دوره و شماره: دوره 13، شماره 46، پاییز 1398 

شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر برتوانمندسازی مدیران هنرستان‌های فنی‌وحرفه‌ای استان کرمان

صفحه 7-22

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.196609.1990

اکرم درتاج، عباس عباس پور، علی دلاور، حسین عبدالهی

چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر توانمندسازی مدیران هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای استان کرمان در سال 96-1395 می‌باشد. این پژوهش به روش آمیخته (اکتشافی) انجام شد. جامعة آماری در بخش کیفی افراد مطلع در حوزة توانمندسازی مدیران هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و به صورتِ زنجیره‌ای تعداد 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در بخش کمی، جامعة آماری شامل کلیة مدیران هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای استان کرمان بودند، که با استفاده فرمول تعیین حجم نمونة (سرایی، 1393)، تعداد 175 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در قسمت کیفی، مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و بحث گروه کانونی و در بخش کمی، پرسشنامة محقق‌ساخته بود، که روایی این پرسشنامه با استفاده از نظر خبرگان مورد تأیید و پایایی آن نیز با استفاده از محاسبة ضریب آلفای کرونباخ برای 5 مؤلفه 83/0 تا 91/0 به دست آمد. در قسمت کیفی، با استفاده از کدگذاری باز و محوری، 5 مؤلفة اصلی و 17 مؤلفة فرعی در توانمندسازیِ مدیران شناسایی شد و در بخش کمی پژوهش، آزمون رتبه‌ای فریدمن به منظور اولویت‌بندی مؤلفه‌های توانمندسازی مدیران انجام شد و به ترتیب مهارت‌هایِ اجرایی، سازمانی، تخصصی، ارتباطی و فردی در رتبه‌های اول تا پنجم قرار گرفتند. با توجه به مهارت‌هایِ شناسایی شده و ترتیب اهمیت آنها، پیشنهاد می‌شود این مهارت‌ها یه ترتیب اولویت و اهمیت در طرح‌های اجرایی و آموزشی جهت توانمندسازی مدیران در سطوح مختلف مورد توجه قرار گیرد.

تأثیر برنامه‌ی آموزشی فلسفه برای کودکان بر میزان مهارت استدلال دانش‌آموزان پسر

صفحه 23-33

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.144300.1584

کاوه رستمی، ایراندخت فیاض، فرخنده مفیدی، حسن ملکی، سعید بهشتی

چکیده هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر برنامه فلسفه برای کودکان بر میزان مهارت استدلال دانش‌آموزان پسر بود. روش پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری، کلیه دانش‌آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی در شهر تهران در سال تحصیلی 97-1396 بودند. از روش نمونه-گیری چندمرحله‌ای (تصادفی خوشه‌ای دومرحله‌ای و تصادفی ساده) با حجم مناسب (16 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گروه کنترل) از دانش‌آموزان پایه پنجم ابتدایی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. پیش‌آزمون استدلال نیوجرسی (2000) در هر دو گروه آزمایش و کنترل توسط پژوهشگر اجرا شد. کار اصلی تدریس در گروه کنترل، به عهده معلم کلاس بود؛ اما برای تدریس در گروه آزمایش، از برنامه فلسفه برای کودکان توسط پژوهشگر استفاده شد. در گروه آزمایش بر اساس برنامه هفتگی که در مدارس ابتدایی 24 ساعت بود میزان 4 ساعت آموزشی از برنامه هر هفته (به مدت 45 دقیقه) به آموزش فلسفه به کودکان اختصاص داده شد. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه آزمایش در مقیاس‌های آزمون نیوجرسی (2000) نمره بالاتری را کسب کردند و اختلاف معناداری بین گروه کنترل و آزمایش در نمرات بود. بر این اساس و با توجه به بالاتر بودن میانگین نمرات گروه آزمایش در مرحله پس‌آزمون، می‌توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش فلسفه برای کودکان بر میزان مهارت استدلال دانش‌آموزان پسر پایه‌ی پنجم ابتدایی تأثیر مثبت دارد. درنتیجه مدیران و معلمان می‌توانند با استفاده از این برنامه میزان و کیفیت استدلال دانش‌آموزان را افزایش دهند.

مقایسه درگیری تحصیلی، خودکارآمدی تحصیلی و اهداف پیشرفت در دانش‌آموزان تیزهوش دختر و پسر

صفحه 35-48

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.165928.1769

محمد رضا عسکری، بهنام مکوندی، عبدالکاظم نیسی

چکیده هدف پژوهش حاضر، مقایسه درگیری تحصیلی، خودکارآمدی تحصیلی و اهداف پیشرفت در دانش‌آموزان تیزهوش دختر و پسر دوره دوم متوسطه شهر اهواز بود. این پژوهش از نوع کمی مقایسه‌ای بود. نمونه آماری شامل 300 نفر (140 پسر و 160 دختر) که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای نسبی انتخاب شدند. جمع‌آوری داده‌ها از سه پرسشنامه درگیری تحصیلی زرنگ (1391)، پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی موریس (2001) و پرسشنامه اهداف پیشرفت میدگلی و همکاران (1998) استفاده شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش‌های آماری ازجمله تحلیل واریانس چند متغیری و تک متغیری استفاده شد. نتایج مطالعه نشان داد دانش‌آموزان تیزهوش پسر در سه مؤلفه درگیری شناختی، رفتاری و انگیزشی میانگین پایین‌تری از دختران تیزهوش داشتند، همچنین خودکارآمدی تحصیلی پسران تیزهوش نسبت به دختران تیزهوش میانگین پایین‌تری را نشان داد. اهداف پیشرفت نیز در مؤلفه‌های اهداف تبحری و رویکردی دانش‌آموزان تیزهوش پسر از دانش‌آموزان تیزهوش دختر میانگین پایینی دارند و در اهداف اجتنابی پسران تیزهوش میانگین بالایی نسبت به دختران تیزهوش را نشان دادند. در تمام متغیرهای پژوهش تفاوت معناداری بین دانش‌آموزان تیزهوش دختر نسبت به پسران تیزهوش یافته شد. این تفاوت در سطح 001/0 معنادار بود. درنتیجه دانش‌آموزان پسر تیزهوش نیازمند توجه آموزشی و تلاش فردی بیشتری بودند.

نقش واسطه‌ای انگیزش تحصیلی در رابطه بین سرمایه‌های روان‌شناختی و فرسودگی تحصیلی

صفحه 49-66

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.150043.1643

نوریه یوسفی، نسترن شریفی، حسن پاشا شریفی

چکیده هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجی­گری ابعاد انگیزش تحصیلی در رابطه بین سرمایه روان‌شناختی با فرسودگی تحصیلی در دانشجویان بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای تهران مرکز، تهران شرق و دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی واحد تهران در سال تحصیلی ۹۶-۱۳۹۵ بود که از میان آن‌ها به روش نمونه‌برداری تصادفی چندمرحله­ای ۴۱۰ نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه فرسودگی تحصیلی (برسو، ۱۹۹۷)، مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند و همکاران، ۱۹۹۲)، پرسشنامه خوش­بینی (شیر و کارور، 1985)، مقیاس تاب‌آوری (کانر ودیویدسون، 2003) و مقیاس امید بزرگ‌سالان (اِسنایدر و همکاران، 1991) بود. داده‌ها با استفاده از روش الگویابی معادله‌های ساختاری تحلیل شدند. انگیزه تحصیلی درونی و بی­انگیزگی تحصیلی به‌صورت منفی و معنادار اثر سرمایه روان‌شناختی بر فرسودگی تحصیلی را میانجی­گری می­کنند. پیشنهاد می‌شود برای همه دانشجویان سرمایه­های روان‌شناختی و زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادها فراهم شود تا افراد انگیزه کافی برای تلاش و تکاپو در راستای رسیدن به هدف داشته باشند.

چالش‌ها و نارسایی‌های پذیرش و کاربست فناوری اطلاعات و ارتباطات در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن .

صفحه 67-78

https://doi.org/10.22034/jiera.2020.164539.1757

کورش پارسا معین

چکیده هدف از انجام این پژوهش بررسی چالش‌ها و نارسایی‌های پذیرش فناوری اطلاعات در ابعاد آموزشی، دانشجویی و مالی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن بود. این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازنظر اجرا توصیفی- پیمایشی بود. جامعه آماری روسا، معاونین و اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد رودهن در سال 1395 که تعداد کل آن‌ها 420 نفر بود؛ شیوه نمونه‌گیری و تعداد نمونه‌ها از طریق تصادفی چندمرحله‌ای به تعداد 201 نفر انتخاب شدند. داده‌ها به روش تحلیل عاملی تأییدی تحلیل شدند. یافته‌ها بیانگر این بود که مؤلفه‌های احصا شده بر اساس نظر خبرگان مؤلفه‌های سودمندی درک شده و سهولت درک شده با داده‌های گردآوری‌شده برازش داشتند.

بررسی عوامل انگیزشی و بازدارنده مؤثر بر آموزش تربیت‌بدنی در مدارس

صفحه 79-93

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.143488.1571

جلیل مرادی، ژیلا آذرکردار

چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی عوامل انگیزشی و بازدارندة مؤثر بر آموزش تربیت‌بدنی در مدارس از دیدگاه معلمان بود. 153 نفر از معلمان ورزش شهرستان سنندج به‌صورت نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسش‌نامه محقق‌ساخته‌ای استفاده شد که عوامل انگیزشی را در دو بعد انگیزش درونی و بیرونی و عوامل بیرونی را در سه بعد دانش‌آموز محور، معلم محور و سازمانی بررسی کرد. روایی صوری و محتوایی پرسش‌نامه توسط اساتید مجرب روان‌شناسی و تربیت‌بدنی و روایی سازة آن از طریق تحلیل عاملی تأییدی (001/0=P، 437= df، 92/0=AGFI) به دست آمد و ضریب پایایی آن در یک مطالعة مقدماتی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (93/0α=) به دست آمد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از آزمون‌های تی تک نمونه‌ای، تی برای گروه‌های مستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون تعقیبی استفاده شد. نتایج نشان داد بین عوامل انگیزشی (درونی و بیرونی) و هم­چنین بین عوامل بازدارنده (دانش‌آموز محور، معلم محور و سازمانی) در آموزش تربیت‌بدنی از دیدگاه معلمان تفاوت وجود داشت. هم­چنین عامل انگیزش درونی و عامل بازدارنده سازمانی بیشترین تأثیر را بر آموزش تربیت‌بدنی داشت. بنابراین توجه به مؤلفه‌های انگیزشی بر اساس نظریه خودمختاری مانند ایجاد حس شایستگی، استقلال و ارتباط در کلاس­های تربیت‌بدنی، تشویق والدین به درس تربیت‌بدنی و وجود فضای ورزشی مناسب در مدرسه و مؤلفه‌های بازدارنده ازجمله کاهش تعداد دانش‌آموزان و افزایش اعتبارات و بودجه دارای اهمیت بود.

تأثیر مربیگری شناختی رفتاری بر کمال‌گرایی منفی و خود ناتوان‌سازی تحصیلی دانش‌آموزان

صفحه 95-110

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.160531.1734

علی تقوائی نیا، اسحق رحیمیان بوگر، مهدی کرانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مربیگری شناختی رفتاری بر کمال‌گرایی منفی و خود ناتوان‌سازی تحصیلی دانش‌آموزان  دبیرستانی انجام شد.  طرح پژوهش، نیمه تجربی و از نوع پیش­آزمون، پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش‌آموزان متوسطه شهر سمنان تشکیل می‌دادند که از میان آن‌ها تعداد 56 نفر با روش نمونه‌گیری خوشه­ای چندمرحله­ای به‌عنوان نمونهانتخاب شدند و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت 8 جلسه آموزش روانی با برنامه مربیگری شناختی رفتاری قرار گرفت. فرایند جمع‌آوری داده­ها در مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون با خرده­مقیاس کمال‌گرایی منفی‌تری شورت و همکاران (1995) و مقیاس خود ناتوان‌سازی جونز و رودوالت (1982) برای همه شرکت‌کنندگان در دو گروه انجام گرفت. داده‌های جمع‌آوری‌شده از طریق تحلیل کوواریانس س مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد که بین کمال­گرایی منفی و خود ناتوان‌سازی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد و مربیگری شناختی-رفتاری به‌طور قابل‌توجهی، کمال‌گرایی منفی و خود ناتوان‌سازی دانش‌آموزان را کاهش می­دهد.

پیش‌بینی اضطراب امتحان بر اساس ابعاد دشواری در تنظیم هیجان در دانش‌آموزان

صفحه 111-122

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.152170.1670

امین رفیعی پور، سعید شفقتی، علی عابدینی، طیبه جعفری

چکیده اضطراب امتحان اختلالی است که عملکرد دانش‌آموزان را کاهش می­دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش‌بینی اضطراب امتحان بر اساس ابعاد دشواری در تنظیم هیجان در دانش‌آموزان دوره متوسطه اول شهر تهران انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش حاضر دانش‌آموزان مقطع متوسطه اول شهر تهران در سال 1397 بود که تعداد 226 از آن‌ها (132 دختر و 94 پسر) به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله انتخاب شدند و در این پژوهش شرکت کردند. ابزار گردآوری داده­ها شامل مقیاس اضطراب امتحان اسپیلبرگر (1980) و مقیاس دشواری تنظیم هیجان (2004) بود. از تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه برای تحلیل داده‌ها استفاده شد. نتایج آزمون همبستگی نشان داد که ابعاد دشواری در تنظیم هیجان با اضطراب امتحان همبستگی مثبت دارند. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نیز حاکی از این بود که ابعاد دشواری تنظیم هیجان نقش معناداری در تبیین واریانس اضطراب امتحان دانش‌آموزان دارد. ازاین‌رو لازم است در رابطه با کاهش اضطراب امتحان در دانش‌آموزان، مداخلات روان‌شناختی را به سمت بهبود تنظیم هیجانی سوق داده شود.

رابطه برداشت‌ها از یادگیری و رویکردهای مطالعه و یادگیری در دانشجویان: یک تحلیل مدل‌سازی معادله ساختاری

صفحه 123-143

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.156590.1706

مهلا شیخ شعاعی، اصغر سلطانی، حسین مطهری نژاد

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه میان مؤلفه‌های تشکیل دهندة برداشت‏ها از یادگیری (به‌ خاطرسپاری اطلاعات، درک و فهم و استفاده از اطلاعات، تغییر شخصی و شایستگی اجتماعی، به‌عنوان متغیر‌های پیش‌بین) و رویکردهای مطالعه و یادگیری دانشجویان (رویکرد سطحی، رویکرد راهبردی و رویکرد عمیق (به‌عنوان متغیر میانجی)) انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری همه دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل در دانشگاه شهید باهنر کرمان در سال تحصیلی 96-95 بودند که 352 نفر به‌عنوان نمونه پژوهش با روش تصادفی طبقه‌ای نسبتی از میان آن‌ها انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه برداشت‏های یادگیری (اقتباس از پوردی و هاتی، 2002) و پرسشنامه رویکردهای یادگیری و مهارت‌های مطالعه دانشجویان (اقتباس از تیت و همکاران، 1998) بود. به‌منظور تحلیل داده‌ها، از مدل‌سازی معادله ساختاری در نرم‌افزار Lisrel v8.8 استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که مدل مفروض پژوهش به‌خوبی با داده‌ها تطبیق دارد. بر اساس نتایج حاصل، اثر مستقیم متغیر درک و فهم و استفاده از اطلاعات بر دو متغیر رویکرد سطحی و رویکرد عمیق در یادگیری و همچنین اثر مستقیم شایستگی اجتماعی بر اتخاذ رویکرد عمیق در یادگیری، مثبت و معنادار بود. همچنین، اثر غیرمستقیم درک، فهم و استفاده از اطلاعات بر رویکرد راهبردی با میانجی‏ رویکرد عمیق، مثبت و معنادار بود. علاوه بر این، رویکرد عمیق نقش میانجی معناداری میان یادگیری به‌عنوان تغییر شخصی و رویکرد راهبردی و همچنین میان یادگیری به‌عنوان توسعه شایستگی اجتماعی و رویکرد راهبردی داشت. نتایج نشان داد اتخاذ رویکرد عمیق در یادگیری، زمینه بهتری را برای در پیش گرفتن رویکرد راهبردی توسط دانشجویان فراهم می‌کند. اتخاذ این رویکرد نه‌تنها تأثیرات خود در یادگیری را برای دانشجو در پی دارد، بلکه می‌تواند زمینه و شرایط را برای اتخاذ رویکرد راهبردی که از مهم‌ترین رویکردهای یادگیری در میان فراگیران است را در میان دانشجویان فراهم آورد.

طراحی الگوی اجرای برنامه درسی تربیت‌معلم مبتنی بر اسناد تحولی آموزش‌وپرورش جمهوری اسلامی ایران

صفحه 145-161

https://doi.org/10.22034/jiera.2019.188169.1896

نگار الهامیان، غلامرضا حاجی حسین نژاد، نعمت الله موسی پور، مرجان کیان

چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی اجرای برنامه درسی تربیت‌معلم مبتنی بر اسناد تحولی آموزش‌وپرورش نظام جمهوری اسلامی ایران انجام یافته است. روش این پژوهش اسنادی- تحلیلی بود. جامعه موردمطالعه کلیه اسناد بالادستی نظام جمهوری اسلامی ایران، شامل مبانی نظری سند تحول بنیادین، برنامه درسی ملی و نقشه جامع علمی کشور در افق 1404 بود. نتایج نشان داد که ویژگی‌های مجری و مخاطب اجرای برنامه­ی درسی شامل ویژگی‌های اخلاقی، حرفه­ای و فردی بود. ویژگی‌های برنامه درسی شامل ویژگی‌های هویتی و حرفه­ای بود، دو ویژگی ذهنی (فضای زمینه) و عینی (واقعیت زمینه) ویژگی‌های زمینه­ی برنامه­ی درسی را تشکیل دادن و در تعامل عناصر اجرای برنامه­ی درسی دو ویژگی ذهنی (پنهان) و عینی (آشکار) شناسایی شدند. در این پژوهش الگوی طراحی اجرای برنامه درسی تربیت‌معلم بر اساس اسناد بالادستی بر ویژگی‌های حرفه­ای و هویتی تأکید دارد و فرد مورد تعلیم بر اساس این اسناد، فردی حائز صلاحیت­های حرفه­ای در موقعیت­های تربیتی است.