بررسی تواناییهای مورد اندازهگیری در آزمون سراسری گروه آزمایشی علوم تجربی در سال 1400
صفحه 5-19
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.525663.3324
لیدا ایوبی، صبا صفریان، ابراهیم خدایی، علی مقدم زاده
چکیده هدف: آزمون سراسری (کنکور) با هدف انتخاب دانشآموزان برای ورود به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی طراحی شده است. این مطالعه در پی آن است تا ساختار مفهومی و تواناییهای نهفته مورد سنجش در این آزمون را که در انتخابی دقیق و عادلانه نقش بسزایی دارند، شناسایی و تحلیل کند.
روش: این پژوهش به روش توصیفی–همبستگی انجام شد. نمونهای تصادفی شامل ۴۸٬۴۳۶ نفر از داوطلبان گروه علوم تجربی کنکور سال ۱۴۰۰ انتخاب گردید. برای تحلیل دادهها از روشهای آماری تحلیل مؤلفههای اصلی (PCA)، تحلیل خوشهای (Cluster Analysis)، مقیاسبندی چندبعدی (MDS) و مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد.
یافتهها: نتایج تحلیلها نشان داد که ساختار آزمون از سه توانایی عمده تشکیل شده است: دروس عمومی، دروس تخصصی، و زبان انگلیسی بهعنوان یک توانایی مستقل. مدل معادلات ساختاری نیز نشان داد که تواناییهای عمومی، زیربنای توسعه سایر ابعاد هستند و روابط میان آنها از نظر آماری معنادارند. زبان انگلیسی نیز به عنوان حیطهای مستقل شناسایی شد.
نتیجهگیری: ساختار شناساییشده، الگویی منسجم از تواناییهای اندازهگیری شده در آزمون ارائه میدهد که میتواند در طراحی سؤالات، تفسیر نتایج، و برنامهریزی آموزشی به کار رود. تأیید مدل مفهومی پژوهش، پشتوانهای نظری و تجربی برای درک بهتر سازوکار آزمون فراهم میکند.علاوه بر این نتایج پژوهش به بهینهسازی فرآیند گزینش کمک کرده و میتواند در جهت همراستاسازی روشهای ارزیابی با اهداف آموزشی و نیازهای متغیر جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
اثربخشی توانمندسازی روانشناختی بر خودپندارهی تحصیلی دانشآموزان با عملکرد تحصیلی پایین
صفحه 21-35
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.531981.3339
علی شیخ الاسلامی، نسترن سیداسماعیلی قمی، علی سلمانی، آیسان شارعی
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی توانمندسازی روانشناختی بر خودپندارهی تحصیلی دانشآموزان با عملکرد تحصیلی پایین انجام گرفت.
روش: روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعة آماری این پژوهش شامل تمامی دانشآموزان دختر با عملکرد تحصیلی پایین دورهی متوسطهی دوّم در سالتحصیلی 1403-1404 شهر اردبیل بودند. بدین منظور تعداد 30 دانشآموز دختر با عملکرد تحصیلی پایین بر حسب ملاکهای ورود به پژوهش به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. پس ازاجرای پیشآزمون بهوسیلهی پرسشنامهی خودپندارهی تحصیلی لیو و وانگ (2005)، گروه آزمایشی 8 جلسه (هر هفته 2 جلسه) 60 دقیقهای برنامة توانمندسازی روانشناختی توماس و ولتهوس (1990) را دریافت نمودند و گروه کنترل به روال عادی خود ادامه دادند. دادهها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تکمتغیری در نرمافزار SPSS26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافتهها نشان داد که بین میانگین خودپندارهی تحصیلی (05/0>P، 84/4F=، 152/0ηp2=) دانشآموزان گروه آزمایش و کنترل در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد. بدینصورت که بعد از اجرای توانمندسازی روانشناختی، میانگین نمرات خودپندارهی تحصیلی دانشآموزان با عملکرد تحصیلی پایین در گروه آزمایش نسبت به دانشآموزان گروه کنترل بهطور معناداری افزایش یافته بود.
نتیجهگیری: درنتیجه با توانمندسازی روانشناختی در دانشآموزان میتوان میزان خودپندارهی تحصیلی را در آنان افزایش داد. دانشآموزان به کمک راهبردهای توانمندسازی روانشناختی میتوانند شکستهای متعدد خود را دوباره مورد بررسی و بازبینی قرار دهند و در نهایت عملکرد تحصیلی در آنها بهبود مییابد.
استفاده از استعارههای شناختی در تدریس و تاثیر آن بر درک دانشآموزان: یک مطالعهی مروری نظاممند
صفحه 37-53
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.529205.3335
الهام صادق نیا، صغری ابراهیمی قوام، مهشید پورحسین
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر استفاده از استعارههای شناختی در فرایند تدریس و نقش آن در ارتقای درک مفاهیم آموزشی توسط دانشآموزان، با روش مرور نظاممند و رویکرد روایتی بر مبنای چارچوب سیلوا انجام شده است. روش: این مطالعه به روش مرور نظاممند و روایتی انجام شد. دادهها با جستجوی هدفمند در پایگاههای Google Scholar، ScienceDirect و نورمگز، بر اساس کلیدواژههای مرتبط با استعارههای شناختی در آموزش، گردآوری شد. جامعه آماری شامل مقالات منتشرشده بین سالهای 2000 تا ۲۰۲۳ بود. پس از غربالگری چندمرحلهای شامل حذف مقالات نامرتبط و تکراری، ۲۲ مقاله منتخب بر اساس معیارهای ورود و همراستایی با اهداف پژوهش انتخاب شدند. تحلیل محتوای کیفی بر اساس رویکرد موضوعی انجام شد تا مضامین اصلی استخراج و مقالات در شش محور موضوعی طبقهبندی شوند: نقش استعارههای شناختی در یادگیری، تأثیر زمینههای فرهنگی، طراحی هدفمند استعارهها، ارتباط با سواد دیجیتال، کاربرد در مفاهیم محاسباتی، و تقویت تفکر خلاق. یافته: نتایج تحلیلها نشان داد که استفاده هدفمند، خلاقانه و متناسب با محتوای درسی از استعارههای شناختی میتواند تأثیر قابلتوجهی در تسهیل فهم مفاهیم پیچیده، افزایش انگیزش یادگیری و تعمیق مشارکت شناختی دانشآموزان داشته باشد. نتیجهگیری: بر این اساس، طراحی آموزشی مبتنی بر استعاره و توانمندسازی معلمان در بهرهگیری از آن، گامی مؤثر در بهبود کیفیت تدریس و یادگیری به شمار میرود.
اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی و اعتبار سنجی آن در نظام آموزشی دوره ابتدایی
صفحه 55-69
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.519754.3317
راضیه قهوچی خلیق، عیسی برقی، سهراب یزدانی، بهنام طالبی، مصطفی شیخ زاده
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی و اعتبار سنجی آن در نظام آموزشی دوره ابتدایی ایران بود. روش: پژوهش حاضر دردوبخش کیفی و کمی تشکیل شد، بخش کیفی، روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی، جامعه آماری متخصصین رشته های برنامه ریزی درسی، علوم اجتماعی ، فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه های ارومیه و تبریز بودند نمونه گیری هدفمند. داده ها از طریق مصاحبه کدگذاری و با روش تحلیل تماتیک، گردآوری و ابزار جمع آوری داده ها مصاحبه بود .بخش کمی، روش تحقیق مورد استفاده با رویکرد کمی روش پیمایشی، جامعه آماری مدیران،کارشناسان ستادی آموزش ابتدایی، سرگروه های آموزشی، راهبران آموزشی، معلمان دوره ابتدایی شهر ارومیه در نواحی 2 گانه ، حجم نمونه بر اساس جدول کرچسی و مورگان برابر با 368نفر تعیین شد. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه از 7 نفر اساتید در مورد اعتبار آن نظر خواهی شد. برای ارزیابی برازش داده ها از آزمون تحلیل عاملی مرتبه اول و دوم و برای نتایج آزمونTتک نمونه ای،استفاده شد.
یافتهها: یافته های بخش کیفی نشان داد، اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی، از زیر مضمون اهداف برنامه درسی ،ویژگی اهداف برنامه درسی و مبانی اهداف برنامه درسی تشکیل شد و اعتبار مضامین اهداف برنامه درسی تربیت شهروند جهانی در حد بالاتر از متوسط می باشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج از مضامین بدست آمده می توان به عنوان چارچوبی در فرایند برنامه ریزی درسی تربیت شهروند جهانی دوره ابتدایی استفاده کرد.
تاثیر ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی و خودکارآمدی خلاق دانشجویان
صفحه 71-88
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.515638.3311
مریم رجبیان ده زیره، فریبا درتاج
چکیده هدف: هدف از پژوهش حاضر تاثیر ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی و خودکارآمدی خلاق دانشجویان بود.
روش: روش تحقیق نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه بین المللی چابهار بودند که 50 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (25 نفر در گروه آزمایش و 25 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند.
یافتهها: داده ها با روش کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر یادگیری خودجهت دهی تاثیر دارد. ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر انگیزش یادگیری طرح ریزی و اجرا، خودنظارتی و ارتباط بین فردی تاثیر دارد. ارزشیابی بازی وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر خودکارآمدی خلاق تاثیر دارد.
نتیجهگیری: بر این اساس می توان نتیجه گرفت دانشآموزانی که در معرض ارزشیابی بازیوار قرار گرفتند، خودمختاری بیشتری در مدیریت فرایند یادگیری از خود نشان دادند و اعتمادبهنفس بالاتری در بهکارگیری خلاقیت در موقعیتهای آموزشی داشتند. با توجه به تأثیر مثبت ارزشیابی بازیوار بر یادگیری خودجهتده و خودکارآمدی خلاق، به دانشجویان پیشنهاد میشود از فرصتهای یادگیری مبتنی بر بازیوارسازی بهرهمند شوند و بهطور فعال در فعالیتهای آموزشی تعاملی شرکت کنند. استفاده از این رویکردها میتواند به تقویت مهارتهای خودتنظیمی، اعتماد به توانمندیهای فردی و پرورش خلاقیت آنها در حل مسائل آموزشی منجر شود.
هم آفرینی برنامهریزی درسی در آموزش عالی ایران : تحلیلی بر تجارب دانشجویان
صفحه 89-105
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.523730.3320
راحله توکلی یرکی، محبوبه عارفی، اسماعیل جعفری، محمد خادمی کله لو
چکیده هدف: این مطالعه با هدف بررسی تجربیات دانشجویان کارشناسی درباره همآفرینی برنامهریزی درسی در آموزش عالی ایران انجام شد.
روش: پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل مضمون به روش براون و کلارک Braun & Clarke(2006) انجام گرفت. دادهها بهصورت استقرایی تحلیل و مضامین مستقیماً از مصاحبههای نیمهساختاریافته استخراج شدند. نمونهگیری هدفمند با بیشینهسازی تنوع، از چهار دانشگاه منتخب با سابقه نوآوری آموزشی صورت پذیرفت. فرایند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع مفهومی ادامه یافت و در مجموع ۱۱ مصاحبه با دانشجویان کارشناسی انجام شد. برای افزایش اعتبار نتایج، بازبینی مشارکتکنندگان بهکار گرفته شد و تحلیل دادهها با نرمافزار MAXQDA 2020 انجام گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد تجربههای دانشجویان شامل مشارکت در طراحی برنامههای درسی، انتخاب محتوا، روشهای ارزشیابی و همکاری در تصمیمات آموزشی بود. همچنین، عوامل مؤثر بر تحقق همآفرینی، مزایا و چالشهای اجرایی آن شناسایی شدند. اجرای این رویکرد آموزشی نیازمند بازنگری در ساختارهای سنتی آموزش، تغییر نقش اساتید به تسهیلگر و تقویت توانمندیهای دانشجویان برای مشارکت فعال بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد همآفرینی برنامهدرسی در آموزش عالی ایران بهعنوان رویکردی نوآورانه و تحولآفرین، نقش مهمی در ارتقای کیفیت یادگیری دارد. اصلاحات سیاستی مانند افزایش انعطافپذیری در طراحی برنامههای درسی و ترویج فرهنگ آموزشی مبتنی بر مشارکت، از ضرورتهای این حوزه است. همآفرینی برنامهدرسی علاوه بر طراحی محتوا، به تعامل بین اساتید و دانشجویان، ساختارهای آموزشی و موانع فردی وابسته بود و اهمیت بهکارگیری رویکردهای مشارکتی در تدوین برنامههای درسی را برجسته ساخت.
واکاوی موانع و راهکارهای توسعه قصهگویی کلاسی در مدارس ابتدایی
صفحه 107-121
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.522976.3322
خلیل زندی، سید عدنان حسینی، آزاد الله کرمی
چکیده هدفهدف: علیرغم شواهد تجربی ارزشمند در خصوص بروندادهای قصهگویی کلاسی، این روش چندان موردتوجه مدارس نبوده است. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر شناسایی موانع و راهکارهای توسعه قصهگویی در مدارس ابتدایی ایران بود.
روش: پژوهش حاضر ازلحاظ بنیان فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است. روش پژوهش کیفی و راهبرد مورداستفاده، تحلیل محتوای کیفی مبتنی بر رهیافت عرفی بوده و میدان مطالعه مدارس ابتدایی شهر سنندج بود. مشارکتکنندگان در این پژوهش 11 نفر از معلمان مدارس ابتدایی در سال تحصیلی 04-1403 بودند که با استفاده از رویکرد نمونهگیری هدفمند و روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمهساختاریافته بود و هر مصاحبه حدود 45 دقیقه به طول انجامید. دادههای متنی با استفاده از کدگذاری و مقولهبندی تحلیل شدند و با روش زاویهبندی تحلیلگر، از اعتبار تحلیلها اطمینان حاصل شد.
یافتهها: یافتهها بیانگر دستیابی به 52 مانع توسعه قصهگویی بود که در 12 مؤلفه و 4 بعد فردی، فرهنگی، سازمانی و آموزشی دستهبندی شدند. یافتهها همچنین بیانگر شناسایی 34 راهکار توسعه قصهگویی در مدارس بودند که در 9 مقوله دستهبندی شدند. مقولههای احصا شده عبارت از مدرسه قصهگو، پداگوژی داستانوار، نظام آموزشی قصهگو، دانشآموز قصهگو، جشنوارهها و مناسبتها، جامعه دوستدار قصه، تعامل قصه و تکنولوژی، کارگاههای قصهگویی و قصهگویی درمانگر بودند.
نتیجهگیری: باتوجهبه یافتههای پژوهش بهکارگیری راهکارهایی همچون توانمندسازی حرفهای معلمان، بازنگری در سیاستهای آموزشی، ایجاد بسترهای ساختاری و فرهنگی حمایتگر در حوزه قصهگویی و نهادینهسازی رویکرد روایتمحور در برنامههای درسی و ارتقای فرهنگ قصهگویی میتواند زمینهساز بهرهمندی نظام آموزشی از مزایای شناختی، عاطفی، زبانی و اجتماعی قصهگویی باشد.
