دوره و شماره: دوره 15، شماره 53، تابستان 1400 

طراحی و اعتباریابی مدل تحقق صدای دانش ‏آموز بر اساس ادراک مدیران (با رویکرد آمیخته)

صفحه 5-22

طاهره محمدی، عادل زاهد بابلان، علی خالق خواه، مهدی معینی کیا

چکیده صدای دانش‏ آموز استراتژی برای توسعه‏ی دل‌بستگی، تعلق‌خاطر و غلبه بر سکوت دانش‌آموزان است. هدف این پژوهش طراحی و اعتباریابی مدل تحقق صدای دانش‏آموز ابر اساس ادراک مدیران در مدارس ابتدایی به شیوه‏ی پژوهش آمیخته اکتشافی متوالی بود. در بخش کیفی 20 مدیر نمونه با سابقه‏ی مدیریت بالاتر از 15 سال در مقطع ابتدایی در سال تحصیلی 1400-1399 در شهر قم، به روش نمونه‌گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها با مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و عمیق گردآوری و به روش تحلیل محتوای استقرایی با کدگذاری در سه سطح باز، محوری و گزینشی بررسی شدند که روایی صوری و محتوایی آن را 4 نفر از اساتید تأیید کردند و برای پایایی، روش توافق بین دو کدگذار استفاده شد. درباره مؤلفه‌های صدای دانش‎آموز، درنهایت 5 مقوله اصلی شامل مدیریت بر مبنای ارزش، بصیرت، رهبری توزیعی، مدیریت عالی و مدیریت میانی با 31 کد باز و 7 کد گزینشی به دست آمد. بخش کمی نیز شامل 160 مدیر بود که با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها با پرسشنامه محقق ساخته صدای دانش‏آموز با 31 گویه و با روایی همگرای بالای 50/0 و پایایی ترکیبی 90/0، جمع‌آوری شد. در اعتبارسنجی مدل، تحلیل داده‏های کمی با روش تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول و دوم، نشان‌دهنده‌ی دقت لازم گویه‏ها برای اندازه‏گیری مقوله‏هاست. درنهایت می‌توان گفت تمرکز بیشتر بر شنیدن صدای دانش‏آموز به‌عنوان یک کاتالیزور برای تغییر در مدارس و برای بهبود مدیریت مدرسه، عمل می‏کند.

شناسایی و اعتباریابی مؤلفه‏های تصمیم‌گیری مدیران آموزشی سازمان آموزش‏وپرورش

صفحه 23-41

حسن فاضلی، عباس عباس پور، حمید رحیمیان، علی دلاور

چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفه‏های تصمیم‌گیری مدیران آموزشی مدارس متوسطه شهر تهران بود. روش پژوهش آمیخته از نوع اکتشافی بود. جامعه آماری در بخش کیفی، مدیران مدارس شهر تهران و مدیران خبره ستاد آموزش‏وپرورش بودند که 12 نفر از آن‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند به شیوه نظری انتخاب و جامعه آماری در بخش کمی، مدیران مدارس متوسطه اول و دوم شهر تهران بودند که 249 نفر از آن‌ها با روش نمونه‌گیری خوشه‏ای چندمرحله‏ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. روایی و پایایی مصاحبه با استفاده از فرایند پایایی باز آزمون 78/0 و پایایی بین دو کدگذار 80/0 تأیید شد. در بخش کمی به‏منظور آزمودن الگوی مفهومی طراحی‏شده در مرحله کیفی، از پرسشنامه محقق ساخته استفاده گردید. پایایی ابزار با استفاده از روش آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. برای تجزیه‏وتحلیل داده‏های بخش کیفی از رویکرد داده بنیاد و کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد و برای تحلیل داده‏های کمی از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. در بخش کیفی هشت مؤلفه (دانش، تجربه و تخصص، اخلاقی، روان‌شناختی، اجتماعی، انسانی، فنی و اقتصادی) در تصمیم‌گیری مدیران شناسایی شدند. همبستگی معناداری بین مؤلفه‏های تصمیم‌گیری مدیران آموزشی وجود داشت. بررسی برازش الگوی مؤلفه‏های تصمیم‌گیری مدیران نشان داد که تمامی گویه‏ها دارای بار عاملی مناسبی بر متغیر مکنون مربوط به خود بودند و این بارهای عاملی با توجه نمره تی در سطح 01/0 معنی‏دار بودند.

ارائه الگوی نظری تربیت اجتماعی کودکان بر اساس آیات قرآن کریم

صفحه 42-57

علی اسدی، سید صدرالدین شریعتی، ابراهیم نعیمی

چکیده هدف از انجام این پژوهش، ارائه الگوی نظری تربیت اجتماعی کودکان، بر اساس آیات قرآن کریم بود. روش پژوهش، به لحاظ گردآوری داده‌ها، توصیفی – تحلیلی بود. جامعه تحلیلی، شامل کلیه آیات قرآن کریم به همراه تفاسیر، پایگاه‌های اطلاعاتی مرتبط با موضوع پژوهش بودند که ابتدا شناسایی و سپس به‌صورت هدفمند، عمیق و مستمر موردمطالعه و تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. با مطالعه آیات قرآن، تفاسیر و منابع مربوط به موضوع، الگوی نظری تربیت اجتماعی در قالب اهداف، اصول و روش‌های تربیتی استخراج شدند. برخی از اهداف این الگو شامل آموزش مسئولیت‌پذیری، نقد ورزی، تواضع و فروتنی بود و برخی از اصول این الگو شامل محبت، مدارا، اعتدال، کمال‌جویی، مشورت و کرامت شد و نیز روش ارائه الگوی شایسته، علم‏آموزی، مهرورزی و همزیستی مسالمت‌آمیز، ازجمله روش‌های تربیت اجتماعی این الگو قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاضر، نشان داد که هریک از عناصر الگو از دیگری مشتق شده و بر همدیگر تأثیر داشتند و امکان ترتیب دادن سلسله‌مراتب در میان آن‌ها وجود داشت. اهداف، گزاره‏های برآمده از مؤلفه‌های تربیت اجتماعی آیات قرآن کریم است و اصول بر اساس همان گزاره‏ها و روش‏ها نیز بر مبنای اصول به کار گرفته شد. اگرچه عناصر الگو از جهت کاربرد متفاوت بودند اما هرکدام رسالت خاصی را در فرایندهای تربیتی داشتند و وجود سنخیت‏ها و ارتباط میان آن‌ها نیز غیرقابل‌انکار مشاهده شد.

واکاوی مبانی و اهداف برنامه درسی آموزش مهارت‌های تفکر خلاق و انتقادی در دوره ابتدایی

صفحه 58-71

محمد حجتی، حسن صائمی، کاظم شریعت نیا، علی اصغر بیانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف استخراج مبانی و اهداف برنامه درسی آموزش مهارت‌های تفکر خلاق و انتقادی در دوره ابتدایی نظام آموزشی ایران انجام شد. به‌منظور انجام این پژوهش از رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای قراردادی بهره گرفته شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل 12 نفر از صاحب‌نظران رشته‏های برنامه‌ریزی درسی، فلسفه تعلیم و تربیت و روان‏شناسی بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار مورداستفاده، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. طبق یافته‌های پژوهش ابتدا مبانی برنامه درسی آموزش مهارت‌های تفکر (خلاق و انتقادی) موردبررسی قرار گرفت که به سه بخش مبانی فلسفی و ارزشی، مبانی روان‌شناختی و مبانی جامعه‌شناختی تقسیم گردید. در بخش مبانی فلسفی و ارزشی، مقوله‌های اصلی تأکید بر تربیت رسمی و عمومی، تأکید بر ارزش‌های تفکر و تأکید بر شایستگی‌های تفکر بودند. مقوله‌های اصلی استخراج‌شده برای مبانی روان‌شناختی، تأکید بر بعد خردورزی، کاربست بعد عاطفی، اجتماعی و توجه به مشارکت و همکاری بودند. درنهایت مقوله‌های اصلی انتخاب‌شده برای مبانی جامعه‌شناختی عبارت بود از کل‌نگری، نقد اجتماعی و خودانتقادی. برای اهداف مناسب آموزش تفکر خلاق و انتقادی بر اساس نظر صاحب‌نظران دو مقوله اصلی مهارت‌های درون فردی و مهارت‌های برون فردی انتخاب شد. در مقوله مهارت‌های درون فردی اصولی مانند مهارت‌های تکنیکی، مهارت‌های حل مسئله و مهارت‌های اخلاقی و در مقوله مهارت‌های برون فردی اصول کفایت‌های هیجانی، کفایت‌های شناختی و کفایت‌های اجتماعی استخراج گردید.

فراتحلیل عوامل سازمانی اثرگذار بر کارایی و انگیزش معلمان

صفحه 72-82

زهرا حسنی آبیز، مهرداد ثابت، حسن پاشاشریفی، نسترن شریفی

چکیده پژوهش حاضر به‌منظور بررسی عوامل سازمانی اثرگذار بر کارایی و انگیزش معلمان انجام شد. در این پژوهش، ابتدا با استفاده از روش مرور نظام‌مند یافته‌های پژوهشی جمع‌آوری گردید. سپس از روش فراتحلیل برای پاسخگویی به سؤالات استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه‌ی پژوهش‌هایی است که در زمینه عوامل اثرگذار بر کارایی و انگیزش معلمان بین سال‌های 1375 تا 1395 در داخل کشور انجام گرفته است. بر این اساس از طریق جستجوی اینترنتی در بانک‌های اطلاعاتی داخلی و نیز جستجوی دستی در دانشگاه‌های شهر تهران شناسایی و اطلاعات مربوط به آن‌ها کدگذاری گردید. درنهایت تعداد 18 مطالعه وارد فراتحلیل حاضر شدند. برای گردآوری داده‌های موردنیاز از فرم کاربرگ فراتحلیل استفاده شد. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد شاخص اندازه اثر ترکیبی مطالعات، تحت مدل ثابت 10/0 و تحت مدل تصادفی 17/0 بود. در بررسی تفکیکی اندازه اثر متغیرها، عوامل سلامت سازمانی، جوسازمانی، انگیزه دانش‌آموزان، گوش دادن مدیر و سبک مدیریت رابطه مدار به ترتیب بیشترین اثر را بر کارایی و انگیزش معلمان داشتند. در روش رگرسیون ایگر، ثابت رگرسیونی برابر 01/0 محاسبه شد که سطح معنی‌داری آن کمتر از 05/0 است، بنابراین طبق روش رگرسیون ایگر، سوگیری انتشار وجود دارد. همچنین تحلیل تعدیل‌کننده برای متغیرهای سال انتشار و محل انجام پژوهش صورت گرفت که بیان‌گر عدم تأثیر تعدیل‌کنندگی متغیرهای سال انجام پژوهش و محل انجام پژوهش در نتایج مطالعات بود.

اثربخشی آموزش صلح بر شایستگی تحصیلی و جهت‏گیری مثبت دانش‌آموزان نسبت به مدرسه

صفحه 83-97

لیلا زمانی کوخالو، مژگان سپاه منصور، خدیجه ابوالمعالی الحسینی

چکیده این پژوهش با هدف، بررسی اثربخشی آموزش صلح، بر شایستگی تحصیلی و جهت‏گیری مثبت دانش‌آموزان نسبت به مدرسه، به روش نیمه‏آزمایشی با طرح پیش‏آزمون- پس‏آزمون با در نظر گرفتن گروه کنترل و پیگیری یک‏ماهه انجام شده است. جامعه آماری دانش‌آموزان دختر دوره ‏اول متوسطه منطقه 19 آموزش‌وپرورش شهر تهران (5901 نفر) بوده که در سال تحصیلی 1399-1398 در مدارس این منطقه مشغول به تحصیل بوده‏اند. حجم نمونه 40 نفر دانش‌آموز پایه‏های مختلف آموزشی دوره اول متوسطه علاقه‏مند به همکاری در مطالعه بوده که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده‏اند. ابزارهای گردآوری داده‌ها، پرسشنامه ارزشیابی شایستگی تحصیلی ACES DiPerna & Elliott (1999) و پرسشنامه سنجش جهت‏گیری مثبت نسبت به مدرسه، ابوالمعالی و احمدی (1396) بوده است. پس از اجرای پیش‏آزمون، گروه آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقه‏ای در 8 هفته مداوم، تحت آموزش صلح قرارگرفته و گروه کنترل، نیز هیچ‏گونه آموزشی در این زمینه دریافت نکردند. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش تحلیل واریانس با اندازه‏گیری مکرر استفاده شد. نتایج نشان داد که آموزش صلح در رشد شایستگی تحصیلی دانش‌آموزان در مؤلفه‏های (مهارت‌های ‏‏تحصیلی ‏و توانمندسازهای ‏تحصیلی) و جهت‏گیری ‏مثبت دانش‌آموزان در مؤلفه نگرش نسبت به همکلاسی‌ها، تأثیر مثبت داشته اﺳﺖ و این تأثیر پس از مرحله پیگیری پایدار مانده است (01/0 p<). نتایج این پژوهش حاکی از ضرورت یادگیری چگونه باهم زیستن است. آموزش صلح با تأثیرگذاری بر مهارت‏ها و توانمندسازهای‏‏ تحصیلی‏ و همچنین ایجاد نگرش ‏مثبت نسبت‏ به‏ همکلاسی‏ها، موجبات رشد شایستگی تحصیلی و بهبود روابط بین دانش‌آموزان در مدرسه را فراهم می‏آورد.

اثربخشی رویکرد روان-آموزشی تفکر انتقادی بر سازگاری و اضطراب اجتماعی دانش‌آموزان دختر

صفحه 98-109

بتول قدوسیان، طیبه شریفی، مریم چرامی، محمود جاجرمی

چکیده حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب آموزش‌وپرورش با وجود آشفتگی‏های هیجانی و اجتماعی امری مشکل و غیرممکن است. اطلاعات اندکی در خصوص نقش تفکر انتقادی بر آشفتگی‏های هیجانی و اجتماعی در دسترس است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی آموزش گروهی تفکر انتقادی بر سازگاری و اضطراب اجتماعی دانش‌آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر بجنورد صورت گرفت. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون- پیگیری و گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل 430 دختر دوره دوم متوسطه شهر بجنورد در سال تحصیلی 98-97 بوده که با روش نمونه‏گیری تصادفی خوشه‏ای چندمرحله‌ای 30 نفر (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه به‌صورت تصادفی جایگزین شدند. ابزار مورداستفاده در این پژوهش سازگاری اجتماعی Bell (1961) و مقیاس اضطراب اجتماعی برای نوجوانان (SAS- A، 1999) استفاده گردید. برنامه آموزش تفکر انتقادی در طول 8 جلسه 90 دقیقه‏ای طبق برنامه آموزشی تدوین‌شده بر روی گروه آزمایش اجرا گردید. نتایج حاصل از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر نشان می‏دهد که بین میانگین سازگاری و اضطراب اجتماعی در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی-داری مشاهده شد. بدین معنی که آموزش گروهی تفکر انتقادی (CT) بر افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش اضطراب اجتماعی در گروه آزمایش به‌طور معنی‏داری مؤثر بوده است.

رابطه بین باورهای غیرمنطقی و مدیریت احساسات با قضاوت اخلاقی و کنترل کلاس با توجه به نقش میانجی افکار اضطرابی دبیران

صفحه 110-126

حسن فلاحی، ویدا اندیشمند، میترا کامیابی، امان اله سلطانی

چکیده این تحقیق باهدف مدل‏یابی معادلات ساختاری رابطه بین باورهای غیرمنطقی و مدیریت احساسات با قضاوت اخلاقی و کنترل کلاس با توجه به نقش میانجی افکار اضطرابی دبیران بود. روش تحقیق توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دبیران به تعداد 1400 نفر در سال تحصیلی 99-98 بوده است. 560 نفر از طریق نمونه‌گیری تصادفی طبقه‏ای انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‏های باورهای غیرمنطقی Jones (1993)، مدیریت احساسات Kim Graz (2004)، افکار اضطرابی Wells (1995)، قضاوت اخلاقی Sinha (1998) و پرسشنامه کنترل کلاس Martin و همکاران (2002) استفاده شده است. برای تحلیل داده‌ها از آماره‏های توصیفی و استنباطی و مدل‏یابی معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج نشان داد مدل تبیین رابطه بین باورهای غیرمنطقی و مدیریت احساسات با قضاوت اخلاقی و کنترل کلاس با توجه به نقش میانجی افکار اضطرابی دبیران از برازش قابل‌قبولی برخوردار است. به‌طوری‌که بین باورهای غیرمنطقی و مؤلفه‌های آن با قضاوت اخلاقی و کنترل کلاس رابطه معکوس و معنی‏داری وجود دارد، بین مدیریت احساسات و مؤلفه‌های آن با قضاوت اخلاقی و کنترل کلاس رابطه مثبت و معنی‏دار وجود دارد و افکار اضطرابی در رابطه سایر متغیرها نقش میانجی دارد.

شناسایی مؤلفه‏های برنامه درسی معنوی با استفاده از روش مدل‏سازی ساختاری تفسیری

صفحه 127-138

فرشاد سلیمانی، سوسن لائی، محمدجواد کرم‌افروز، الهام کاویانی

چکیده مطالعه حاضر به شناسایی و تعیین مؤلفه‏های برنامه درسی معنوی با استفاده از روش مدل‏سازی ساختاری تفسیری پرداخت. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی است، از نظر رویکرد قیاسی، از نظر فلسفه پژوهش آمیخته (کیفی- کمی) و درنهایت طرح آن آمیخته اکتشافی بود. جامعه آماری پژوهش را خبرگان حوزه مدیریت آموزشی تشکیل می‏دادند. روش نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و تعداد مشارکت‌کنندگان مبتنی بر اشباع نظری برابر با 14 نفر بود. جمع‌آوری داده‌ها در بخش کیفی با استفاده از مصاحبه نیمه‏ساختاریافته و در بخش کمی با استفاده از پرسشنامه محقق‏ساخته انجام گرفت که روایی و پایایی آن با استفاده از نظر صاحب‌نظران تأیید شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش تحلیل مضمون و تحلیل ساختاری-تفسیری استفاده شد. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد مؤلفه‏های برنامه درسی معنوی مشمول خودسازی، خودارزشمندی، جامعه‏شناسی، جامعه‏پذیری جهانی‏شدن، جهانی‏سازی، معنویت، معنویت‏سازی، نیاز به تکامل، نیاز به معنی، درون‏روانی و بین فردی است. همچنین یافته‌های بخش کمی نشان داد مؤلفه‏های خودسازی، خودارزشمندی و نیاز به تکامل بیشتر تأثیرگذار و در مقابل مؤلفه‏های جهانی‏شدن، جامعه‏شناسی، معنویت‏سازی، درون ‏فردی، بین فردی و جامعه‏پذیری بیشتر تأثیرپذیر بودند.

تبیین علّی درگیری شغلی معلمان تربیت‌بدنی بر اساس جهت‏گیری هدف و هیجانات تدریس

صفحه 139-149

الهام طباطبایی عدنان، علی جلیلی شیشوان، حسین بیگدلی، زهره موسی زاده

چکیده هدف پژوهش حاضر، تبیین درگیری شغلی معلمان بر اساس جهت‏گیری‏های هدف با توجه به نقش میانجی هیجانات تدریس بود. از طریق نمونه‌گیری تصادفی، تعداد 228 معلم دوره متوسطه خانم (135) و آقا (116) از نواحی آموزش‌وپرورش تبریز انتخاب شدند. مشارکت‌کنندگان، پرسشنامه جهت‏گیری هدف برای تدریس (Butler, 2007)، پرسشنامه هیجانات پیشرفت معلم (Frenzel et al., 2010) و مقیاس کوتاه درگیری شغلی (Schaufeli et al., 2006) را تکمیل کردند. تحلیل داده‌ها با روش مدل‏سازی معادلات ساختاری انجام گرفت. نتایج نشان داد که جهت‏گیری هدف تبحری هم به‌طور مستقیم و هم با میانجی گیری هیجانات مثبت تدریس، درگیری شغلی را به‌طور مثبت پیش‏بینی می‏کند. در مقابل، جهت‏گیری هدف اجتناب از کار هم به‌طور مستقیم و هم با میانجی گیری هیجانات مثبت، درگیری شغلی را منفی پیش‏بینی می‏کند. همچنین اهداف توانایی گرایشی و اجتنابی نیز صرفاً به‌طور غیرمستقیم و با میانجی‌گری هیجانات مثبت درگیری شغلی بیشتر را پیش‏بینی کردند. با وجود معناداری اثر مستقیم اهداف تبحری و اجتناب از کار بر هیجانات منفی تدریس، اما این هیجان اثر معناداری بر درگیری شغلی نداشت. این نتایج نقش جهت‏گیری‏های هدف سازگارانه را در افزایش درگیری شغلی و در مقابل جهت‏گیری‏های هدف ناسازگارانه را در کاهش درگیری شغلی معلمان نمایان ساخت.

مطالعه تطبیقی برنامه‌های درسی مرتبط با سواد خواندن و نوشتن در استرالیا و نیوزیلند؛ آموزه‌هایی برای نظام آموزشی ایران

صفحه 150-162

فرزانه عسکری، رضوان حکیم زاده

چکیده پژوهش حاضر، با هدف مطالعه تطبیقی برنامه‌های درسی مرتبط با سواد خواندن و نوشتن در استرالیا و نیوزیلند به‌منظور بهره‌مندی از تجارب این کشورها برای ارتقای سطح آموزش سواد در ایران در سال ۱۴۰۰ انجام شده است. رویکرد مورداستفاده در پژوهش، کیفی و از نوع تطبیقی است که در آن، کشور استرالیا و نیوزیلند، به دلیل شاخص بالای توسعه انسانی در سال ۲۰۲۰، کسب نتایج مطلوب در آزمون‌ بین‌المللی پرلز ۲۰۱۶ و فعالیت‌های مؤثر در زمینه‌ی سوادآموزی، به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب گردیده‌اند. داده‌ها با مراجعه به مقالات علمی معتبر و وب سایت‌های وزارت آموزش‌وپرورش و برنامه درسی و اسناد معتبر مرتبط با آموزش سواد خواندن و نوشتن در کشورهای منتخب، گردآوری و با روش چهار مرحله‌ای بردی و روش شباهت و تفاوت، تحلیل و مقایسه شده‌اند. یافته‌ها حاکی از این بود که اهداف آموزش سواد خواندن و نوشتن در ایران به‌خوبی تبیین گردیده است و تفاوت چندانی با اهداف سوادآموزی در کشورهای منتخب ندارد ولی تعیین سطوح سواد خواندن و نوشتن در هر پایه‌ی تحصیلی و استانداردهای مرتبط با هر سطح و همچنین آموزش به معلمان موضوعی در زمینه‌ی بسط و توسعه‌ی مفاهیم به دروس دیگر، مورد غفلت قرار گرفته است که نیاز به بازنگری و اصلاح دارد.

تأثیر رهبری اخلاقی در اثربخشی سازمانی مدارس با نقش میانجی توانمندسازی روان‌شناختی و خلاقیّت معلّمان

صفحه 163-178

سیروس قنبری، حسین معجونی

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر رهبری اخلاقی در اثربخشی سازمانی مدارس با نقش میانجی خلاقیّت و توانمندسازی روان‌شناختی معلّمان بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش شامل معلّمان ناحیه 1 شیراز در سال تحصیلی 1400-1399 به تعداد 2209 نفر بودند، که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و بر مبنای فرمول کوکران نمونه‌ای به حجم 327 معلّم از این جامعه انتخاب شد. برای جمع‏آوری داده‌ها از چهار پرسشنامه رهبری اخلاقی (Kalshoven et al., 2011)؛ توانمندسازی روان‌شناختی (Spreitzer, 1995)؛ خلاقیّت کارکنان (Torrance, 1963) و پرسشنامه اثربخشی سازمانی مدارس (Serjivani et al., 1992) استفاده گردید. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‏سازی معادلات ساختاری انجام شد. یافته‏های پژوهش نشان داد که: رهبری اخلاقی، توانمندسازی روان‌شناختی و خلاقیّت، اثر مستقیم، مثبت و معناداری در سطح 05/0 بر اثربخشی سازمانی دارد؛ همچنین رهبری اخلاقی با میانجی‏گری توانمندسازی روان‌شناختی و خلاقیّت اثر غیرمستقیم، مثبت و معنادار بر اثربخشی سازمانی دارد. از یافته‏ها می‏توان نتیجه گرفت که رهبران اخلاقی به همراه نقش میانجی توانمندسازی روان‌شناختی و خلاقیّت معلّمان، دارای نقش مؤثّری در اثربخشی سازمانی مدارس می‏باشند؛ بنابراین چنانچه مدیران و رهبران مدارس از خصایص مثبت رهبری اخلاقی برخوردار باشند و در این فرایند از راهبردهایی مانند توانمندسازی روان‌شناختی و خلاقیّت معلّمان بهره گیرند، می‏توانند شرایط مساعدی جهت همکاری و مشارکت هر چه بیشتر معلّمان در امور مختلف مدرسه و درنهایت اثربخشی مدرسه فراهم کنند.