موضوعات = جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش
جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

بازنمایی تجربه معلمان دوره ابتدایی از تضعیف منزلت حرفه‌ای و راهکارهای ارتقای اقتدار آموزشی؛ یک مطالعه کیفی

دوره 20، شماره 72، بهار 1405، صفحه 97-112

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.568225.3429

معصومه زیبایی نژاد، مرضیه مدنی‌فر، حمیده هادی تبار، فاطمه اردستانی

چکیده هدف: تضعیف منزلت حرفه‌ای معلمان از چالش‌های اساسی نظام آموزشی است که پیامدهای مهمی برای کیفیت یاددهی–یادگیری و اقتدار آموزشی آنان دارد. هدف این پژوهش، بازنمایی تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی از فرایند تضعیف منزلت حرفه‌ای و تبیین راهکارهای پیشنهادی آنان برای ارتقای اقتدار آموزشی بود.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۲ معلم دوره ابتدایی از شهرهای مختلف بودند که به‌صورت هدفمند و با تنوع حداکثری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل مضمون جهت‌دار به شیوه سیه و شانون (2005) تحلیل شدند.
یافته‏ها: نتایج نشان داد تضعیف منزلت حرفه‌ای معلمان پدیده‌ای چندبعدی است که در بستر عوامل سازمانی، فرهنگی و حرفه‌ای شکل می‌گیرد. مضمون‌هایی مانند بی‌اعتمادی نهادی، فشارهای روانی و جسمی، فرهنگ سکوت، مشتری‌محوری مدارس، محدودشدن نوآوری و دخالت مدیریتی در تدریس از عوامل اصلی تضعیف جایگاه و اقتدار معلمان بودند. همچنین راهکارهایی چون بازگرداندن حرمت معلم، تقویت استقلال حرفه‌ای، فراهم‌سازی امکان نوآوری، ایجاد فضای امن برای گفت‌وگو و افزایش اعتماد سازمانی استخراج شد. یافته‌ها نشان می‌دهد ارتقای منزلت و اقتدار آموزشی معلمان مستلزم بازنگری در سیاست‌های مدرسه‌داری، اصلاح گفتمان مدیریتی و حمایت ساختاری از توسعه حرفه‌ای معلمان است.
نتیجه‏گیری: به‌طور کلی، منزلت حرفه‌ای معلمان دوره ابتدایی نه‌تنها تحت تأثیر شرایط سازمانی و مدیریت مدرسه است، بلکه از عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز تأثیر می‌پذیرد؛ ازاین‌رو، بازسازی آن نیازمند توجه هم‌زمان به این سطوح است.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

طراحی و اعتباریابی الگوی دانشگاه اخلاق‌مدار برای دانشگاه‌های علوم پزشکی

دوره 19، شماره 71، زمستان 1404، صفحه 45-59

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.575171.3458

کیمیا الیاسی، رسول داودی، منیژه ذکریایی

چکیده هدف: هدف پژوهش، طراحی و اعتباریابی الگوی دانشگاه اخلاق‌مدار در دانشگاه‌های علوم پزشکی ایران بود.
روش: این پژوهش کاربردی و ترکیبی بود. در بخش کیفی، داده‌ها با روش نظریه داده‌بنیاد (Strauss & Corbin, 1990) از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۲۶ خبره حوزه اخلاق حرفه‌ای، مدیریت آموزشی و آموزش عالی جمع‌آوری و در سه مرحله کدگذاری تحلیل شد. جامعه کیفی شامل مدیران و مسئولان دانشگاه‌های علوم پزشکی زنجان، قزوین، قم، ساوه، اراک و البرز، اعضای هیئت علمی، کارشناسان وزارت بهداشت و متخصصان اخلاق و آموزش پزشکی بود. در بخش کمی، پرسشنامه ۳۰ گویه‌ای براساس یافته‌های کیفی تدوین و بین ۳۸۴ نفر از مدیران، معاونان، کارشناسان، اعضای هیئت علمی و پژوهشگران توزیع شد. داده‌ها با SPSS، AMOS و Smart PLS تحلیل شدند.
یافته‌ها: تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم نشان داد شاخص‌های برازش مدل در حد مطلوب هستند؛ نسبت مجذور خی به درجه آزادی ۲/۰۸۱، شاخص ریشه دوم میانگین مربعات باقیمانده ۰۴۰/۰، شاخص برازش تطبیقی ۹۴۸/0، نیکویی برازش ۹۶۲/0 و توکر–لویس ۹۵۶/0 بود. عوامل مؤثر شامل سیاست‌ها و ساختارها، آموزش و پژوهش اخلاقی، رهبری اخلاق‌مدار، هوش مصنوعی اخلاقی، فرهنگ و رفتار اخلاقی کنشگران، نظارت، مسئولیت اجتماعی و توسعه اخلاقی بودند و ۳۰ ملاک اصلی مانند کد اخلاقی، کمیته اخلاق، دوره‌های آموزشی و هدایت اخلاقی مدیران شناسایی شد.
نتیجه‌گیری: دانشگاه اخلاق‌مدار پدیده‌ای چندبعدی و پویاست که تعامل میان سیاست‌گذاری، فرهنگ، آموزش و فناوری اخلاقی را دربرمی‌گیرد و می‌تواند الگویی برای ارتقای سلامت سازمانی و اخلاق حرفه‌ای در آموزش عالی پزشکی کشور فراهم کند.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

. مقایسه‌ی بهزیستی تحصیلی، کمک خواهی تحصیلی، رابطه والد- فرزندی و استقلال عاطفی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی با مادران شاغل و خانه‌دار

دوره 19، شماره 71، زمستان 1404، صفحه 61-76

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.573445.3450

مسلم دانش پایه، محمدباقر حسنوند، الهام شمسیان، منیره صادقی بخی

چکیده هدف: پژوهش حاضر، باهدف بررسی تفاوت در بهزیستی تحصیلی، کمک‌خواهی تحصیلی، رابطه والد–فرزندی و استقلال عاطفی دانش‌آموزان ابتدایی با توجه به وضعیت شغلی مادران (شاغل یا خانه‌دار) بود.
روش: این مطالعه از نوع کاربردی و با روش علّی–مقایسه‌ای و رویکرد کمّی انجام شد. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان پایه‌های چهارم تا ششم منطقه ۷ تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. از میان آن‌ها ۳۱۲ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه‌های بهزیستی تحصیلی(Tuominen-Soini et al., 2012) ،کمک‌خواهی تحصیلی(Ryan & Pintrich,1997)،استقلال عاطفی(Steinberg & Silverberg, 1986) و رابطه والد–فرزندی (Fine, Moreland, & Schubel, 1983) بود که اعتبار و پایایی آن‌ها تأیید شده است.داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) و نرم‌افزار SPSS27 تحلیل شدند.
یافته‏ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه دانش‌آموز با مادران شاغل و خانه‌دار، در مؤلفه‌های استقلال عاطفی، رابطه والد–فرزندی، رضایتمندی تحصیلی و درآمیزی با کار مدرسه تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 p <).دانش‌آموزان با مادر شاغل در مؤلفه‌های تحصیلی عملکرد بهتری از خود نشان دادند. دانش‌آموزان با مادر خانه‌دار در مؤلفه‌های هیجانی عملکرد بهتری داشتند. در متغیرهای کلی بهزیستی تحصیلی، ارزش مدرسه، فرسودگی و کمک‌خواهی تحصیلی تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتیجه ‏گیری:وضعیت شغلی مادر تأثیر متفاوتی بر مؤلفه‌های تحصیلی و هیجانی دانش‌آموزان دارد. نتایج پژوهش در چارچوب نظریه‌های رشد اجتماعی–عاطفی، خودمختاری، دل‌بستگی و سیستم‌های بوم‌شناختی قابل تبیین است و بر اهمیت توجه به کیفیت تعامل والد–فرزند و نقش مادر در رشد تحصیلی و هیجانی کودکان تأکید می‌کند.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

چالش‌های هوش مصنوعی برای صداقت تحصیلی: یک مرور نظامند

دوره 19، شماره 71، زمستان 1404، صفحه 77-93

https://doi.org/10.22034/jiera.2026.567125.3424

رامین نجفی

چکیده هدف: ورود هوش مصنوعی (AI) به آموزش، علی‌رغم فرصت‌های گسترده آن برای ارتقای یاددهی-یادگیری، چالش‌هایی اساسی را در حفظ صداقت تحصیلی ایجاد کرده است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی نظام‌مند چالش‌های ناشی از AI برای صداقت تحصیلی، بررسی عوامل مؤثر و مداخلات آموزشی مقابله‌ای است.
روش: پژوهش از نوع مرور نظام‌مند و بر اساس مدل PRISMA انجام شد. بدین منظور، پایگاه داده Scopus با رشته‌های جستجوی مرتبط با «هوش مصنوعی»، «بی‌صداقتی تحصیلی»، «آموزش رسمی» و «مداخله» بررسی گردید. از مجموع ۳۲۲ مقاله شناسایی‌شده، پس از غربالگری و ارزیابی متن کامل، ۳۳ مقاله تجربی واجد شرایط وارد فرایند کدگذاری و تحلیل محتوا شدند.
یافته ‏ها: یافته‌ها نشان داد که چالش‌های بی‌صداقتی تحصیلی در عصر AI در پنج دسته اصلی طبقه‌بندی می‌شوند: ۱) ابهام سیاستی، ۲) ضعف ابزارها و دشواری تشخیص، ۳) وابستگی افراطی به AI، ۴) تهدید عدالت و اعتماد آموزشی، و ۵) افت کیفیت یادگیری. در مقابل، مداخلات معلمان و اساتید شامل بازطراحی ارزشیابی و تکالیف، آموزش و توانمندسازی اخلاقی و مهارتی، یکپارچه‌سازی مسئولانه AI، افزایش تعاملات انسانی، راهبردهای تشخیص، شفاف‌سازی سیاست‌ها، و پیشگیری و تنبیه گزارش شد.
نتیجه ‏گیری: درنتیجه، پژوهش بیانگر آن است که برای حفظ صداقت تحصیلی در عصر AI، بازتعریف نقش معلم، توسعه سواد اخلاقی فناورانه و سیاست‌گذاری نهادی یکپارچه ضروری است.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

واکاوی وضعیت اشتراک دانش و تجارب معلمان در محیط‌های مجازی بر اساس هنجارهای اخلاقی و اعتماد شناختی

دوره 19، شماره 69، تابستان 1404، صفحه 79-91

https://doi.org/10.22034/jiera.2025.549305.3380

علیرضا نعمتی

چکیده هدف: هدف این پژوهش، تحلیل اشتراک دانش و تجارب معلمان در محیط‌های مجازی بر اساس هنجارهای اخلاقی و اعتماد شناختی معلمان بود.
روش‌: این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و جزو پژوهش‌های کمی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش، شامل معلمان پایه ابتدایی شاغل در آموزش و پرورش شهرستان اهر در سال تحصیلی 1403-1402، به تعداد 457 نفر بودند که نمونه 201 نفری از آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای انتخاب شد. برای تحلیل داده‌ها بر اساس مدل‌سازی معادلات ساختاری و آزمون t تک نمونه‌ای از نرم‌افزارهای SPSS20 و AMOS21 بهره گرفته شده است. برای سنجش روایی پرسشنامه از روایی شکلی و روایی همگرا استفاده گردید. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که میانگین واریانس استخراج شده برای سازه‌های مورد بررسی قابل قبول بوده است (AVE≥0.585). همچنین، مقدار پایایی ترکیبی برای همه سازه‌ها مناسب بود (CR≥0.88).
یافته‌ها: نتایج تجربی پژوهش با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که رابطه معنی‌داری بین متغیر هنجارهای اخلاقی و اشتراک دانش معلمان در محیط‌های مجازی وجود دارد (0,457-β ، t=6.876، p≤0.001). همچنین، اعتماد شناختی معلمان با اشتراک دانش آنان در محیط‌های مجازی دارای رابطه مثبت و معنی‌دار است (0.374=β ، t=6.287، p≤0.001). این دو متغیر 51 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین نمودند. متغیر هنجارهای اخلاقی (r=0.46)، پیش‌بینی‌کننده قوی‌تری برای متغیر اشتراک دانش بود. همچنین، نتایج آزمون t تک نمونه‌ای (3=Test value) نشان داد که ویژگی هنجارهای اخلاقی در بین معلمان، مناسب‌تر از ویژگی‌های اعتماد شناختی و اشتراک دانش بوده است.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

طراحی و اعتبارسنجی بسته آموزشی تحول مثبت کودکی اولیه: یک مطالعه کیفی

دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 23-37

https://doi.org/10.22034/jiera.2025.480755.3232

الهه حجازی، فاطمه سپهرنوش مرادی، زهرا نقش، پیام روشنفکر

چکیده هدف: تحول مثبت در کودکی اولیه می‌تواند آغازی برای ارتقا سطح توانمندی‌های کودک در دوره‌های تحولی بعدی او محسوب گردد. هدف پژوهش حاضر شناسایی مفاهیم تحول مثبت کودکی اولیه در بافت ایران و طراحی یک بسته آموزشی مبتنی بر آن بود.
روش: با توجه به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی توصیفی استفاده شد. شرکت کنندگان، والدین، مربیان فعال و متخصصان این حوزه در شهر تهران بودند. در ابتدا 14 نفر از والدین، مربیان فعال در زمینه آموزش کودکی اولیه و متخصصان که به صورت نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده بودند به مصاحبه نیمه ساختاریافته پاسخ دادند. سپس داده های این بخش با روش اشتراس و کوربن تحلیل و کدگذاری شده و بسته آموزشی تحول مثبت در کودکی اولیه طراحی شد.
یافته‌ها: مطابق با یافته‌های پژوهش هشت مقوله اصلی حمایت‌های بافتی، توانمندسازی فردی، قوانین و انتظارات، زمان بهینه، انگیزش و یادگیری، ارزش‌های مثبت، شایستگی‌های اجتماعی و فرهنگی و هویت استخراج گردید که بسته آموزشی متناسب با آنها تدوین شد. برای اعتبارسنجی برنامه دو ضریب نسبت و شاخص روایی محتوا استفاده گردید که ضرایب در تمام آیتم‌هابر اساس نظر ده تن از متخصصان برای شاخص CVI و CVR به ترتیب
بالاتر از 79/0 و 62/0 بود.
نتیجه‌گیری: بنابراین با توجه به یافته‌ها می‌توان گفت که بسته آموزشی تحول مثبت مبتنی بر سرمایه‌های تحولی است و می‌تواند موجب تقویت تجربیات کودکی شود و همین امر موجب می گردد تا کودک در زمینه‌های شناختی،‌ اجتماعی و عاطفی به رشد و تحول بهینه دست یافته ودر بلند مدت نیز پیامدهای مثبت داشته باشد.

جنبه‌های اخلاقی، ارزشی و اجتماعی مرتبط با آموزش

اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی مبتنی‌بر اشعار حافظ بر درک مطلب ادبیات فارسی در دانش‌آموزان

دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 57-74

https://doi.org/10.22034/jiera.2025.495815.3276

فریده محسنی هنجنی

چکیده
هدف: در این پژوهش به بررسی اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی مبتنی بر اشعار حافظ بر درک مطلب ادبیات فارسی در دانش‌آموزان مقطع دوم متوسطه پرداخته شد.
روش: روش پژوهش نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان دختر دوره دوم متوسطه در رشته ادبیات و علوم انسانی منطقه ۵ شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. از روش نمونه‌گیری در دسترس برای انتخاب ۳۰ نفر استفاده شد که به دو گروه ۱۵ نفری تقسیم شدند. گروه آزمایش بسته آموزشی ذهن‌آگاهی مبتنی بر اشعار حافظ (محسنی هنجنی، 1403)، را به مدت ۱۰ جلسه و هر جلسه ۹۰ دقیقه دریافت کردند، در حالی که گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. آزمون درک مطلب ادبیات فارسی پیش و پس از دوره آموزشی برای هر دو گروه برگزار شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و نرم‌افزار SPSS28 تحلیل شدند.
یافته‏‌ها: نتایج نشان‌دهنده تأثیر مثبت آموزش ذهن‌آگاهی بر درک مطلب ادبیات فارسی دانش‌آموزان بود. این آموزش به تقویت توانایی‌های تحلیلی و درک مطلب آن‌ها کمک کرد و موجب افزایش یادگیری شد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که میانگین‌ گروه‌ آزمایش و گواه به طور معناداری متفاوت و میانگین گروه آزمایش بالاتر از گروه گواه بود  (p < 0.05).
نتیجه‌‏گیری: این پژوهش نشان داد که آموزش ذهن‌آگاهی می‌تواند به عنوان یک ابزار مؤثر در ارتقاء درک مطلب ادبیات فارسی دانش‌آموزان به کار گرفته شود. بر این اساس، به معلمان و برنامه‌ریزان آموزشی توصیه می‌شود که تکنیک‌های ذهن‌آگاهی را در برنامه‌های درسی خود گنجانده و از آن‌ها برای ایجاد محیطی پویا و تعاملی در کلاس استفاده کنند. این اقدام می‌تواند کیفیت یادگیری را ارتقا بخشد.