طراحی الگوی تلفیقی فلسفه برای کودکان (P4C) و دانش پداگوژی محتوا (PCK) برای پرورش تفکر و آموزش معنادار در دوره ابتدایی
دوره 19، شماره 69، تابستان 1404، صفحه 55-63
https://doi.org/10.22034/jiera.2025.543604.3363
زهراسادات هاشمی
چکیده هدف از پژوهش حاضر، طراحی الگویی تلفیقی مبتنی بر «فلسفه برای کودکان» (P4C) و «دانش پداگوژی محتوا» (PCK) برای ارتقای کیفیت آموزش در دوره ابتدایی ایران است. این دو رویکرد، بهترتیب بر پرورش تفکر انتقادی و مراقبتی در بستر گفتوگوی فلسفی، و بر توانایی معلم در پیوند دادن محتوای درسی با روش تدریس تأکید دارند. مسئله اصلی، فقدان چارچوبهای بومی و تلفیقی در آموزش ابتدایی برای توسعه همزمان مهارتهای شناختی، اخلاقی و مفهومی دانشآموزان است. پژوهش حاضر از نوع کیفی و کاربردی است و با رویکرد «پژوهش مبتنی بر طراحی» (Design-Based Research) انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل اسناد، بررسی نظریهها، و مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۰ نفر از خبرگان حوزه تعلیم و تربیت گردآوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شد. بر اساس یافتهها، الگویی در شش مؤلفه اصلی شامل اهداف، محتوا، راهبرد تدریس، نقش معلم، نقش دانشآموز و ارزشیابی طراحی و با نظر خبرگان اعتبارسنجی شد. نتایج نشان داد که الگوی پیشنهادی میتواند زمینهساز ترکیب آموزش محتوایی و پرورش تفکر در کلاس درس باشد و با ایجاد فضای گفتوگومحور، یادگیری معنادار و مشارکت فعال دانشآموزان را تقویت کند. این الگو قابلیت بومیسازی و اجرای گسترده در دروس مفهومی دوره ابتدایی را دارد و میتواند بهعنوان راهنمایی عملی برای معلمان، طراحان برنامه درسی و دورههای تربیت معلم به کار رود.
مدل علی سرزندگی تحصیلی براساس تفکرانتقادی با نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی در دانشآموزان تیزهوش
دوره 18، شماره 64، بهار 1403، صفحه 55-70
https://doi.org/10.22034/jiera.2024.442399.3119
ایران رضائی اشیانی، مسعود قاسمی، رویا کوچک انتظار، سوزان امامی پور
چکیده هدف: هدف از انجام این پژوهش مدلیابی سرزندگی تحصیلی براساس تفکرانتقادی با میانجی خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان تیزهوش مدارس استعدادهای درخشان بود.
روش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی با تکیه بر معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان تیزهوش دوره متوسطه اول (پایه هفتم و هشتم) مشغول به تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان شهر اصفهان در نیمه دوم سال تحصیلی 1402- 1401 بود. نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و در نهایت 340 نفراز دانشآموزان به عنوان نمونه به پرسشنامههای سرزندگی تحصیلی حسین-چاری و دهقانیزاده (1391)، پرسشنامه تفکرانتقادی Ricketts (2003) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی Morgan-Jinks(1999) پاسخ دادند.
یافتهها: دادهها با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. براساس نتایج این پژوهش، مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتایج نشان داد که تفکر انتقادی هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم از طریق خودکارآمدی تحصیلی بر سرزندگی تحصیلی اثر معناداری و مثبت دارد.
نتیجهگیری: بنابراین میتوان بیان کرد، به منظور افزایش سرزندگی تحصیلی در دانشآموزان تیزهوش ضمن توجه به افزایش مهارت تفکرانتقادی برافزایش خودکارآمدی تحصیلی نیز در این گروه تمرکز شود.
اثربخشی رویکرد روان-آموزشی تفکر انتقادی بر سازگاری و اضطراب اجتماعی دانشآموزان دختر
دوره 15، شماره 53، تابستان 1400، صفحه 98-109
بتول قدوسیان، طیبه شریفی، مریم چرامی، محمود جاجرمی
چکیده حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب آموزشوپرورش با وجود آشفتگیهای هیجانی و اجتماعی امری مشکل و غیرممکن است. اطلاعات اندکی در خصوص نقش تفکر انتقادی بر آشفتگیهای هیجانی و اجتماعی در دسترس است؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی آموزش گروهی تفکر انتقادی بر سازگاری و اضطراب اجتماعی دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر بجنورد صورت گرفت. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون- پیگیری و گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل 430 دختر دوره دوم متوسطه شهر بجنورد در سال تحصیلی 98-97 بوده که با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای 30 نفر (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه بهصورت تصادفی جایگزین شدند. ابزار مورداستفاده در این پژوهش سازگاری اجتماعی Bell (1961) و مقیاس اضطراب اجتماعی برای نوجوانان (SAS- A، 1999) استفاده گردید. برنامه آموزش تفکر انتقادی در طول 8 جلسه 90 دقیقهای طبق برنامه آموزشی تدوینشده بر روی گروه آزمایش اجرا گردید. نتایج حاصل از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر نشان میدهد که بین میانگین سازگاری و اضطراب اجتماعی در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی-داری مشاهده شد. بدین معنی که آموزش گروهی تفکر انتقادی (CT) بر افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش اضطراب اجتماعی در گروه آزمایش بهطور معنیداری مؤثر بوده است.
تأثیر رویکرد محتواییِ آموزش فلسفه برای کودکان بر باورهای فراشناختی و تفکر انتقادی دانشآموزان ابتدایی
دوره 12، شماره 42، پاییز 1397، صفحه 157-172
https://doi.org/10.22034/jiera.2018.84470
تورج فلاح مهنه، محمد یمینی، حسین مهدیان
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر رویکرد محتواییِ آموزش فلسفه برای کودکان (P4C) بر باورهای فراشناختی و تفکر انتقادی دانشآموزان و به روش تجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با گروه آزمایشی و کنترل انجام گرفته است. جامعهی آماری عبارت بود از کلیهی دانشآموزان پسر پایه ششم ابتدایی شهر تربتحیدریه شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 95-96، که از میان آنان با روش نمونهگیری خوشهای و پس از غربالگری، 50 دانشآموز بهطور تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل دستهبندی شدند. ابزارهای اندازهگیری شامل پرسشنامه فراشناختهای کودکان (MCQ_C) (بکاو و همکاران، 2009، اصلاحشده توسط قادری و همکاران، 1394) و سنجش تفکر انتقادی ساسو (2013) بوده است. ابتدا از هر دو گروه پیشآزمون به عمل آمد سپس برای گروه آزمایشی 10 جلسه 1 ساعته، p4c با رویکرد فرآیندی تدارک دیده شد و گروه کنترل در این مدت آموزش خاصی نداشتند، در پایان مجدداً از هر دو گروه پسآزمون اخذ گردید، اطلاعات از طریق آزمون آماری تحلیل کوواریانس تک متغیره و به کمک نرمافزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که استفاده از رویکرد محتوایی P4C با احتمال 95 درصد بر باورهای فراشناختی و تفکر انتقادی دانشآموزان تأثیر معناداری دارد، بهطوریکه میانگین نمرات باورهای فراشناختی دانشآموزان گروه آزمایشی بعد از اعمال آموزش فلسفه بهطور معناداری کاهش و نمرات تفکر انتقادی آنان افزایش داشته است. درصورتیکه در گروه کنترل تغییرات معناداری رخ نداده است، بنابراین فرضیههای پژوهش مورد تأیید قرار گرفتند.
جایگاه تفکرانتقادی در اسناد بالادستی آموزش و پرورش ایران
دوره 12، ویژهنامه، بهار 1397، صفحه 249-266
صابر شریفی، مریم سیف نراقی، عزت اله نادری، قدسی احقر
چکیده هدف مقاله حاضر، بررسی جایگاه تفکرانتقادی در اسناد بالادستی آموزش و پرورش ایران است. به همین منظور در این پژوهش که نوعی مطالعه ارزشیابی است از فعالیت تحلیل محتوا استفاده شده است و به دلیل اینکه محقق خود شخصا به مطالعه و جستجوی ملاک ها و شاخص ها می پردازد از روش توصیفی بهره گرفته شده است.در پژوهش ، ابتدا با بررسی ادبیات و پیشینه موضوع ،مولفه های مشترک تفکر انتقادی از دیدگاه نظریه پردازان و پژوهشگران مختلف مشخص گردید ، در این قسمت از طبقه بندی تجدید نظر شده بلوم به عنوان نظریه غالب بهره گرفته شد و سه طبقه آخر آن یعنی تجزیه و تحلیل، ارزشیابی و ترکیب (آفریدن) به عنوان مولفه های مشترک جهت بررسی انتخاب گردید. روایی مولفه های انتخاب شده توسط سه تن از متخصصین رشته مورد تایید قرار گرفت .ضریب پایایی که با روش بازآزمایی انجام شد در این پژوهش برابر 96 % است.از بین جامعه پژوهش ، سند برنامه درسی ملی بصورت نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب گردید .یافته های حاصل از پژوهش نشان می دهد که بطور کلی در متن و محتوای سند برنامه درسی ملی توجه به مولفه های تفکر انتقادی یکسان نبوده و توجه و تاکید به مولفه ترکیب(آفریدن ) با 43 % نسبت به سایر مولفه ها بیشتر است و مولفه ارزشیابی با 38 % در درجه دوم و مولفه تجزیه و تحلیل با 19 % در درجه سوم میزان توجه و تاکید قرار دارد.
آموزش سواد رسانه ای به دانش آموزان پایه ششم با رویکردی برتفکر انتقادی
دوره 12، ویژهنامه، بهار 1397، صفحه 819-837
بهاره نصیری، آمنه بختیاری، هادی حسینی
چکیده معیار و محک هر برنامه آموزش سواد رسانه ای، مواجهه انتقادی دانش آموزان در استفاده و فهم شخص خودشان از رسانه است، تا بتوانند اطلاعات دریافتی از رسانه های مختلف را رمزگشایی کرده و توانایی داوری مستقل خود درباره محتوای رسانه ها را ارتقاء بخشند. با توجه به ساختارهای دانش مطرح شده در سواد رسانه ای، پنج مؤلفه اصلی سوادرسانه ای، با تأکید بر محتوای رسانه ای برگرفته از نظریه های ارتباطی، طرح برنامه درسی تدوین شد. در برنامه درسی 15 جلسه ای، آموزش آموزه های سواد رسانه ای از رسانه های مختلف(روزنامه، مقاله، کتاب، انیمیشن، کاریکاتور، فیلم تبلیغاتی) در کلاس استفاده شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی از نظر روش گرد آوری داده ها شبه آزمایشی(نیمه آزمایشی) بوده است. در این روش دو گروه آزمایش و کنترل ا انتخاب و مورد سنجش و اندازه گیری قرار گرفته است. و با روش مبتنی بر گفت وگو و تشکیل حلقه کندوکاو برای60 نفردر پایه ششم ابتدائی دبستان پسرانه شاهد برهان مجرد، در سال 1395به اجرا درآمد. حجم نمونه به صورت گروه های 30 نفری در دو کلاس که به صورت دو گروه کنترل و آزمایش، تقسیم و مشخص شده است. نتایج این پزوهش بیانگر آن است که دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به دانش آموزان گروه کنترل، با توجه به آموزش هایی که به آنان ارائه شد؛ با 99درصد اطمینان در مهارت های استفاده از رسانه ها، تجزیه و تحلیل پیام های رسانه ای، توانایی تولید و ارسال پیام های رسانه ای، تفکر انتقادی در استفاده از رسانه ها، در سطح بالاتری از مهارت سواد رسانه ای قرار گرفتند.
تحلیل همبستگی بین تفکر انتقادی دانش آموزان مدارس عادی و هوشمند با انگیزش تحصیلی آنان
دوره 9، شماره 28، بهار 1394، صفحه 197-217
سید رسول عمادی، رامین شیخ زاده
چکیده هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه بین انگیزش تحصیلی و تفکر انتقادی دانش آموزان و مقایسه آن در مدارس
هوشمند و عادی بود. روش تحقیق، علی مقایسه ای )پس رویدادی( بوده که جامعه آماری آن را کلیه دانش آموزان
پسر کلاس هشتم در سال تحصیلی 1393 تش یکل دادند. با استفاده از نمون هگیری خوشه ای مرحله ای و بر اساس فرمول
کوکران تعداد 156 نفر ) 113 نفر از مدارس عادی و 43 نفر از مدارس هوشمند( انتخاب شدند. جهت گردآوری داده های
مورد نیاز از پرسشنامه های استاندارد انگیزش تحصیلی هارتر و مهارت های تفکر انتقادی واتسون و گلیزر استفاده شد که
پنج خرده مقیاس عمده استنباط، شناسایی مفروضات، استنتاج، تعبیر و تفسیر وارزشیابی استدلال های منطقی را می
سنجد. برای بدست آوردن روایی پرسشنام هها از روایی محتوایی و صوری استفاده شد. ضریب پایایی نیز از طریق آلفای
کرونباخ به ترتیب 94 / 0 و 79 / 0 برآورد گردید. جهت تجزیه و تحلیل داد هها از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی
همچون کالموگروف-اسمیرونوف، ضریب همبستگی پیرسون، آزمون t برای گروه های مستقل استفاده شد. نتایج نشان
داد که بین تفکر انتقادی و مولف ههای آن با انگیزش تحصیلی رابطه وجود ندارد، همچنین یافته ها نشان داد که میانگین
انگیزش تحصیلی و تفکر انتقادی دانش آموزان مدارس هوشمند بیشتر از مدارس عادی می باشد.
تفکر انتقادی حلقه مفقوده نظام آموزش عالی: بررسی مهارت تفکر انتقادی دانشجویان و چگونگی آموزش آن از سوی اساتید
دوره 8، شماره 27، زمستان 1393، صفحه 99-123
سهیلا هاشمی، ابراهیم صالحی عمران، زینب کرمخانی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی تفکر انتقادی نزد دانشجویان و آموزش آن از سوی اساتید انجام شده است
. شیوه پژوهش کمی از نوع توصیفی و کیفی بوده است . جامعه آماری پژوهش شامل اساتید و دانشجویان دانشگاه
مازندران بوده است و نمونه آماری دانشجویان به حجم 345 نفربا استفاده از نمون هگیری طبقه ای به تفکیک دانشکده
ها انتخاب گردید و داد هها با استفاده از آزمون مهارت تفکر انتقادی کالیفرنیا جمع آوری شد . نمونه آماری اساتید 15
نفرکه به صورت هدفمند و با استفاده از روش نمون هگیری موارد مطلوب انتخاب و داد هها با استفاده از مصاحبه نیمه
ساختار یافته جمع آوری شد. یافته ها نشان داده است که میانگین مهارت تفکر انتقادی دانشجویان( 59 / 7(پا یین تر از
حد متوسط ) 17 ( بوده است.نتایج تحلیل واریانس نیز نشان داد بین دانشکده های مختلف درتفکر انتقادی تفاوت معنی
دار وجود دارد. همچنین باستثنای تحلیل بین دانشکده های مختلف در شاخص های استنباط و ارزشیابی تفاوت معنی دار
وجود داشت.یافته های حاصل از مصاحبه با اساتید نیز بیانگر آن است که آموزش عالی در پرورش مهارت تفکر انتقادی
موفق نبوده است. بنظر می رسد ضعف دانشجویان در تفکر انتقادی م یتوانددر ارتباط با کارکرد ضعیف آموزش عالی در
برنام هریزی غنی آموزشی و درسی و همچنین بستر فرهنگی جامعه باشد.
بررسی نقش منبع کنترل بر تفکر انتقادی دانشآموزان مقطع متوسطۀ شهر ساری
دوره 8، شماره 25، تابستان 1393، صفحه 61-83
امالبنین هاشمی گرجی، نورعلی فرخی، حسن اسدزاده
چکیده پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش منبع کنترل بر تفکر انتقادی دانشآموزان دوم و سوم دبیرستان بر اساس جنسیت و رشته تحصیلی انجام شده است. آزمودنیهای پژوهش 463 نفر از دانشآموزان دختر و پسر شهر ساری بودند که با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شده بودند. گردآوری دادهها به کمک پرسشنامه منبع کنترل و پرسشنامه تفکر انتقادی کالیفرنیا انجام شد. دادههای پژوهش با بهرهگیری از مستقل و تحلیل واریانس دوراهه تحلیل گردیدند. یافتهها نشان دادند که t شاخهای آماری آزمون بین دانشآموزان دارای منبع کنترل درونی و بیرونی ازنظر تفکر انتقادی تفاوت معنیداری وجود ندارد. اما بین میزان تفکر انتقادی دانشآموزان رشتههای علوم انسانی، ریاضی و علوم تجربی تفاوت معنیداری وجود دارد.
راهبرد آموزشی 7 مرحلهای (crdomlaer) انتقادی در محیطهای یادگیری الکترونیکی
دوره 8، شماره 25، تابستان 1393، صفحه 193-204
حسین مرادی مخلص، روشن احمدی، بهاره محمدی
چکیده هدف پژوهش حاضر استفاده از راهبرد آموزشی 7 مرحلهای (crdomlaer) برای پرورش تفکر انتقادی در محیطهای یادگیری الکترونیکی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر ر ا کلیه دانشجویان رشته آموزش الکترونیکی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی در سیستم الکترونیکی تشکیل میدهند که در سال تحصیلی 92-91 در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل بودند. برای نمونه پژوهش حاضر به صورت تصادفی ساده 47 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش 34 ) نفر (و گروه کنترل) 24 نفر (تقسیم گردیدند. برای آموزش گروه آزمایش از روش مداخلهای 7 مرحلهای (crdomlaer) شامل (چالش، بازنمایی، ایجاد فرصت، ایجاد انگیزش، تحلیل منطقی، تشویق، مسئولیت و تعهد (استفاده گردید و برای آموزش گروه کنترل از روش سخنرانی استفاده گردید. دو گروه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون به پرسشنامه تفکر انتقادی واتسون و گلیزر جواب دادند و نتایج با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیهوتحلیل گردید. نتایج تفاوت معنادار بین نمرات گروه آزمایش و گواه در تفکر انتقادی دانشجویان در مؤلفههای) استنباط، شناسایی مفروضات، استنتاج، تعبیر و تفسیر و ارزشیابی استدلال منطقی) در سطح 001/0 را نشان میدهد.
نقش خودکارآمدی تحصیلی، خودنظم دهی فراشناختی و تفکر انتقادی در پیش بینی عملکرد تحصیلی دانش آموزان مقطع دبیرستان
دوره 7، شماره 23، زمستان 1392، صفحه 111-122
علی شیخ الاسلام، کاظم برزگر، ترانه خداویردی
چکیده هدف اصلی پژوهش حاضر پیشبینی عملکرد تحصیلی بر اساس خودکارآمدی تحصیلی، خودنظمدهی
فراشناختی و تفکر انتقادی بود. بدین منظور 294 نفر از دانشآموزان مقطع دبیرستان به روش نمونهگیری
تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از سه خردهمقیاس
پرسشنامهی راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (پینتریج و دگروت، 1990 ) استفاده شد. دادهها با استفاده
از شاخصهای آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به شیوه ورود تحلیل
شدند. نتایج پژوهش نشان داد که بین نمره متغیرهای خودکارآمدی تحصیلی، خودنظمدهی فراشناختی و
تفکر انتقادی با نمرة عملکرد تحصیلی رابطۀ مستقیم و معنادار وجود دارد. همچنین، نتایج تحلیل
رگرسیون نشان داد که متغیرهای مذکور میتوانند درمجموع 16 درصد از واریانس متغیر عملکرد تحصیلی
را تبیین نمایند و خودکارآمدی تحصیلی بهترین پیشبینیکنندة عملکرد تحصیلی میباشد.
بررسی مقایسه ای تفکر انتقادی و خودکارآمدی دانشجویان رشته های هنری و غیر هنری
دوره 2، شماره 4، بهار 1387، صفحه 75-90
محمدرضا تمنایی فر، زینب یزدانی کاشانی، محمد امینی
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی مقایسهای تفکرانتقادی و خودکارآمدی دانشجویان رشتههای هنری و غیرهنری بوده است. جامعه پژوهش، شامل کلیه دانشجویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه کاشان در سال تحصیلی 88 - 87 است که از میان آنها نمونهای مشتمل بر320 دانشجو(160 دانشجوی رشته هنری و 160 دانشجوی رشته غیرهنری) با استفاده از نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند که در سن، جنس و پایه تحصیلی همتا شدهاند. روش تحقیق از نوع علی ـ مقایسهای است. ابزارهای سنجش در این تحقیق، شامل پرسشنامه مشخصات عمومی، آزمون مهارتهای تفکرانتقادی کالیفرنیا ـ فرم ب و مقیاس خودکارآمدی شرر بوده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از شاخصهای آمار توصیفی(فراوانی، میانگین، انحراف معیار) و آمار استنباطی(آزمون t) استفاده شده است. نتایج حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که دانشجویان رشتههای هنری در مقایسه با دانشجویان رشتههای غیرهنری از تفکرانتقادی و خودکارآمدی بالاتری برخوردارند؛ همچنین دانشجویان رشتههای هنری نسبت به دانشجویان رشتههای غیرهنری نمرههای بالاتری در خرده مقیاسهای تفکر انتقادی کسب کردند. نتایج این پژوهش، مؤید آن است که آموزش هنر، بر رشد تفکر انتقادی و خودکارآمدی تاثیر به سزایی دارد و به تثبیت جایگاه والای هنر در نظام آموزشی کمک میکند.
