طراحی الگوی یادگیری الکترونیکی مبتنی بر مهارتهای کارآفرینی در هنرستانهای ایران: یک مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل تماتیک
دوره 20، شماره 73، تابستان 1405، صفحه 101-117
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.583215.3507
اشرف علیمردانی، سحر محمدی، زهرا طالب
چکیده هدف: با توجه به شکاف میان آموزشهای فنیوحرفهای و نیازهای بازار کار ایران، این مطالعه با هدف طراحی الگوی یادگیری الکترونیکی مبتنی بر مهارتهای کارآفرینی برای هنرستانها انجام شد. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی انجام شد. دادهها در سال ۱۴۰۴ از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۸ نفر از خبرگان (شامل معلمان هنرستان، متخصصان یادگیری الکترونیکی و کارآفرینان شهر تهران) که به روش هدفمند انتخاب شدند، گردآوری گردید. تحلیل دادهها با روش تحلیل تماتیک طبق مراحل ششگانه Broun و Clarke (2006) با استفاده از نرمافزار MAXQDA انجام شد. یافتهها: تحلیل مصاحبهها منجر به شناسایی ۸ مضمون اصلی شامل «بازتعریف نقش معلم به عنوان تسهیلگر کارآفرینی»،«طراحی محتوای مسئلهمحور و بازارمحور»، «شبکهسازی دیجیتال با صنعت»، «ارزیابی پویا و مبتنی بر شایستگی»، «زیرساخت فنی انعطافپذیر و در دسترس»، «حمایت سازمانی و فرهنگ مدرسهای کارآفرینانه»، «توانمندسازی روانشناختی و خودکارآمدی کارآفرینانه» و «بازیسازی و شبیهسازی کسبوکار» شد. این مضامین در قالب یک الگوی مفهومی ارائه گردیدند. نتیجه گیری: الگوی ارائهشده بر لزوم حرکت از آموزش سنتی به سمت یادگیری تجربی، شبکهای و فناورانه تأکید دارد. پیادهسازی این الگو نیازمند تحول در نقش معلم، برنامه درسی و تعامل هنرستان با اکوسیستم کارآفرینی است.
طراحی الگوی برنامه درسی پیوندی برای گروه عمده علوم انسانی آموزش عالی
دوره 19، شماره 71، دی 1404، صفحه 1-15
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.552620.3390
سحر برادران عبداللهی، فیروز محمودی، داوود طهماسب زاده، رحیم بدری گرگری
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برنامه درسی پیوندی برای گروه عمده علوم انسانی انجام شد. برنامۀدرسی پیوندی میتواند به عنوان پلی بین سطح کلان تصمیمگیری در آموزش عالی و سطح خرد، عمل نماید. روش: در پژوهش حاضر جهت تبیین عناصر برنامۀدرسی، از رویکرد کیفی و روش سنتزپژوهشی استفاده شد. جامعۀ آماری شامل اسناد بالادستی، کتب، مقالات، رسالهها و پایاننامههای مرتبط از سال 1995 تا 2025 بود. پس از تحلیل محتوا و کُدگذاری محوری و انتخابی دادههای حاصل از بررسی اسناد، ویژگیهای اولیه عناصر برنامۀدرسی پیوندی استخراج و سپس به مصاحبه با خبرگان و اساتید مرتبط پرداخته شد و از نظرات آنها برای اصلاح الگوی پیشنهادی استفاده شد، و الگوی نهایی ارائه شد. برای تحلیل محتوای اسناد و مصاحبهها از نرم افزار MAXQDA2020 استفاده شد. یافته ها: طبق یافتهها، در این الگو، 52 کُد محوری و 11 کُد انتخابی شناسایی شدند. که شامل موارد ذیل بودند: پذیرش ماهیت موقتی و متغیر دانش، ارتباط محتوای درسی با یافتههای جدید پژوهشی، ارتقای فرهنگ پژوهش ملی، استفاده از محتوای منعطف و بین رشتهای، طراحی فعالیتهای یادگیری دانشجومحور، بکارگیری گروههای پژوهشی همتایان و تیمهای تحقیقاتی بین رشتهای، ارزشیابی از طریق نقد و انجام پژوهش و نیاز به یک محیط آموزشی غنی وحمایتی. نتیجه گیری: برمبنای نتایج، بایستی اصلاحاتی در برنامههای درسی آموزش عالی صورت گیرد تا امکان استفاده عملی از برنامۀدرسی پیوندی در آموزش عالی تسهیل شود. ضمنا، موثرترین عامل در طراحی و اجرای برنامۀدرسی پیوندی حمایت دانشگاه از اساتید و دانشجویان پژوهشگر شناسایی شد. در ارتباط با فراگیران هم باید سیاست-های آموزش عالی به نحوی اصلاح شود که دانشجویان به این سمت هدایت شوند.
ارائه و اعتبارسنجی الگوی رهبری هوشمند برای مدیران مدارس
دوره 19، شماره 69، تیر 1404، صفحه 27-39
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.531171.3337
الهام پورمختاری، فریبا کریمی، نرگس سعیدیان
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه و اعتبارسنجی الگوی رهبری هوشمند برای مدیران مدارس و براساس یک مدل مفهومی بومی استخراجشده از ادبیات پژوهش انجام شد.
روش: این مطالعه به روش کیفی-کمّی انجام شد، که در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و در بخش کمّی از روش پیمایشی استفاده شد. ابتدا با روش تحلیل مضمون استقرایی از 40 منبع علمی، براساس دیدگاه Atride-Sterling، 97 مضمون پایه شناسایی گردید که پس از محاسبۀ توافق دو کدگذار و تأیید روایی محتوایی آن توسط 15 نفر متخصص، مبنای شکلگیری الگوی رهبری هوشمند قرارگرفت. با تکیه بر مدل مفهومی تأییدشده توسط خبرگان، بهعنوان مبنای طراحی ابزار پژوهش، بر روی نمونۀ آماری شامل 314 نفر از مدیران مدارس به شیوۀ نمونهگیری غیرتصادفی از نوع دردسترس اجرا شد. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامۀ 97 مادّهای محققساخته با روایی محتوایی و سازۀ مناسب بود که پایایی آن نیز با ضریب آلفای کرونباخ 923/0 تأیید شد. دادههای پژوهش با استفاده از بهکارگیری نرمافزارهای Amos26 و SPSS26 مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: براساس تحلیل مضمون، 3 مضمون فراگیر (معنایی، استدلالی و بینشی)، 12 مضمون سازماندهنده و 97 مضمون پایه برای رهبری هوشمند مدیران مدارس بهدست آمد که مبنای شکلگیری الگوی رهبری هوشمند برای مدیران مدارس شد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مدل از برازش کافی برخوردار است و اعتبار مدل تأیید شد.
نتیجه گیری: مقیاس رهبری هوشمند مدیران مدارس از اعتبار مناسبی در سنجش و برازش مدل برخوردار شد. این ابزار، بهدلیل جامعیت، انعطافپذیری، سهولت در استفاده، کیفیت و تناسب آن، از ظرفیت مناسبی برای استفاده در پژوهشهای آتی برخوردار است.
اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی و اعتبار سنجی آن در نظام آموزشی دوره ابتدایی
دوره 19، شماره 68، بهار 1404، صفحه 55-69
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.519754.3317
راضیه قهوچی خلیق، عیسی برقی، سهراب یزدانی، بهنام طالبی، مصطفی شیخ زاده
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی و اعتبار سنجی آن در نظام آموزشی دوره ابتدایی ایران بود. روش: پژوهش حاضر دردوبخش کیفی و کمی تشکیل شد، بخش کیفی، روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی، جامعه آماری متخصصین رشته های برنامه ریزی درسی، علوم اجتماعی ، فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه های ارومیه و تبریز بودند نمونه گیری هدفمند. داده ها از طریق مصاحبه کدگذاری و با روش تحلیل تماتیک، گردآوری و ابزار جمع آوری داده ها مصاحبه بود .بخش کمی، روش تحقیق مورد استفاده با رویکرد کمی روش پیمایشی، جامعه آماری مدیران،کارشناسان ستادی آموزش ابتدایی، سرگروه های آموزشی، راهبران آموزشی، معلمان دوره ابتدایی شهر ارومیه در نواحی 2 گانه ، حجم نمونه بر اساس جدول کرچسی و مورگان برابر با 368نفر تعیین شد. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه از 7 نفر اساتید در مورد اعتبار آن نظر خواهی شد. برای ارزیابی برازش داده ها از آزمون تحلیل عاملی مرتبه اول و دوم و برای نتایج آزمونTتک نمونه ای،استفاده شد.
یافتهها: یافته های بخش کیفی نشان داد، اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی، از زیر مضمون اهداف برنامه درسی ،ویژگی اهداف برنامه درسی و مبانی اهداف برنامه درسی تشکیل شد و اعتبار مضامین اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی در حد بالاتر از متوسط می باشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج از مضامین بدست آمده می توان به عنوان چارچوبی در فرایند برنامه ریزی درسی تربیت شهروند جهانی دوره ابتدایی استفاده کرد.
تاثیر ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی و خودکارآمدی خلاق دانشجویان
دوره 19، شماره 68، بهار 1404، صفحه 71-88
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.515638.3311
مریم رجبیان ده زیره، فریبا درتاج
چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر تاثیر ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی و خودکارآمدی خلاق دانشجویان بود.
روش: روش تحقیق نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه بین المللی چابهار بودند که 50 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (25 نفر در گروه آزمایش و 25 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند.
یافتهها: داده ها با روش کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی تاثیر دارد. ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر انگیزش یادگیری طرح ریزی و اجرا، خودنظارتی و ارتباط بین فردی تاثیر دارد. ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر خودکارآمدی خلاق تاثیر دارد.
نتیجهگیری: بر این اساس می توان نتیجه گرفت دانشآموزانی که در معرض ارزشیابی بازیوار قرار گرفتند، خودمختاری بیشتری در مدیریت فرایند یادگیری از خود نشان دادند و اعتمادبهنفس بالاتری در بهکارگیری خلاقیت در موقعیتهای آموزشی داشتند. با توجه به تأثیر مثبت ارزشیابی بازیوار بر یادگیری خودجهتده و خودکارآمدی خلاق، به دانشجویان پیشنهاد میشود از فرصتهای یادگیری مبتنی بر بازیوارسازی بهرهمند شوند و بهطور فعال در فعالیتهای آموزشی تعاملی شرکت کنند. استفاده از این رویکردها میتواند به تقویت مهارتهای خودتنظیمی، اعتماد به توانمندیهای فردی و پرورش خلاقیت آنها در حل مسائل آموزشی منجر شود.
همآفرینی برنامهریزیدرسی در آموزشعالی ایران: تحلیلی بر تجارب دانشجویان
دوره 19، شماره 68، بهار 1404، صفحه 89-105
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.523730.3320
راحله توکلی یرکی، محبوبه عارفی، اسماعیل جعفری، محمد خادمی کله لو
چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تجربیات دانشجویان کارشناسی درباره همآفرینی برنامهریزی درسی در آموزش عالی ایران انجام شد. روش: پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل مضمون به روش براون و کلارک Braun & Clarke (2006) انجام گرفت. دادهها بهصورت استقرایی تحلیل و مضامین مستقیماً از مصاحبههای نیمهساختاریافته استخراج شدند. نمونهگیری هدفمند با بیشینهسازی تنوع، از چهار دانشگاه منتخب با سابقه نوآوری آموزشی صورت پذیرفت. فرایند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع مفهومی ادامه یافت و در مجموع ۱۱ مصاحبه با دانشجویان کارشناسی انجام شد. برای افزایش اعتبار نتایج، بازبینی مشارکتکنندگان بهکار گرفته شد و تحلیل دادهها با نرمافزار MAXQDA 2020 انجام گرفت. یافته ها: یافتهها نشان داد تجربههای دانشجویان شامل مشارکت در طراحی برنامههای درسی، انتخاب محتوا، روشهای ارزشیابی و همکاری در تصمیمات آموزشی بود. همچنین، عوامل مؤثر بر تحقق همآفرینی، مزایا و چالشهای اجرایی آن شناسایی شدند. اجرای این رویکرد آموزشی نیازمند بازنگری در ساختارهای سنتی آموزش، تغییر نقش اساتید به تسهیلگر و تقویت توانمندیهای دانشجویان برای مشارکت فعال بود. نتیجه گیری: نتایج نشان داد همآفرینی برنامهدرسی در آموزش عالی ایران بهعنوان رویکردی نوآورانه و تحولآفرین، نقش مهمی در ارتقای کیفیت یادگیری دارد. اصلاحات سیاستی مانند افزایش انعطافپذیری در طراحی برنامههای درسی و ترویج فرهنگ آموزشی مبتنی بر مشارکت، از ضرورتهای این حوزه است. همآفرینی برنامهدرسی علاوه بر طراحی محتوا، به تعامل بین اساتید و دانشجویان، ساختارهای آموزشی و موانع فردی وابسته بود و اهمیت بهکارگیری رویکردهای مشارکتی در تدوین برنامههای درسی را برجسته ساخت.
ارائه مدل توسعه مهارتهای مدیران آموزشی در عصر انقلاب چهارم صنعتی
دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 39-55
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.478337.3227
محمد وفایی یگانه، ولی محمد , درینی
چکیده هدف: هدف مقاله حاضر ارائه مدل توسعه مهارتهای مدیران آموزشی در عصر انقلاب چهارم صنعتی است.
روش تحقیق: روش تحقیق مقاله حاضر از لحاظ هدف پژوهش کاربردی و به لحاظ روش جمعآوری دادهها از انواع تحقیق کیفی از نوع روش تحلیل مضمون است. جامعه آماری تحقیق متخصصان و خبرگان حوزه مدیریت آموزشی و برنامهریزی درسی و مدیریت فناوری کشور در سال 1403 میباشد. روش نمونه گیری تحقیق نیز روش در دسترس میباشد. ابزار جمعآوری دادهها مصاحبه نیمه ساختارمند و روش تجزیه و تحلیل دادهها تکنیک تحلیل مضمون و کدگذاری سه مرحلهای (پایه، سازمان دهنده و فراگیر) است.
یافتههای تحقیق: تعداد 44 شاخص برای مهارتهای مدیران آموزشی در عصر انقلاب چهارم صنعتی، استخراج شد. این شاخصها در 8 مؤلفه مؤلفه سازمان دهنده قرار گرفتند که عبارتند از: 1- پیشمهارتهای شناختی (7 شاخص)، 2- پیشمهارتهای بدنی (3 شاخص)، 3-مهارتهای محتوا (5 شاخص)، 4-مهارتهای اجتماعی (7 شاخص)، 5- مهارتهای مدیریت منابع (6 شاخص)، 6- مهارتهای سیستمی (6 شاخص)، 7- مهارتهای حلمساله (6 شاخص) و 8- مهارتهای فناوری (4 شاخص). همچنین 8 مولفه مؤلفه سازمان دهنده در سه بعد کلی یا مفهوم فراگیر، طبقهبندی شدند. این سه بعد عبارتند از 1- پیشمهارتها، 2- مهارتهای پایه و 3- مهارتهای عملکردی.
نتیجهگیری: مراکز آموزشی برای تحقق کارآمدی و اثربخشی خود باید بتوانند زمینه توسعه پیشمهارتها و مهارتهای مدیران آموزشی همانند پیشمهارتها (پیشمهارتهای شناختی و بدنی)، 2- مهارتهای پایه (مهارتهای محتوا و اجتماعی) و 3- مهارتهای عملکردی (مهارتهای مدیریت منابع، مهارتهای سیستمی، مهارتهای حلمساله و مهارتهای فناوری) را متناسب با عصر انقلاب چهارم صنعتی فراهم نمایند.
آموزش سبز در نظام آموزش عالی ایران: تحلیل اسناد راهبردی آموزشی
دوره 18، شماره 66، پاییز 1403، صفحه 107-121
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.481465.3245
مریم حسینی لرگانی
چکیده از آنجا که اداره امور مربوط به تدوین ، بازنگری ، تغییر و تصویب برنامه های درسی در آموزش عالی ایران در طیفی بین رویکرد متمرکز تا رویکرد نیمه متمرکز پیروی میکند، از این رو فعالیت نظامهای آموزشی به ویژه نظام آموزش عالی در راستای مدیریت بحرانهای زیستمحیطی از سیاستها و آرمانهای سطوح کلان و بالادستی تأثیر میپذیرد. بر این اساس این پژوهش با هدف بررسی میزان توجه به اهداف و مفاهیم آموزش سبز در اسناد فرادستی اثرگذار بر آموزش عالی با بهرهگیری از روش کیفی سندکاوی انجام شد. در این پژوهش چهارسند بالادستی بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت کشور با استفاده از تحلیل محتوا مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش حاضرنشان از این امر دارد که به مفاهیم آموزش سبز در اسناد فرادستی تا حد زیادی مورد توجه قرار گرفته است، اما در سطوح خرد میزان توجه به این موارد کاهش مییابد. به عبارت دیگر، توجه به آرمانها و اهداف آموزش سبز در سطوح عملیاتی کمرنگتر میگردد. از اینرو، پیشنهاد این پژوهش، تأسیس و استقرار نهادی متشکل از متخصصان و صاحبنظران عرصه آموزش سبز به منظور تهیه و تدوین راهکارهای عملیاتی اجرای آرمانها و سیاستهای کلان در زمینه آموزش سبز است.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر انتخاب مدیران مدارس با استفاده از روش فراترکیب
دوره 18، شماره 65، تابستان 1403، صفحه 24-40
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.441289.3117
پرستو سلطانی، یدالله مهرعلیزاده، سکینه شاهی، عبداله پارسا، علی بیرمی پور
چکیده هدف: انتخاب مدیران بهگونهای که بتوانند رسالتها و مأموریتهای نظامهای آموزشی را محقق نماید، یکی از مسئلهها و چالشهای جدی و استراتژیک آموزشوپرورش است. ازاینرو، شناخت عوامل مؤثر و دخیل در انتخاب مدیران مدارس به دلیل شایستهگزینی و شایستهگماری آنها ضرورت دارد. لذا پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر انتخاب مدیران مدارس انجام گرفت.
روش: این پژوهش از نوع پژوهشهای آمیخته بود که در سال 1402 با استفاده از روش فراترکیب و تحلیل مضمون انجام گرفت. ازنظر هدف، کاربردی - توسعهای و ازنظر روش توصیفی – پیمایشی بوده است. در مرحله اول با جستجو در پایگاههای مختلف علمی تعداد 357 منبع اولیه در بازه زمانی 2000 تا 2023 که به کلیدواژههای پژوهش اشاره شده بود، استخراج گردید. سپس با در نظر گرفتن معیارهای موردنظر تعداد 34 مقاله و 7 نفر خبره با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند معیار انتخاب گردید. روایی دادهها با بهرهگیری از آزمون کاپا 79 درصد به دست آمد. در ادامه با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون و نرمافزار مکس کیودا، منابع منتخب مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان از 93 مضمون پایه، 78 مضمون سازماندهنده و 13 مضمون فراگیر (صلاحیتها؛ مهارتها؛ رهبری؛ بومیگرایی؛ ذینفعان؛ قدرت؛ مدیریت مشارکتی؛ تجربه؛ حرفهگرایی؛ معنویتگرایی؛ تعهد سازمانی؛ پاسخگویی؛ شبکهسازی) دارد. بهمنظور اولویتبندی عوامل ازنظر درجه اهمیت، با بهرهگیری از نظرات 7 نفر از خبرگان دانشگاه شهید چمران اهواز و اداره کل آموزشوپرورش استان خوزستان و با استفاده از نرمافزار SPSS (رتبهبندی فریدمن) عوامل یادشده رتبهبندی شدند.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد عوامل "شبکهسازی" "صلاحیت و شایستگی محوری" و "ذینفعان" به ترتیب از بیشترین درجه اهمیت برخوردارند؛ بنابراین برنامهریزان و سیاستگذاران آموزشوپرورش بایستی در انتخاب و انتصاب مدیران مدارس علاوه بر عوامل دیگر به سه عامل دارای اهمیت توجه ویژهای داشته باشند.
شناسایی ابعاد و ویژگیهای برنامه درسی متراکم در دوره ابتدایی
دوره 17، شماره 63، زمستان 1402، صفحه 34-48
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.420665.3058
فرزانه عسکری، محمد جوادی پور، رضوان حکیم زاده، کیوان صالحی
چکیده هدف: برنامه درسی متراکم، پدیدهای نوظهور و پیچیده در حوزهی برنامه درسی است که شناخت آن برای هر نظام آموزشی یک ضرورت محسوب میشود. پیشگیری از این مسئله، نیازمند بررسی همهجانبهی آن از حیث ابعاد و ویژگیها است؛ بنابراین پژوهش حاضر، با هدف شناسایی ابعاد و ویژگیهای برنامه درسی متراکم در دوره ابتدایی انجام شد.
روش: رویکرد پژوهش کیفی و روش آن مرور نظاممند بر اسـاس راهبرد هفت مرحلهای Wright و همکـاران (2007) بود. جامعه پژوهش، متشکل از ۷۱ مطالعه بود که در بازهی زمانی (۲۰۲۳-۲۰۰۰) از پایگاههای داده داخلی و خارجی معتبر گردآوری شد که پس از ارزیابی کیفیت، ۳۸ مقاله انتخاب گردید و از طریق کدگذاری مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد برنامه درسی متراکم دارای سه بعد فردی، سازمانی و آموزشی است. بعد فردی، شامل احتکار محتوا توسط متخصصان موضوعی، تهدید سلامت جسمی و روحی دانشآموز، فرسودگی شغلی معلمان، ایجاد وضعیتی دوگانه برای مدیران و جابهجایی نقش معلم و والدین؛ بعد آموزشی شامل حجم بیش ازحد اهداف، افزودن محتوای جدید بدون کاهش محتوای قبلی، تعدد تکالیف و فعالیتها، محدودیت زمان و ارزشیابیهای متعدد و زمانبر و بعد سازمانی دربرگیرندهی تصمیمات شتابزده و بدون پشتوانه پژوهشی، نگاه ابزاری به برنامه درسی برای تحقق اهداف سیاسی و اجتماعی، حجیم بودن اسناد برنامه درسی و طرحها و برنامههای متعدد بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که برنامه درسی متراکم پدیدهای چندبعدی است که پیشگیری از آن نیازمند توجه به عناصر برنامه درسی، ذینفعان و تصمیمات سازمانی است.
بازنمایی فرایند شکل گیری مهارت های اجتماعی دانش آموزان دوره ابتدایی با محوریت برنامه درسی پنهان
دوره 17، شماره 62، پاییز 1402، صفحه 19-33
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.415302.3044
سیامند قادری، فیروز محمودی، یوسف ادیب، علی ایمان زاده
چکیده هدف: مهارتهای اجتماعی از طریق مواجهه با محیطهای اجتماعی و بخشی از فرآیند آموزش که بهصورت ضمنی و غیرقابل تدریس (برنامه درسی پنهان) در دسترس فراگیران قرار میگیرد توسعه مییابد. این مطالعه در صدد، بازنمایی فرایند شکلگیری مهارتهای اجتماعی در دانشآموزان دوره ابتدایی با محوریت برنامه درسی پنهان انجام شد. روش: لذا از روش کیفی به شیوه نظریه داده بنیاد با بهرهگیری از نمونهگیری هدفمند از 15 نفر آموزگار دوره ابتدایی شهر مهاباد تا اشباع نظری دادهها مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. تحلیل دادهها نیز به روش مقایسه مداوم، بهواسطه کدگذاری باز، محوری و انتخابی در قالب 9 مقوله کلی و 23 مقوله فرعی تحت نرمافزار مکس کیودا نسخه 2020 انجام پذیرفت. الگوی داده بنیاد در این بررسی از طریق مدل گرافیکی (خروجیهای مکس کیودا) به تصویر کشیده شدند. یافته ها: الگوی نهایی در قالب عوامل زمینهای شامل؛ خانواده، مدرسه و همسالان، عوامل فرایندی شامل؛ تعامل با محیط، مهارتآموزی، تغییر و اصلاح رفتار و روشهای آموزش و عوامل پیامدی؛ شامل مهارتهای مطلوب اجتماعی و مهارتهای نامطلوب اجتماعی استخراج و بر اساس عناصر سهگانه مدل Strauss and Corbin (2008) دستهبندی شدند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که مهارتهای اجتماعی در دانشآموزان فرایندی چندبعدی بوده که نیازمند نگاهی جامع و چندسویه به نظام آموزشی در قالب برنامههای آشکار درسی با تأکید بر برنامه درسی پنهان و کارکردهای آن (ساختار مراکز آموزشی، جو اجتماعی و خانواده) است.
واکاوی ویژگی اجتماعی دانشآموزان ابتدایی از منظر معلمان
دوره 17، شماره 62، پاییز 1402، صفحه 34-49
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.413601.3038
سمانه یگانه، محبوبه عارفی
چکیده هدف: توجه به ویژگی اجتماعی دانشآموزان در فهرست اهداف آموزشی دوره ابتدایی همواره در طول طراحی و برنامهریزی درسی مدنظر بوده است؛ زیرا دوره ابتدایی به عنوان دورهای حیاتی تأثیر بسزایی در آموزش رسمی و ضمنی بعد اجتماعی دانشآموزان بهصورت مقطعی و آینده نگر دارد. این مطالعه با هدف واکاوی ویژگی اجتماعی دانشآموزان دوره ابتدایی از منظر معلمان انجام شد.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد روش شناختی کیفی و روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند بود. مشارکت-کنندگان پژوهش در سال تحصیلی 1402-1401 به روش هدفمند از میان معلمان دوره ابتدایی شهرهای مختلف کشور ایران انتخاب شدند و با تعداد 14 معلم اشباع اطلاعات حاصل شد. تجزیهوتحلیل محتوای کیفی داده ها به کمک نرم افزار انجام شد.
یافته ها: یافته ها نشانگر مهمترین ویژگی اجتماعی دانشآموزان ابتدایی در شش کد محوری و هفده کد باز و شامل مفهوم دیگران، درک تفاوتها، مسئولیت پذیری، حقوق و وظایف، مهارت تعاملی و عملکردگریزی بود. نتایج نشان دهنده کاهش ویژگیهای مسئولیت پذیری، آگاهی از حقوق و مهارت تعاملی دانشآموزان و افزایش ویژگیهای درک دانشآموزان از مفهوم دیگران، تفاوتها و عملکردگریزی در مقایسه با گذشته است.
نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر توجه به ابعاد مسئولیت پذیری، حقوق و وظایف، مهارت تعاملی و عملکردگریزی را در پرورش ویژگی اجتماعی دانشآموزان تأیید کرد. تغییرات ایجادشده در ابعاد مختلف ویژگی اجتماعی دانش-آموزان باید سبب تغییر و اصلاح عناصر برنامه درسی ازجمله روش تدریس و گروه بندی دانشآموزان و درنتیجه اصلاح برنامه درسی اجراشده معلمان دوره ابتدایی شود.
میزان توجه به سرمایههای فرهنگی در کتابهای درسی
دوره 17، شماره 62، پاییز 1402، صفحه 83-97
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.412363.3034
کتایون حمیدی زاده، فاطمه امیریان
چکیده هدف: این پژوهش با هدف بررسی جایگاه مؤلفههای سرمایه فرهنگی در کتابهای درسی دورۀ ابتدایی انجام گرفت.
روش: به همین منظور از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش شامل محتوای تمامی کتابهای درسی دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی 03-1402 شامل پایههای چهارم، پنجم و ششم بوده که از این جامعه، کتابهای فارسی، مطالعات اجتماعی و هدیههای آسمانی بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل سیاهه تحلیل محتوای سرمایه فرهنگی برحسب نظریه بوردیو است که پیشازاین پژوهش تنظیم شده است و روایی آن از طریق روایی محتوایی و پایایی آن از طریق روش اسکات با 20/91 درصد مجدد محاسبه شد. برای تجزیهوتحلیل داده از آمار توصیفی و روش آنتروپی شانون استفاده شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد که از میان مؤلفههای سرمایه فرهنگی که عبارتاند از عینیت یافته، نهادینه شده و تجسمیافته سرمایه فرهنگی عینیت یافته با فراوانی 1837 و 25/54 درصد بیشترین سهم را دارد، و کمترین نیز مربوط به سرمایه فرهنگی نهادینه شده با فراوانی 86 و 53/2 درصد است. فراوانی سرمایه فرهنگی تجسمیافته نیز 1463 و 20/43 درصد است. کمترین بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت مربوط به بعد نهادینه شده معادل 25/0 و 03/0 است و بیشترین بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت مربوط به بعد تجسمیافته معادل 37/0 و 18/0 است.
نتیجهگیری: بنا بر یافتههای این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که، مؤلفان کتابهای درسی این دوره توانستهاند با اختصاص 73/33% از محتوای کتابهای درسی به مؤلفههای سرمایه فرهنگی تا حدی از قابلیتهای کتابهای درسی ابتدایی برای انعکاس مؤلفههای سرمایههای فرهنگی استفاده نمایند.
ارزیابی اثربخشی دورههای ضمن خدمت در بهبود عملکرد نیروی انسانی: مطالعه موردی یک بانک دولتی
دوره 17، شماره 61، تابستان 1402، صفحه 57-69
https://doi.org/10.22034/jiera.2023.399567.2980
مبین طاطاری، الهام اکبری
چکیده هدف از مطالعه حاضر ارزیابی اثربخشی دورههای ضمن خدمت در یک بانک دولتی است. این پژوهش در زمره مطالعات توصیفی از نوع پیمایشی قرار میگیرد و ازنظر هدف کاربردی هست. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مدیران و کارکنان بانک هست که در دورههای آموزشی بانک شرکت داشتهاند. با استفاده از نمونهگیری در دسترس، ۵۹۶ نفر به پرسشنامه پاسخ دادند و دادههای گردآوریشده مطابق با مدل ROI و با استفاده از آزمون میانگین یک جامعه تحلیل شد. نتایج نشان میدهد که شرکتکنندگان از دورههای آموزشی رضایت نسبی دارند و برخی از آنها محتوای دورهها و ارائه آنها را جذاب و مرتبط با نقشهای شغلی خود میدانند و برخی دیگر اظهار کردهاند که از این دورهها رضایت کافی ندارند. بخش دیگری از نتایج نشان میدهد که میزان یادگیری شرکتکنندگان بعد از برگزاری دورههای آموزشی بهصورت معناداری تغییر نکرده است و مشارکت در دورههای آموزشی باعث تغییر قابلتوجهی در میزان یادگیری شرکتکنندگان نشده است. علاوه بر این، نتایج نشان داد که علیرغم انتقاد شرکتکنندگان از دورهها و رضایت نسبی آنها، آنها فکر میکردند که این دورهها به رفع برخی از مشکلات کاری آنها کمک کرده و گردش کار در بانک تا حدودی تسهیل شده است. بهعبارتدیگر، نتایج حاکی از آن است که این دورهها تا حدی بر فرآیندهای کاری سازمان تأثیر گذاشته است.
