فرا تحلیل پژوهش های مربوط به تأثیر یادگیری مبتنی برپروژه برتوسعه مهارت های تفکرانتقادی درمیان دانش آموزان مقطع متوسطه
دوره 20، شماره 72، بهار 1405، صفحه 91-95
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.565151.3420
زهرا طالبی قهرمانلوی علیا
چکیده هدف: این پژوهش با هدف تعیین اندازه اثر کلی یادگیری مبتنی بر پروژه بر تفکر انتقادی و تبیین میزان اثربخشی این رویکرد در سطوح مختلف تحصیلی، از طریق یک فراتحلیل نظاممند انجام شد.پژوهش حاضر یک فراتحلیل کمّی است که بر اساس دستورالعمل PRISMA انجام گرفت. در مجموع، ۱۷ مطالعه تجربی و شبهآزمایشی منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، انتخاب شدند. اندازه اثر ترکیبی با شاخص هجزجی و با استفاده از مدل اثرات تصادفی محاسبه شد. نتایج نشان داد یادگیری مبتنی بر پروژه تأثیر مثبت و معناداری بر تفکر انتقادی دارد (g = 0.92؛ فاصله اطمینان ۹۵٪: 0.83 تا 1.01) که بیانگر اثری متوسط تا بزرگ است. ناهمگونی کلی مطالعات پایین و غیرمعنادار بود (I² = 0٪)، هرچند در برخی زیرگروهها، بهویژه در مطالعات دانشگاهی، ناهمگونی قابل توجه مشاهده شد. تحلیل زیرگروهی تفاوتهایی در اندازه اثر بین سطوح تحصیلی نشان داد، اما این تفاوتها از نظر آماری معنادار نبودند. نتایج آزمونهای سوگیری انتشار شواهد قاطعی از وجود سوگیری نشان نداد و تحلیل تریم اند فیل اندازه اثر کلی را تغییر نداد.بر اساس شواهد موجود، یادگیری مبتنی بر پروژه میتواند بهعنوان رویکردی اثربخش برای ارتقای تفکر انتقادی در نظامهای آموزشی مورد حمایت قرار گیرد. با این حال، با توجه به محدود بودن تعداد مطالعات و تفاوتهای مفهومی و زمینهای، تعمیم نتایج نیازمند احتیاط بوده و انجام پژوهشهای تجربی بیشتر در بافتهای آموزشی متنوع توصیه میشود
طراحی الگوی تلفیقی فلسفه برای کودکان (P4C) و دانش پداگوژی محتوا (PCK) برای پرورش تفکر و آموزش معنادار در دوره ابتدایی
دوره 19، شماره 69، تابستان 1404، صفحه 55-63
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.543604.3363
زهراسادات هاشمی
چکیده هدف از پژوهش حاضر، طراحی الگویی تلفیقی مبتنی بر «فلسفه برای کودکان» (P4C) و «دانش پداگوژی محتوا» (PCK) برای ارتقای کیفیت آموزش در دوره ابتدایی ایران است. این دو رویکرد، بهترتیب بر پرورش تفکر انتقادی و مراقبتی در بستر گفتوگوی فلسفی، و بر توانایی معلم در پیوند دادن محتوای درسی با روش تدریس تأکید دارند. مسئله اصلی، فقدان چارچوبهای بومی و تلفیقی در آموزش ابتدایی برای توسعه همزمان مهارتهای شناختی، اخلاقی و مفهومی دانشآموزان است. پژوهش حاضر از نوع کیفی و کاربردی است و با رویکرد «پژوهش مبتنی بر طراحی» (Design-Based Research) انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل اسناد، بررسی نظریهها، و مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۰ نفر از خبرگان حوزه تعلیم و تربیت گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شد. بر اساس یافتهها، الگویی در شش مؤلفه اصلی شامل اهداف، محتوا، راهبرد تدریس، نقش معلم، نقش دانشآموز و ارزشیابی طراحی و با نظر خبرگان اعتبارسنجی شد. نتایج نشان داد که الگوی پیشنهادی میتواند زمینهساز ترکیب آموزش محتوایی و پرورش تفکر در کلاس درس باشد و با ایجاد فضای گفتوگومحور، یادگیری معنادار و مشارکت فعال دانشآموزان را تقویت کند. این الگو قابلیت بومیسازی و اجرای گسترده در دروس مفهومی دوره ابتدایی را دارد و میتواند بهعنوان راهنمایی عملی برای معلمان، طراحان برنامه درسی و دورههای تربیت معلم به کار رود.
واکاوی موانع و راهکارهای توسعه قصهگویی کلاسی در مدارس ابتدایی
دوره 19، شماره 68، بهار 1404، صفحه 107-121
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.522976.3322
خلیل زندی، سید عدنان حسینی، آزاد الله کرمی
چکیده هدفهدف: علیرغم شواهد تجربی ارزشمند در خصوص بروندادهای قصهگویی کلاسی، این روش چندان موردتوجه مدارس نبوده است. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر شناسایی موانع و راهکارهای توسعه قصهگویی در مدارس ابتدایی ایران بود.
روش: پژوهش حاضر ازلحاظ بنیان فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است. روش پژوهش کیفی و راهبرد مورداستفاده، تحلیل محتوای کیفی مبتنی بر رهیافت عرفی بوده و میدان مطالعه مدارس ابتدایی شهر سنندج بود. مشارکتکنندگان در این پژوهش 11 نفر از معلمان مدارس ابتدایی در سال تحصیلی 04-1403 بودند که با استفاده از رویکرد نمونهگیری هدفمند و روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمهساختاریافته بود و هر مصاحبه حدود 45 دقیقه به طول انجامید. دادههای متنی با استفاده از کدگذاری و مقولهبندی تحلیل شدند و با روش زاویهبندی تحلیلگر، از اعتبار تحلیلها اطمینان حاصل شد.
یافتهها: یافتهها بیانگر دستیابی به 52 مانع توسعه قصهگویی بود که در 12 مؤلفه و 4 بعد فردی، فرهنگی، سازمانی و آموزشی دستهبندی شدند. یافتهها همچنین بیانگر شناسایی 34 راهکار توسعه قصهگویی در مدارس بودند که در 9 مقوله دستهبندی شدند. مقولههای احصا شده عبارت از مدرسه قصهگو، پداگوژی داستانوار، نظام آموزشی قصهگو، دانشآموز قصهگو، جشنوارهها و مناسبتها، جامعه دوستدار قصه، تعامل قصه و تکنولوژی، کارگاههای قصهگویی و قصهگویی درمانگر بودند.
نتیجهگیری: باتوجهبه یافتههای پژوهش بهکارگیری راهکارهایی همچون توانمندسازی حرفهای معلمان، بازنگری در سیاستهای آموزشی، ایجاد بسترهای ساختاری و فرهنگی حمایتگر در حوزه قصهگویی و نهادینهسازی رویکرد روایتمحور در برنامههای درسی و ارتقای فرهنگ قصهگویی میتواند زمینهساز بهرهمندی نظام آموزشی از مزایای شناختی، عاطفی، زبانی و اجتماعی قصهگویی باشد.
نقش واسطه ای خلاقیت هیجانی در رابطه ویژگی های شخصیتی چندفرهنگی با اضطراب زبان انگلیسی در دانش آموزان دو زبانه
دوره 18، شماره 65، تابستان 1403، صفحه 41-56
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.450195.3138
علیرضا همایونی، منوچهر بابانژاد
چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه ساختاری بین ویژگی های شخصیتی چندفرهنگی و خلاقیت هیجانی با اضطراب زبان انگلیسی در دانش آموزان دو زبانه انجام شد. روش: جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دوزبانه ترکمن سال سوم متوسطه اول تشکیل دادند که بر اساس روش نمونه گیری در معادلات ساختاری، با توجه به 11 متغیر آشکار در مدل و تخصیص ضریب 20 و با احتساب پرسشنامه های ناقص 225 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسشنامه های شخصیت چندفرهنگی ون درزی و همکاران (2013)، خلاقیت هیجانی آوریل (1999)، و مقیاس اضطراب کلاس زبان خارجی هورویتز و همکاران (1986) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل دادهها با روش معادلات ساختاری مبتنی بر رگرسیون چند متغیری و نرمافزار SPSS8 و Amos24 انجام شد. نتایج: یافته ها نشان داد که ویژگی های شخصیتی چندفرهنگی و خلاقیت هیجانی اثر مستقیم بر اضطراب زبان انگلیسی دارند. همچتین ویژگی های شخصیتی چندفرهنگی با میانجیگری خلاقیت هیجانی اثر غیر مستقیم بر اضطراب زبان انگلیسی دارند. مدل پژوهش نیز تایید شد و 31 درصد از واریانس متغیر اضطراب زبان انگلیسیتوسط متغیرهای پژوهش در سطح معنی داری 05/0 قابل تبیین میباشد. نتیجهگیری: بنابر یافتههای پژوهش و نقش متغیرهای پژوهش در فراگیری زبان، و ارتباط زبان با عوامل فرهنگی و شناختی–هیجانی، توصیه می شود که اهمیت آنها در مراکز آموزشی و موسسات آموزش زبان مورد تاکید قرارگیرد تا سطح یادگیری زبان افزایش یابد.
اثربخشی کلاسدرسمعکوس مبتنیبر بارشناختی بر یادگیریخودتنظیم دانشجویان
دوره 18، شماره 65، تابستان 1403، صفحه 101-113
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.435436.3112
اسما ملازهی، غلامرضا ثناگوی محرر، محمد علی فردین
چکیده هدف: امروزه کسب مهارتهای لازم برای یادگیری خودتنظیم یکی از اهداف برنامههای آموزشی به شمار میآید و تبدیل "یاددهی" به "یادگیری" امری ضروری تلقی میشود؛ بنابراین محیطهای آموزشی باید بهطورجدی بر اهمیت کسب این مهارتها تأکید نمایند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی کلاس درس معکوس مبتنی بر بار شناختی بر یادگیری خودتنظیم دانشجویان انجام گرفت.
روش: روش پژوهش، نیمهآزمایشی، از نوع پیشآزمون-پسآزمون با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر کارشناسی رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان چابهار در نیمسال اول سال تحصیلی 1403-1402 به تعداد 402 نفر بودند. انتخاب نمونه موردنیاز پژوهش بهصورت هدفمند از میان دانشجویانی که واحد درسی پژوهش و توسعه حرفهای را اخذ کرده بودند انجام شد و با روش قرعهکشی در گروههای آزمایش و کنترل (30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه کنترل) جایگزین شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه یادگیری خودتنظیم Pintrich and De Groot (1990) استفاده شد. دادهها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافتهها نشان داد بین میانگین نمرات پسآزمون و پیگیری یادگیری خودتنظیم در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنیداری وجود دارد. بدین معنی که آموزش به شیوه کلاس درس معکوس مبتنی بر بار شناختی تأثیر مثبتی بر یادگیری خودتنظیم دانشجویان داشته است (05/0 p<). با توجه به یافتههای این تحقیق میتوان نتیجه گرفت کلاس درس معکوس مبتنی بر بار شناختی میتواند در افزایش یادگیری خودتنظیم دانشجویان مؤثر باشد.
نتیجهگیری: درنتیجه به کار بردن این شیوه آموزشی در دانشگاهها میتواند کلاسهای درس را فراگیرمحور کند و دانشجویان را ترغیب نماید تا در یادگیری خود فعال باشند.
