بررسی ویژگیهای روانسنجی مقیاس خودنظمدهی والدین دانشآموزان
مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 18 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.572349.3441
علی شیخالاسلامی، نسترن سیداسماعیلی قمی، علی سلمانی
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگیهای روانسنجی مقیاس خودنظمدهی والدین دانشآموزان انجام گرفت.
روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع مطالعات روانسنجی بود. جامعهی آماری پژوهش را تمامی والدین دانشآموزان دورهی ابتدایی ناحیهی یک شهر اردبیل در سالتحصیلی 1405-1404 تشکیل دادند که از میان آنها نمونهای به حجم 220 نفر به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و به مقیاس خودنظمدهی والدین (Sanders et al., 2017)، مقیاس خودکارآمدی والدگری (Dumka et al., 1996) و پرسشنامه فرسودگی والدینی (Roskam et al., 2018) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از ضریب همسانی درونی، روایی همزمان، تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. دادهها به کمک نرمافزارهای SPSS26 و Amos24 مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج حاصل از ضریب همسانی درونی نشان داد که این مقیاس از پایایی مناسبی (91/0=α) برخوردار است. نتایج ضریب همبستگی نشان داد که ارتباط مثبت معنادار بین دو متغیر خودنظمدهی والدین با خودکارآمدی والدگری (01/0>P ،54/0=r) نشاندهندهی روایی همگرای مناسب و ضریب همبستگی منفی معنادار بین دو متغیر خودنظمدهی والدین با فرسودگی والدینی (01/0>P ،42/0-=r) نشاندهندهی روایی واگرای مناسب میباشد. شاخصهای برازش مدل تحلیل عاملی تأییدی نیز مدل نهایی این مقیاس را تأیید کردند (001/0>P).
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که نسخهی فارسی مقیاس خودنظمدهی والدین دانشآموزان روایی و پایایی مطلوبی در والدین ایرانی دارد و مقیاس مناسبی برای موقعیتهای بالینی و پژوهشی میباشد.
اثربخشی آموزش ذهنآگاهی مبتنیبر اشعار حافظ بر درک مطلب ادبیات فارسی در دانشآموزان
دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 57-74
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.495815.3276
فریده محسنی هنجنی
چکیده
هدف: در این پژوهش به بررسی اثربخشی آموزش ذهنآگاهی مبتنی بر اشعار حافظ بر درک مطلب ادبیات فارسی در دانشآموزان مقطع دوم متوسطه پرداخته شد.
روش: روش پژوهش نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون-پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه در رشته ادبیات و علوم انسانی منطقه ۵ شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. از روش نمونهگیری در دسترس برای انتخاب ۳۰ نفر استفاده شد که به دو گروه ۱۵ نفری تقسیم شدند. گروه آزمایش بسته آموزشی ذهنآگاهی مبتنی بر اشعار حافظ (محسنی هنجنی، 1403)، را به مدت ۱۰ جلسه و هر جلسه ۹۰ دقیقه دریافت کردند، در حالی که گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. آزمون درک مطلب ادبیات فارسی پیش و پس از دوره آموزشی برای هر دو گروه برگزار شد. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و نرمافزار SPSS28 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشاندهنده تأثیر مثبت آموزش ذهنآگاهی بر درک مطلب ادبیات فارسی دانشآموزان بود. این آموزش به تقویت تواناییهای تحلیلی و درک مطلب آنها کمک کرد و موجب افزایش یادگیری شد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که میانگین گروه آزمایش و گواه به طور معناداری متفاوت و میانگین گروه آزمایش بالاتر از گروه گواه بود (p < 0.05).
نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد که آموزش ذهنآگاهی میتواند به عنوان یک ابزار مؤثر در ارتقاء درک مطلب ادبیات فارسی دانشآموزان به کار گرفته شود. بر این اساس، به معلمان و برنامهریزان آموزشی توصیه میشود که تکنیکهای ذهنآگاهی را در برنامههای درسی خود گنجانده و از آنها برای ایجاد محیطی پویا و تعاملی در کلاس استفاده کنند. این اقدام میتواند کیفیت یادگیری را ارتقا بخشد.
واکاوی ویژگی اجتماعی دانشآموزان ابتدایی از منظر معلمان
دوره 17، شماره 62، پاییز 1402، صفحه 34-49
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.413601.3038
سمانه یگانه، محبوبه عارفی
چکیده هدف: توجه به ویژگی اجتماعی دانشآموزان در فهرست اهداف آموزشی دوره ابتدایی همواره در طول طراحی و برنامهریزی درسی مدنظر بوده است؛ زیرا دوره ابتدایی به عنوان دورهای حیاتی تأثیر بسزایی در آموزش رسمی و ضمنی بعد اجتماعی دانشآموزان بهصورت مقطعی و آینده نگر دارد. این مطالعه با هدف واکاوی ویژگی اجتماعی دانشآموزان دوره ابتدایی از منظر معلمان انجام شد.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد روش شناختی کیفی و روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند بود. مشارکت-کنندگان پژوهش در سال تحصیلی 1402-1401 به روش هدفمند از میان معلمان دوره ابتدایی شهرهای مختلف کشور ایران انتخاب شدند و با تعداد 14 معلم اشباع اطلاعات حاصل شد. تجزیهوتحلیل محتوای کیفی داده ها به کمک نرم افزار انجام شد.
یافته ها: یافته ها نشانگر مهمترین ویژگی اجتماعی دانشآموزان ابتدایی در شش کد محوری و هفده کد باز و شامل مفهوم دیگران، درک تفاوتها، مسئولیت پذیری، حقوق و وظایف، مهارت تعاملی و عملکردگریزی بود. نتایج نشان دهنده کاهش ویژگیهای مسئولیت پذیری، آگاهی از حقوق و مهارت تعاملی دانشآموزان و افزایش ویژگیهای درک دانشآموزان از مفهوم دیگران، تفاوتها و عملکردگریزی در مقایسه با گذشته است.
نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر توجه به ابعاد مسئولیت پذیری، حقوق و وظایف، مهارت تعاملی و عملکردگریزی را در پرورش ویژگی اجتماعی دانشآموزان تأیید کرد. تغییرات ایجادشده در ابعاد مختلف ویژگی اجتماعی دانش-آموزان باید سبب تغییر و اصلاح عناصر برنامه درسی ازجمله روش تدریس و گروه بندی دانشآموزان و درنتیجه اصلاح برنامه درسی اجراشده معلمان دوره ابتدایی شود.
شناسایی شاخص های آموزشی در دوران کرونا
دوره 15، شماره 55، زمستان 1400، صفحه 41-50
عادل زاهد بابلان، مهدی مصلح گرمی، جواد امجدی حور، الهه سلطانی
چکیده شیوع کرونا و بهتبع آن تعطیلی مراکز آموزشی در جهان و ایران باعث شد تا شکل آموزش از حضوری به غیرحضوری یا مجازی تغییر یابد. ازاینرو، عدم فراهم بودن زیرساختهای لازم، عدم آشنایی معلمان و دانشآموزان با یادگیریهای مجازی باعث شد تا خانوادهها، دانشآموزان و مدارس با چالش عظیمی در زمینه یادگیری روبرو شوند. به همین دلیل، هدف از انجام این پژوهش، شناسایی شاخصهای آموزشی موجود در دوران کرونا بود. پژوهش به لحاظ ماهیت داده از نوع کیفی به سبک تحلیل محتوا بود. حجم نمونه پس از اشباع نظری به تعداد 11 نفر و بهصورت هدفمند انتخاب شد. گردآوری دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختارمند و تجزیهوتحلیل اطلاعات به روش فن مضمون و با استفاده از نرمافزار MAXQDA10 انجام شد. یافتهها نشان داد شاخصهای آموزشی در دوران بحران و شیوع کرونا به تعداد 5 مورد شامل؛ «عوامل مربوط به مدرسه، خانواده، معلمان، زیرساختهای ارتباطی و عوامل مربوط به دانشآموزان» است. لذا ایجاد زیرساختهای ارتباطی در تمامی نقاط کشور اعم از روستاها و شهرها، فرهنگسازی یادگیری الکترونیکی و برگزاری دورههای ضمن خدمت جهت ارتقای بهرهوری معلمان در انجام یادگیریهای الکترونیکی میتواند به آموزش در دوران بحران کمک نماید.
طراحی الگوی برنامه درسی آموزش شهروندی برای دانش آموزان
دوره 14، شماره 51، زمستان 1399، صفحه 39-60
مریم گلشنی، بدیع الزمان مکی آل آقا، علاء الدین اعتماد اهری
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برنامه درسی آموزش شهروندی به دانشآموزان در سال 1397 انجام شده است. برای این منظور از روشهای کیفی و کمی در قالب یک طرح آمیخته کیفی و کمی اکتشافی بهصورت متوالی بهره برده شده است. مرحله اول پژوهش به روش کیفی از نوع نظریه مبنایی صورت گرفته است. در این مرحله 28 نفر از متخصصین حوزههای تعلیم و تربیت، برنامهریزی درسی و علوم اجتماعی به روش زنجیرهای انتخابشده و مورد مصاحبه قرار گرفتند. حجم نمونه بر اساس قانون اشباع نظری تعیین شده است. در مرحله دوم که با روش پیمایشی است، بهمنظور بررسی اعتبار الگوی طراحی شده ازنظرات 30 نفر از متخصصین و معلمان با سابقه بهره برده شده است. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی از کدگذاری نظری کدگذاری باز، محوری، انتخابی استفاده شده است. در بخش کمی اعتبار سنجی دادهها با استفاده از ضریب توافق انجام شده است. یافتههای بهدستآمده نشان داد که سرفصلهای آموزش شهروندی شامل 8 مؤلفه اصلی شامل ارزشهای انسانی و اخلاقی، آموزش مهارتهای زندگی جمعی (نظم و مسئولیتپذیری)، بازسازی فرهنگی، آموزش سیاسی، مشارکت مدنی، تأکید بر عدالت اجتماعی و آموزش چند فرهنگی است. در روشهای آموزش و همچنین ارزشیابی نیز، بر تشکیل گروههای غیررسمی و نظارت بر فعالیت گروهها، یادگیری در عمل و روشهای تدریس شاگرد محور و مشارکتی تأکید شده است. برای محاسبه ضریب توافق متخصصان نسبت مجموع افرادی که گزینههای خیلی زیاد و زیاد را انتخاب کرده بودند به کل متخصصین تقسیم شد. بررسی ضرایب توافق در خصوص همه سرفصلهای آموزشی و روشهای آموزش بالاتر از 0.6 است که حاکی از اعتبار نتایج بهدست آمده است.
مقایسه وضعیت تنظیم شناختی هیجان در دانشآموزان خانوادههای طلاق و عادی شهر شیراز
دوره 8، شماره 25، تابستان 1393، صفحه 1-15
سیمین حسینیان، زهرا نادری نوبندگانی، مهرآور مؤمنی جاوید
چکیده پژوهش حاضر به منظور تبیین تفاوت وضعیت تنظیم شناختی هیجان در دو گروه فرزندان خانوادههای طلاق و عادی بود. جامعهی موردمطالعه دانشآموزان دختر و پسر پایهی اول دبیرستان در سال 11 بودند؛ بنابراین، برای این منظور گروه نمونهای شامل 01 دانشآموز از خانوادههای - تحصیلی 10 طلاق و 01 دانشآموز از خانوادههای عادی به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. به منظور ارزیابی وضعیت تنظیم شناختی هیجان گروههای موردمطالعه، از پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران (2001) استفاده گردید. به منظور مقایسه سبکهای مختلف تنظیم شناختی هیجان در دو گروه موردمطالعه از تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. روش پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسهای ) پس رویدادی(بود. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره گویای آن بود که در متغیر ترکیبی تنظیم شناختی هیجان، تفاوت دو گروه دانشآموزان عادی و طلاق معنادار است. نتایج نشان داد که دانشآموزان خانوادههای طلاق در تنظیم شناختی هیجان خود، بیشتر از دانشآموزان خانوادههای عادی، از سبکهای پذیرش، ملامت دیگران، نشخوارگری و فاجعه سازی استفاده و ملامت دیدگاه گیری میکنند. همچنین برحسب جنسیت در ملامت خویش وجود دارد. به عبارتی مقایسه میانگینها نشان داد که دختران میانگین بالاتری در دیگران این متغیرها دارند. بر اساس نتایج به دست آمده میتوان گفت که فرزندان خانوادههای طلاق به دلیل شرایط تنشزایی که تجربه کردهاند بیشتر امکان دارد که از راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان استفاده کنند و دراینبین دختران ممکن است بیش از پسران تحت تأثیر قرار گیرند.
