اثر مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی و ریسک پذیری تحصیلی دانش آموزان
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.561627.3413
شهروز نعمتی، رحیم بدری گرگری، یوسف ادیب، رباب جاهدی
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی تحصیلی و ریسک پذیری تحصیلی دانش آموزان با عملکرد تحصیلی پایین بود.
روش: پژوهش حاضر، یک طرح شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دارای عملکرد تحصیلی پایین دوره متوسطه شهر تبریز در سال تحصیلی 1403-1404 بود. نمونه پژوهش 30 نفر دانش آموز بود که دارای نمرات بالایی در متغیر خودناتوان سازی تحصیلی و نمرات پایین در ریسک پذیری تحصیلی بودند. سپس به شیوه گمارش تصادفی در دو گروه گواه و آزمایش ( 15 نفر) جایگزین شد. همه افراد نمونه مقیاس خود ناتوان سازی تحصیلی ساخته میجلی و همکاران (2000) و ابزار سنجش خطر پذیری ساخته کیلگوس و همکاران ( 2015) را تکمیل نمودند و به مدت 12 جلسه مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ را دریافت نمودند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماریSPSS 24استفاده شد.
یافته ها: یافته ها نشان داد که مداخلات روانشناسی مثبت مبتنی بر فرهنگ بر خودناتوان سازی تحصیلی و ریسک پذیری تحصیلی، تاثیر معنی دار دارد(P≤ 0/01) .
نتیجه گیری: با توجه به یافته های بدست آمده پیشنهاد می شود مشاوران مدارس و مسئولان ذی ربط برنامه مداخله حاضر را در صورت لزوم به صورت بالینی و آموزشی مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
کاربست استدلال ابداعی در پژوهشهای علوم رفتاری: یک مرور نظاممند
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.564256.3419
سحر سادات طاهری تفتی، کیوان صالحی
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین جایگاه، واکاوی کاربردها و تدوین راهنمای عملی رویکرد استدلال ابداعی در پژوهشهای علوم رفتاری انجام شد. این رویکرد با ارائه چارچوبی نوآورانه، امکان درک ژرفتر و تبیین معنادارِ مسائل پیچیده و چندبعدی علوم رفتاری را فراهم میسازد.
روش: این پژوهش در قالب یک مرور نظاممند اسنادی و با رعایت چارچوب پریزما (نسخه ۲۰۲۰) انجام شد. جستجوی نظاممند منابع در پایگاههای اطلاعاتی ساینسدایرکت، اسکوپوس و گوگلاسکالر با استفاده از یک مجموعه کلیدواژه جامع انجام پذیرفت و به شناسایی اولیه ۱۵۲۶ مدرک منجر شد. فرآیند غربالگری چهارمرحلهای با بازبینی مستقل توسط دو پژوهشگر انجام شد که در نهایت ۶۲ مقاله واجد شرایط انتخاب و بررسی شدند.
یافتهها: تحلیل دادهها به شناسایی و طبقهبندی کاربردهای استدلال ابداعی در شش بُعد اصلیِ شناختی، روششناختی، عملی، فلسفی، نقادانه و بینرشتهاینوظهور منجر شد. این رویکرد در پژوهشهای کیفی، کمّی و آمیخته از کارایی بالایی برخوردار است. نقاط قوت کلیدی آن شامل ظرفیت نظریهپردازی خلاقانه، تحلیل عمیق پدیدهها و انعطافپذیری روششناختی است. با این حال، ذهنیتگرایی در تفسیر یافتهها از جمله چالشهای عمده این روش به شمار میرود.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش میتوان گفت که تلفیق استدلال ابداعی با فناوریهای تحلیلی نوین، گامی اساسی در پیشبرد روششناسی پژوهشهای علوم رفتاری محسوب میشود. این پیوند، نهتنها با ارائه چارچوبی یکپارچه، افقهای جدیدی برای کاوش مسائل پیچیده رفتاری میگشاید، بلکه محدودیتهای ذاتی رویکردهای صرفاً کمّی یا کیفی در مواجهه با پرسشهای مبهم و چندبُعدی را نیز به میزان قابلتوجهی کاهش میدهد.
تأثیر برنامهی آموزشی هوپس (HOPS) بر تعلّلورزی تحصیلی دانشآموزان تعلّلورز
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.579045.3478
علی شیخ الاسلامی، فاطمه هدایتجو، حسین قمری کیوی
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر برنامهی آموزشی هوپس (مهارتهای تکالیف، سازماندهی و برنامهریزی) بر تعلّلورزی تحصیلی دانشآموزان تعلّلورز انجام گرفت.
روش: روش پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعهی آماری پژوهش را تمامی دانشآموزان دختر دورهی متوسطهی اوّل شهر اردبیل در سالتحصیلی 1405-1404 تشکیل میدادند که از میان آنها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشهای، 40 دانشآموز تعلّلورز انتخاب شده و به طور تصادفی در گروه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) جایگزین شدند. شرکتکنندگان گروه آزمایش، 12 جلسه برنامهی آموزشی هوپس را دریافت نمودند و گروه کنترل به روال عادی خود ادامه دادند. برای جمعآوری دادهها از مقیاس تعلّلورزی تحصیلی سولومون و راتبلوم (1984) استفاده شد. دادهها با روش آماری تحلیل کوواریانس با استفاده از نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافتهها نشان داد که دانشآموزان تعلّلورز گروه آزمایش نسبت به دانشآموزان تعلّلورز گروه کنترل در پس آزمون، به طور معناداری، تعلّلورزی تحصیلی کمتری داشتند و فرضیهی پژوهش مبنی بر تأثیر برنامهی آموزشی هوپس بر تعلّلورزی تحصیلی دانشآموزان تعلّلورز، مورد تایید قرار گرفته است.
نتیجهگیری: بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که برنامهی آموزشی هوپس بر تعلّلورزی تحصیلی دانشآموزان تعلّلورز تأثیر دارد. لذا، توصیه میشود از این برنامهی آموزشی به منظور کاهش تعلّلورزی تحصیلی دانشآموزان تعلّلورز در مدارس استفاده شود.
مدلسازی معادلات ساختاری بهزیستی تحصیلی بر اساس پشتکار با نقش میانجی توانمندیهای منش در دانشجویان
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.572820.3445
مسلم دانش پایه، دلسا نادری، فرحناز قائمی، فاطمه شهسواری، زهره درتاج
چکیده هدف: این پژوهش با هدف تبیین بهزیستی تحصیلی بر اساس پشتکار با نقش میانجی توانمندیهای منش در میان دانشجویان انجام شد.
روش: روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل دانشجویان شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود و با نمونهگیری در دسترس، ۴۰۸ نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامههای استاندارد پشتکار، توانمندیهای منش و بهزیستی تحصیلی بود که بهصورت آنلاین در اختیار شرکتکنندگان قرار گرفت. دادهها پس از جمعآوری با استفاده از نرمافزارهای SPSS نسخه ۲۶ و AMOS نسخه ۲۴ تحلیل شد. شاخصهای چولگی و کشیدگی بیانگر طبیعی بودن توزیع دادهها بود و ماتریس همبستگی مبنای آزمون مدل قرار گرفت.
یافته ها: یافتهها نشان داد پشتکار اثر مستقیم و معناداری بر بهزیستی تحصیلی دارد و توانمندیهای منش نیز نقش میانجی معناداری در رابطه بین پشتکار و بهزیستی تحصیلی ایفا میکند.
نتیجه گیری: نتایج بیانگر این است که تقویت مؤلفههای منش میتواند پیوند میان پشتکار و بهزیستی تحصیلی دانشجویان را ارتقا بخشد.
الگوی یکپارچه شرایط، فرایند و پیامدهای کیفیت آموزشی (مورد مطالعه: دانشگاههای علوم پزشکی)
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.577700.3471
عاطفه حیدری، نقی کمالی، محمد مجتبی زاده
چکیده هدف: هدف پژوهش طراحی الگوی یکپارچه شرایط، فرایندها و پیامدهای کیفیت آموزشی در دانشگاههای علوم پزشکی بود.
روش: پژوهش حاضر، کاربردی، توصیفی و کیفی و مبتنی بر رویکرد نظریه دادهبنیاد با الگوی اشتراوس و کوربین (1990) بود. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۲۱ نفر از خبرگان گردآوری شد. نمونهگیری هدفمند و تا اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. برای اطمینان از اعتبار یافتهها، از معیارهای اعتمادپذیری، انتقالپذیری، تأییدپذیری و قابلیت اطمینان استفاده گردید و پایایی کدگذاری با ضریب کاپای کوهن 808/0 تأیید شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد که کیفیت آموزشی پدیدهای چندبعدی، پویا و سیستمی است که از تعامل مستمر میان شرایط، راهبردها و پیامدها شکل میگیرد. در مجموع، ۹۰ مفهوم اولیه استخراج شد که در قالب ۳۰ مقوله عمده و ۱۰ مقوله هسته شامل کیفیت برنامه درسی، خدمات آموزشی جامع، مهارت اساتید، ارزیابی آموزشی، یادگیری بالینی، حکمرانی آموزشی، آموزش دیجیتال، ارزیابی درونی، اخلاق و عدالت آموزشی و هوش دادهای آموزشی سازماندهی گردید. این مقولهها در قالب الگویی جامع با عنوان «نظام یکپارچه کیفیت آموزشی» بازسازی شدند که پنج بعد اصلی شرایط علی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردهای تعاملی و پیامدها را در بر میگیرد.
نتیجهگیری: تحقق کیفیت آموزشی در دانشگاههای علوم پزشکی مستلزم اتخاذ رویکردی یکپارچه و نظاممند است که همزمان به ابعاد ساختاری، مدیریتی، فرایندی، ارزشی و پیامدی توجه داشته باشد. الگوی ارائهشده میتواند بهعنوان چارچوبی بومی و مبتنی بر شواهد برای سیاستگذاری، بهبود عملکرد، ارتقای یادگیری بالینی و تقویت پاسخگویی اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.
فرا تحلیل پژوهش های مربوط به تأثیر یادگیری مبتنی برپروژه برتوسعه مهارت های تفکرانتقادی درمیان دانش آموزان مقطع متوسطه
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.565151.3420
زهرا طالبی قهرمانلوی علیا
چکیده هدف: این پژوهش با هدف تعیین اندازه اثر کلی یادگیری مبتنی بر پروژه بر تفکر انتقادی و تبیین میزان اثربخشی این رویکرد در سطوح مختلف تحصیلی، از طریق یک فراتحلیل نظاممند انجام شد.پژوهش حاضر یک فراتحلیل کمّی است که بر اساس دستورالعمل PRISMA انجام گرفت. در مجموع، ۱۷ مطالعه تجربی و شبهآزمایشی منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، انتخاب شدند. اندازه اثر ترکیبی با شاخص هجزجی و با استفاده از مدل اثرات تصادفی محاسبه شد. نتایج نشان داد یادگیری مبتنی بر پروژه تأثیر مثبت و معناداری بر تفکر انتقادی دارد (g = 0.92؛ فاصله اطمینان ۹۵٪: 0.83 تا 1.01) که بیانگر اثری متوسط تا بزرگ است. ناهمگونی کلی مطالعات پایین و غیرمعنادار بود (I² = 0٪)، هرچند در برخی زیرگروهها، بهویژه در مطالعات دانشگاهی، ناهمگونی قابل توجه مشاهده شد. تحلیل زیرگروهی تفاوتهایی در اندازه اثر بین سطوح تحصیلی نشان داد، اما این تفاوتها از نظر آماری معنادار نبودند. نتایج آزمونهای سوگیری انتشار شواهد قاطعی از وجود سوگیری نشان نداد و تحلیل تریم اند فیل اندازه اثر کلی را تغییر نداد.بر اساس شواهد موجود، یادگیری مبتنی بر پروژه میتواند بهعنوان رویکردی اثربخش برای ارتقای تفکر انتقادی در نظامهای آموزشی مورد حمایت قرار گیرد. با این حال، با توجه به محدود بودن تعداد مطالعات و تفاوتهای مفهومی و زمینهای، تعمیم نتایج نیازمند احتیاط بوده و انجام پژوهشهای تجربی بیشتر در بافتهای آموزشی متنوع توصیه میشود
بازنمایی تجربه معلمان دوره ابتدایی از تضعیف منزلت حرفهای و راهکارهای ارتقای اقتدار آموزشی؛ یک مطالعه کیفی
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.568225.3429
معصومه زیبایی نژاد، مرضیه مدنیفر، حمیده هادی تبار، فاطمه اردستانی
چکیده هدف: تضعیف منزلت حرفهای معلمان از چالشهای اساسی نظام آموزشی است که پیامدهای مهمی برای کیفیت یاددهی–یادگیری و اقتدار آموزشی آنان دارد. هدف این پژوهش، بازنمایی تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی از فرایند تضعیف منزلت حرفهای و تبیین راهکارهای پیشنهادی آنان برای ارتقای اقتدار آموزشی بود.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. مشارکتکنندگان شامل ۱۲ معلم دوره ابتدایی از شهرهای مختلف بودند که بهصورت هدفمند و با تنوع حداکثری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل مضمون جهتدار به شیوه سیه و شانون (2005) تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد تضعیف منزلت حرفهای معلمان پدیدهای چندبعدی است که در بستر عوامل سازمانی، فرهنگی و حرفهای شکل میگیرد. مضمونهایی مانند بیاعتمادی نهادی، فشارهای روانی و جسمی، فرهنگ سکوت، مشتریمحوری مدارس، محدودشدن نوآوری و دخالت مدیریتی در تدریس از عوامل اصلی تضعیف جایگاه و اقتدار معلمان بودند. همچنین راهکارهایی چون بازگرداندن حرمت معلم، تقویت استقلال حرفهای، فراهمسازی امکان نوآوری، ایجاد فضای امن برای گفتوگو و افزایش اعتماد سازمانی استخراج شد. یافتهها نشان میدهد ارتقای منزلت و اقتدار آموزشی معلمان مستلزم بازنگری در سیاستهای مدرسهداری، اصلاح گفتمان مدیریتی و حمایت ساختاری از توسعه حرفهای معلمان است.
نتیجهگیری: بهطور کلی، منزلت حرفهای معلمان دوره ابتدایی نهتنها تحت تأثیر شرایط سازمانی و مدیریت مدرسه است، بلکه از عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز تأثیر میپذیرد؛ ازاینرو، بازسازی آن نیازمند توجه همزمان به این سطوح است.
