازمان‌های آموزشی انجام شد.
روش: روش پژوهش ترکیبی با رویکرد اکتشافی متوالی بود. در بخش کیفی، با استفاده از روش پدیدارشناسی توصیفی و از طریق مصاحبه نیمه‌ساختار یافته با 17 نفر از کارکنان آموزش و پرورش استان همدان، داده‌ها جمع‌آوری و تحلیل شد. از نتایج بخش کیفی، یک پرسشنامه 65 سوالی تدوین و پس از بررسی روایی صوری و محتوایی، در بین 545 نفر از کارکنان آموزش و پرورش استان همدان با استفاده از نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای اجرا گردید. ویژگی‌های روانسجی پرسشنامه با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تایید، ضریب همبستگی پیرسون و آلفای کرونباخ بررسی شد.
یافته ‏ها: تحلیل‌های روان‌سنجی نشان داد که پرسشنامه با 44 سوال و 5 عامل اصلی شامل «نسبت‌گرایی»، «تخصیص ناعادلانه»، «انتصاب‌های بدون ضابطه»، «حزب‌گرایی»، و «سلسله‌مراتب خویشاوندی» 94/57 درصد از واریانس کل را تبیین می‌کند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد بار عاملی همه سوالات نهایی بیشتر از 40/0 می‌باشد و شاخص‌های برازش 0.908=CFI، 0.901=TLI، و 0.057=RMSEA بودند که نشان‌دهنده برازش خوب مدل اندازه‌گیری می‌باشد. روایی همگرای پرسشنامه 621/0 و ضریب پایایی آن با روش آلفای کرونباخ 92/0 و ضریب همبستگی بازآزمایی 733/0 به‌دست آمد. نتایج نشان داد که پرسشنامه کرونیسم سازمانی از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار است.
نتیجه ‏گیری: پرسشنامه کرونیسم سازمانی، ابزاری جامع، پایا و معتبر برای سنجش کرونیسم سازمانی در محیط‌های آموزشی است.

آموزش از دور، آموزش مجازی و یادگیری الکترونیکی

تحلیل شایستگی‌های کلیدی مدرسان در عصر دیجیتال برای بهره‌گیری از هوش مصنوعی در نظام‌های آموزشی : یک مطالعه نظام‌مند

صفحه 99-113

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.544025.3364

رحیم مرادی

چکیده هدف: هدف اصلی این پژوهش، تحلیل نظام‌مند شایستگی‌های کلیدی مدرسان آموزش عالی در عصر دیجیتال برای بهره‌برداری مؤثر از هوش مصنوعی در نظام‌های آموزشی است.
روش: این مطالعه با بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند و جستجوی هدفمند در پایگاه‌های داده معتبر بین‌المللی شامل Scopus، ScienceDirect، ProQuest، ERIC، Springer، Google Scholar و ResearchGate انجام شد. با استفاده از کلیدواژه‌هایی نظیر «هوش مصنوعی»، «شایستگی»، «مدرس» و «دیجیتال»، مجموعاً 438 منبع علمی منتشر شده بین سال‌های 2018 تا پایان سه‌ماهه اول 2024 شناسایی شد. پس از حذف مقالات تکراری (115 مورد) و بررسی عنوان و چکیده 323 مقاله باقی‌مانده، تعداد 268 مقاله به‌دلیل عدم انطباق با هدف پژوهش کنار گذاشته شد. در نهایت، 55 مقاله برای بررسی کامل انتخاب و از میان آن‌ها، 20 مقاله براساس معیارهای کیفی و تخصصی برای تحلیل نهایی گزینش گردید.
یافته‏ها: نتایج پژوهش نشان داد که شایستگی‌های هوش مصنوعی مورد نیاز مدرسان در عصر دیجیتال شامل پنج مؤلفه اصلی است: 1) ذهنیت هوش مصنوعی و آموزش (شامل زیرمؤلفه‌های درک مزایا و چالش‌ها، راهبردهای زمینه‌ای و مدیریت اثرات بلندمدت)، 2) اخلاق هوش مصنوعی (شامل زیرمؤلفه‌های اهمیت انسان، استفاده انسان‌محور و مهارت‌های اجتماعی)، 3) دانش پایه هوش مصنوعی (شامل زیرمؤلفه‌های سواد داده و الگوریتم، استفاده از تحلیل هوش مصنوعی و مدل‌های داده‌ای و کدنویسی)، 4) مه