چشمانداز سنجش تفکر محاسباتی در دوره ابتدایی: مروری نقادانه بر ابزارها و روندهای پژوهشی
دوره 19، شماره 70، پاییز 1404، صفحه 17-32
https://doi.org/10.22034/jiera.2026.551273.3385
مونا بطویی آورزمان، مریم محسن پور، ابوالفضل رفیع پور
چکیده هدف: تفکر محاسباتی یک شایستگی کلیدی در آموزش ابتدایی است، اما سنجش معتبر آن با چالشهای مفهومی و روانسنجی جدی مواجه است. این پژوهش با ارائه یک تحلیل تشخیصی، فراتر از طبقهبندی صرف ابزارها رفته و با رویکردی دوگانه به این حوزه میپردازد: نخست، ترسیم نقشه علمی از طریق تحلیل علمسنجی؛ و دوم، ارزیابی نقادانه ابزارهای سنجش موجود.
روش: در این مرور نقادانه نظاممند (PRISMA 2020) که پایگاههای Scopus و Google Scholar را (۲۰۰۶-۲۰۲۵) پوشش داد، ۴۵ مقاله واجد شرایط شناسایی شد. تحلیلها در دو فاز انجام گرفت: ۱) تحلیل علمسنجی با نرمافزارهای R و VOSviewer برای ترسیم ساختار مفهومی حوزه، و ۲) تحلیل نقادانه کیفی ۸ ابزار کلیدی از منظر مبانی نظری و ویژگیهای روانسنجی.
یافتهها: تحلیل علمسنجی، میدانی با رشد سریع اما نامتوازن را آشکار ساخت. نقشه همرخدادی کلیدواژهها نشان داد که تمرکز شدید بر «کاربردها و ابزارهای برنامهنویسی» با غفلت از مفاهیم کلیدی سنجش مانند «روایی» و «انصاف» همراه است. این شکاف در ابزارها به سه محدودیت اصلی منجر شده است: ۱) ضعف روانسنجی ناشی از اتکا بر معیارهای سنتی (آلفای کرونباخ) و غفلت از استانداردهای مدرن (شاخص امگا)؛ ۲) محدودیت مفهومی با تمرکز بر دانش الگوریتمی و نادیده گرفتن مهارتهای فرایندی (اشکالزدایی) و نگرشی (پشتکار)؛ و ۳) خلأ ابزاری برای دانشآموزان دوره دوم ابتدایی.
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد هیچ ابزار واحدی برای ارزیابی جامع تفکر محاسباتی کافی نیست. بلوغ این حوزه مستلزم گذار به استانداردهای روانسنجی مدرن، طراحی و بومیسازی آزمونها برای دانشآموزان ایرانی، و توسعه چارچوبهای ارزیابی ترکیبی (تلفیق آزمونهای استاندارد و سنجش عملکردی) است.
تاثیر تدریس مشارکتی بر انسجام گروهی دانشآموزان ابتدایی
دوره 12، شماره 40، بهار 1397، صفحه 39-63
https://doi.org/10.22034/jiera.2018.65360
شهربانو حسن زاده، کیوان صالحی، علی مقدم زاده
چکیده شواهد گستردهای نشان میدهد که استیلای رویکرد پوزیتویستی در محیطهای آموزشی، زمینه انفعال فراگیران و افت نشاط و پویایی را رقم زده است. پژوهش حاضر با درک ضرورت سنجش رویکردهای نوین آموزشی، به بررسی میزان تأثیر تدریس مشارکتی بر انسجام گروهی دانشآموزان ابتدایی پرداخته است. بدین منظور از طرح شبهآزمایشی از نوع پیشآزمون ـ پسآزمون با استفاده از گروههای دستنخورده استفاده گردید. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر دوره ابتدایی پایه چهارم منطقه یک شهر تهران در سال تحصیلی 96-1395 است که 24 دانشآموز در دو گروه آزمایشی و گواه قرار گرفتند و از روش نمونهگیری خوشهای دومرحلهای استفاده شد. ابزار مورداستفاده برای گردآوری دادهها، پرسشنامه محیط گروهی، کارون، ویدمایر و براولی (1985) بود. نتایج تحلیل کوواریانس (انکوا) نشان داد که تدریس مشارکتی بر انسجام گروهی دانشآموزان ابتدایی تأثیر معناداری دارد. بهطورکلی استفاده از ظرفیت تدریس مشارکتی، میتواند زمینه مطلوبی برای شکلگیری و تقویت پویایی و ارتقای فرهنگ کارهای گروهی در بین دانشآموزان مدارس ابتدایی، فراهم کند.
